امیرالمومنین (ع) در احادیث نبوی (ص)

18:25 1395/02/03 :: شناسه مطلب:232
شناخت امام على (ع)وشناسائى عظمت هاوويژگى هاى ایشان راههاى گوناگونى داردوباروشهاوشيوه هاى فراوانى مى توان رفتاروگفتارامام على(ع)را استخراج کرد

شناخت امام على عليه السلام و شناسائى عظمت ها و ويژگى هاى ایشان راه هاى گوناگونى دارد و با روش ها و شيوه هاى فراوانى مى توان رفتار و گفتار امام على عليه السلام را استخراج و مورد ارزيابى قرار داد، مانند:

1. بررّسى اعتراف ديگران

2. شناخت امام على عليه السلام از زبان خويش

3. شناخت امام على عليه السلام از زبان و نگاه پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم

امّا در ميان تمام روش ها، ارزيابى سخن پيامبر عظيم الشّاءن اسلام صلى الله عليه و آله و سلم از همه والاتر است، كه در مقاطع حسّاس و سرنوشت ساز به معرّفى ويژگى هاى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام پرداخت، در اين قسمت به برخى از آنها اشاره مى شود :

1- حديث الرّاية : ( افتخار پرچم داری)

در يكى از روزهاى جنگ خيبر فرماندهى عمليّات با خليفه اوّل بود كه متاءسّفانه فرار كرد و به وقت برگشتن ، او نفرات خود را متّهم به ترس و فرار مى كرد، و نفراتش او را.
روز دوّم ، فرماندهى با خليفه دوّم بود، او نيز مانند خليفه اوّل فرار كرد. (1)
رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم كه از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بودند، فرمودند:
قالَ: لاءُعطِيَنَّ الرّايَةَ غَدا رَجُلا يُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ و يُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ كَرّارٌ غَیر فَرّارٍ، لا يَرْجِعُ حَتّى يَفْتَحُ اللّهُ عَلَى يَدَيْهِ

فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش او رادوست دارند و او خدا و رسولش ‍ را دوست دارد، هجوم كننده است ، فرار كننده نيست از حمله بر نمى گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح كند.(2)
فرداى آن روز كه همه انتظار به دست آوردن اين مقام را داشتند، آن حضرت ، على بن ابيطالب عليه السلام را خواست و پرچم را به او داد و خداى بزرگ با دست او پيروزى را به مسلمانان عطا فرمود.

 

2- حديث الْمَنْزِلَة : ( افتخار جانشينى پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم ) 

در سال نهم هجرت ، رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم به تبوك لشكر كشيد، چون اين مانور نظامى طول مى كشيد و آن حضرت تا مرزهاى شام از مركز حكومت دور مى شد ، لازم بود مردى توانا در مدينه جانشين آن حضرت شود تا مركز حكومت كاملا در امان باشد، بدين جهت صلاح ديد كه على بن ابيطالب عليه السلام را در مدينه جانشين خود قرار دهد.

پس از حركت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم منافقين در شهر شايع كردند كه : 
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نسبت به على بن ابيطالب عليه السلام قهر كرده و بى مِهر شده است ، به دليل آنكه او را با خود نمى بَرَد. اين سخن بر آن حضرت سخت گران آمد، لذا در راه تبوك خودش را به پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم رسانيد و عرض كرد : يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم مردم چنين شايع كرده اند! 
حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : 
اَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى ، اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى

تو نسبت به من مانند هارون هستى نسبت به موسى ، جز آنكه بعد از من پيامبرى نيست.(2)
يعنى : ماندن تو در مدينه براى آنست كه : موسى عليه السلام وقتى به ميقات پروردگار مى رفت ، برادرش هارون را در جاى خود گذاشت : 
وَقالَ مُوسى لاخيهِ هارُونَ اخْلُفْنى فى قَومى وَ اَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِع سَبيلَ المُفْسِدينَ 

و موسى به برادرش هارون گفت : در امّت من جانشين من باش ، و به اصلاح و پاكسازى همّت كن و از راه انحرافى فاسدان اطاعت نكن.

3- حديث سَدُّ الاْ بْواب : (افتخار بازگذاشتن دَرب خانه على عليه السلام به مسجد و بستن ديگر دَرب ها) 

وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مسجد مدينه را ساخت ، خانه هائى در كنار آن بنا نهاد كه زنان خويش را در آن مسكن داد، براى على بن ابيطالب عليه السلام نيز منزلى در كنار منزل خود ساخت . 
ياران آن حضرت نيز هر يك حُجره اى در اطراف مسجد ساخته و ساكن شدند كه درهاى همه آن منازل به مسجد باز مى شد و آنها به خانه هاى خويش از درون مسجد رفت و آمد مى كردند.

تا آنكه وحى الهى نازل شد كه بجز دَرِ منزل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و دَرِ منزل على بن ابيطالب بايد همه درها بسته شود.

به دنبال اين فرمان رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم فرمود : 
سَدُّوا هذِهِ الابْوابَ اِلاّ بابَ عَلِي
همه اين درها را ببنديد، مگر دَرِ خانه على بن ابيطالب را.

مردم در اين باره به گفتگو برخاستند. حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم در ميان مردم بپاخاست ، و بعد از حمد و ثناى خداوند فرمود : 
من از طرف خدا به گرفتن و بستن درها بجز دَرِ خانه على بن ابيطالب مامور شده ام،
و شما پشت سَر من گفتگو كرده ايد، من از پيش خود نه دَربى را بسته ام و نه باز كرده ام ، ليكن به چنين كارى ماءمور شدم و اطاعت كردم .(5) 

عَن ابنِ عبّاس قالَ: 

لَمّا سَدَّ رَسُولُ اللّه صلى الله عليه و آله و سلم الاَبوابَ الشّارعَةِ اِلَى الْمَسجِدِ اِلاّ بابَ عَلِي عليه السلام ضَجَّ اَصْحابُهُ مِن ذلِكَ فَقالُوا يا رَسُولَ اللّه لِمَ سَدَدْتَ اَبْوابَنا وَ تَرَكْتَ بَابَ هذَا الغُلامِ! 

فَقالَ صلى الله عليه و آله و سلم : 

اِنَّ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالى اَمَرَنى بِسَدِّ اَبوابِكُمْ وَتَرْكِ بَابَ عَلِي ... 

از ابن عباس نقل شد كه پس از بيانات رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم همه درها گرفته و بسته شد، بجز دَرى كه اميرالمؤ منين عليه السلام به مسجد داشت . 

در زمان بنى اميّه كه مسجد النّبى را وسعت دادند همه آن حجره ها جزو مسجد گرديد. 

 

4- حديث مدينة العلم : (شهر علم و دَرِ علم ) 

حديث (( مدينة العلم )) يكى ديگر از مناقب مخصوص امام على عليه السلام و از احاديث (( متواتر )) است ، كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم در حقّ آن حضرت فرمود: 
انَا مَدينَةُ العِلْمِ وَ عَلِىُّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ العِلْمَ، فَلْيَاءتِ البَاب
«من شهر علم هستم و دروازه آن شهر على بن ابيطالب است ، هركه علم بخواهد به دروازه شهر بيايد» (6)
منظور رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم از اين حديث آن است كه : 
من علم خود را به على بن ابيطالب عليه السلام منتقل كرده ام، و علوم من در وجود وِى متمركز است، و من در او خلاصه مى شوم، اگر براى دانستن علوم به امام على عليه السلام مراجعه كنيد، مانند آنست كه به من مراجعه كرده ايد، خواه در زندگى من و يا بعد از مرگم باشد.
مخصوصا اين روايت بيشتر به دوران رحلت رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم مربوط مى شود، كه على بن ابيطالب عليه السلام را به صورت يك پناهگاه علمى براى امّت اسلامى معرّفى فرمود.
در بسيارى از روايات آمده است كه رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم بارها با على خلوت مى كرد.

از حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام پرسيدند: 
رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم چه چيز به شما بخشيده است ؟ 

فرمود : 
عَلَّمَنى اَلْفَ بابٍ مِنَ الْعِلْمِ، فَتَحَ لى مِنْ كُلِّ بابٍ اَلْفَ بابٍ(7)
«هزار نوع علم به من آموخت كه از هر نوع آن هزار علم ديگر بر من مكشوف گرديد»

5- حديث مُؤ اخاة : (افتخار عقد برادرى با پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم ) 

از فضيلت هاى منحصر به فرد اميرالمؤ منين عليه السلام حديث ((مؤ اخاة )) عقد برادرى ميان او و رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم است ، كه در ميان همه مهاجرين و انصار تنها على بن ابيطالب عليه السلام شايستگى آنرا داشت كه با رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم عقد برادرى ببندد.
علاّمه مجلسى در بحارالانوار مى نويسد : 
در اين سال ((اوّل هجرت )) آن حضرت ميان مهاجرين و انصار عقد برادرى برقرار كرد كه اين برادرى آنها را بر سه چيز وادار مى ساخت : 
1. مقاومت براى حق 
2. فداكارى و كمك به يكديگر 
3. ارث بردن از يكديگر 
آنها نود نفر، چهل و پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار بودند و اين پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه ((بدر)) پيش آمد خداوند آيه:
وَاُولُوا الاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْضٍ فى كِتابِ اللّهِ(8)
(و خويشاوندان سببى بعضى از آنها بر بعضى ديگر برترى دارند در كتاب خدا)
را نازل فرمود كه جريان ارث بردن نسخ گرديد.(9)
به هر حال رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم در اين اقدام ، يكايك اصحاب و ياران را با هم برادر كرد، كه دست در دست هم گذاشتند و عقد برادرى خواندند، امّا على بن ابيطالب عليه السلام را با كسى برادر نكرد. 

آن حضرت از اين كار بسيار غمگين شد و گفت : 

يا رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم پدر و مادرم فداى تو باد، مرابا كسى برادر نكردى؟ 
پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم فرمود : 
يا على تو را براى خود نگاه داشتم ، تو برادر مَنى و من برادر تو هستم .

(( اَنْتَ اَخى وَ اَنَا اَخُوكَ يا عَلِىُّ ))(10)
امام رضاعليه السلام از امام على عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: 
اَنَا عَبْدُاللّهِ وَ اَخُو رَسُولِهِ لا يَقُولُها بَعْدى اِلاّ كَذّابٌ(11)
«من بنده خدا و برادر رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم هستم و هيچ كس بعد از من اين ادّعا را نمى كند، جز دروغگو.»

پی نوشتها : 
--------------- 

 

1- جريان فرار خليفه اوّل و خليفه دوّم بسيار مشهور است كه ابن ابى الحديد آنرا به شعر درآورده است .

2- ارشاد مفيد ص 57، و اعلام الورى ص 62 و 63 به نقل بحار ج 21 ص 21 ،. صحيح بخارى ج 5 ص ‍ 171 (باب غزوة خيبر)، 
و صحيح مسلم ج 2 ص 360 (بابٌ من فضائل على بن ابيطالب عليه السلام

3- معانى الاخبار ص 74 از جابر بن عبداللّه و سعد بن ابى وقّاص نقل كرد، و مناقب آل ابى طالب ج 3 ص ‍ 16، 
و صحيح بخارى ج 5 ص 24 ((باب مناقب على عليه السلام ))، و صحيح مسلم ج 2 ص 360 ((باب فضائل على عليه السلام ))، و الغدير ج 3 ص 199

4- سوره اعراف ، آيه 142.

 

5- علل الشّرايع باب 154 ص 201، و بحارالانوار ج 39 ص 19- 35، 
بطور مشروح آورده است ، و مسند احمد ج 2 ص 26، و مستدرك حاكم ج 3 ص 125.

 

6- ارشاد مفيد ص 15، و بحارالانوار ج 40 ص 200 بطور مشروح آورده ، 
و مستدرك حاكم ج 3 ص 126، از ابن عبّاس و جابر بن عبداللّه ، و تذكرة سبط ابن جوزى ص 51

7- ارشاد مفيد ص 15، و بحار الانوار ج 40 ص 213 - 218 . 

8- انفال آيه 75، و احزاب آيه 6

9- بحارالانوار ج 19 ص 130

10- بحارالانوار ج 38 ص 330 - 347، و صحيح ترمذى ج 5 ص 636 (( باب مناقب علىّ بن ابيطالب عليه السلام ))، 
و اُسدُ الغابِة ج 4 ص 16، و الغدير ج 3 ص 174

11- بحارالانوار ج 38 ص 334.
 

نظرات

یا امیرالمومنین مرتضی حیدر علیب علیه السلام

افزودن دیدگاه

CAPTCHA
سوال امنیتی
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.