زلزله در آیات و روایات

13:57 1396/09/30 :: شناسه مطلب:728
 در فرهنگ اسلامى ، گناه باعث بلاست و بلا، تذکر و هشدار خداى رحمان است که عده اى با مشاهده بازتاب طبیعى اعمال زشت خود در عالم ، توبه کنند و بازگردند

نام نویسنده :میرستار مهدیزاده

پیش گفتار

 پس از زلزله ویرانگر بم ، مهم ترین سوال عموم مردم ، این بود که چرا این اتفاق بزرگ رخ داد؟ چه عوامل یا حکمتى مى تواند در چنین حادثه دهشتناکى موجود باشد؟! و آیا...؟

 در جواب باید گفت که در آیات قرآن و روایات و ادعیه و همچنین در سیره انبیاء و ائمه (علیه السلام ) که بالاترین نوع بلا را چشیده و صبر نموده و تربیت شده اند، بهترین جواب ها و بالاترین تحلیل ها عرضه شده است .

 در فرهنگ اسلامى ، گناه باعث بلاست و بلا، تذکر و هشدار خداى رحمان است که عده اى با مشاهده بازتاب طبیعى اعمال زشت خود در عالم ، توبه کنند و بازگردند و خود را از ادامه مسیر هلاکت بار و نابود کننده گناه ، و از شقاوت ابدى برهانند. لذا بلایا، هشدارى از روى رحمت خداست و دعوتى عملى براى جامعه گناه آلوده است که دامنى بتکانند. بلازدگى عمومى ، جراحى تلخ جامعه آلوده و معلول گناه زدگى عمومى است .

 بلاى خدا، تذکرى عمیق براى آن هایى است که گوش شنیدن نداشته اند، تا شاید با چشیدن بیدار گردند. بلا در معارف اهل بیت ، هدیه و نردبان ترقى براى مومن ، و کفاره و عامل پاک سازى براى گنهکاران ، کیفرى هشدار دهنده براى دیگران است .

 قرآن براى موضع گیرى در برابر بلایا، دیدگاه خاص و راهى روشن و پر فایده ارایه مى دهد. این که در ارزیابى هایمان ، بلا را عامل گناه معرفى نماییم ، انتقاد خشم آلود قرآن را در بر دارد، زیرا قرآن ، انسان ها را به سوى بازگشت ، توبه و پندپذیرى در مقابل بلا دعوت مى کند. قرآن ، بلا را در سایه گناه مى داند و عامل هر گرفتارى را، گناه فرد گرفتار یا اطرافیان او مى داند و بس ! و توصیه مى نماید که با مشاهده بلا، تنها یقه گناه و گنهکاران را بگیرید.

 در فرهنگ دینى ، مسبب حوادث طبیعى ، گنهکاران جامعه و همراهان و زمینه سازان آنها و راضیان به کار آن ها هستند. در فرهنگ قرآنى ؛ نظریه پردازان گناه ، قانون گذاران حمایت از گناه و ترویج دهندگان گناه و فساد، عامل تمامى بلایاى اقتصادى ، و فرهنگى و طبیعى معرفى مى گردند.

 زلزله ؛ همچون سیل ، گردباد، آتشفشان ، خشکسالى ، صاعقه ، بیمارى و...، یکى از حوادث طبیعى و قدیمى دنیاست . زلزله ، همیشه بوده و خواهد بود؛ براى همه ؛ چه خوب و چه بد، چون یک قانون عمومى حاکم بر هستى است که حتى بعد از تمام شدن دنیا و در قیامت نیز از بزرگ ترین نشانه هاى قیامت است :

 یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزلة الساعة لشى ء عظیم (حج ، 1)

 پس نباید از وقوع یک قانون عمومى تعبیه شده در دل هستى تعجب نمود.

 حقیقت دنیا؛ در آمیخته با بلا، فنا و تلخى هاست و این میدان امتحان و عرصه رشد و حرکت است . این دنیا جاى آرامش و آسایش و لذت دائمى نیست .

 دنیا، محل تولد و رشد و تکامل جسمى و روحى انسان ، و نیز جایگاه شکوفایى استعدادهاى ذاتى و فطرى انسانها و همه موجودات است و این شکوفایى ، جز با تحرک و تکاپو و خروج از ایستایى و سکون دست یافتنى نیست . حوادث هر چقدر بزرگ و سنگین باشند، به نسبت بزرگى و سنگینى ، انسان و جامعه را به حرکت و تکاپو وادار مى کنند؛ چرا که بلا دیده ، جز عکس العمل چاره دیگرى ندارد و حتى سکون و سکوت در برابر حادثه نیز اثر گذار و تعیین کننده مى گردد.

 اما آنچه بعد از وقوع حوادث بزرگ مهم است ، نوع انتخاب گزینه ها و کیفیت انفعال و عکس العمل انسان هاست که به رشد یا سقوط مضاعف آن ها منجر مى شود.

 معارف اسلامى ، بشر را به سوى تطابق با قوانین و سنن الهى جارى در ملکوت هستى و ملک دنیا فرا مى خواند، تا میزان تعارض و در نتیجه شکست بشر را به حداقل برساند.

 معارف اسلامى ، بشر را به سوى هدف انسانى که کمال او فقط در گرو آن است ، سوق مى دهد و آن آمادگى براى بهتر مردن است ، نه مبارزه با مرگ و فرار از مرگ و در نتیجه گرفتار شدن در جنگ مرگ حتمى در نهایت وحشت !

 معارف اسلامى ، مرگ را به عنوان ختم همه چیز، پدیده سیاه و تلخ ، و اتفاق ناگوار معرفى نمى کند، بلکه به عنوان سفر، حرکت ، تغییر خانه ، رهایى از دنیاى پر بلا، میهمانى عالم اعمال خویشتن و خلاصه دعوت در سالن پذیرایى اعمال خود انسان از خویشتن ، معنى مى نماید. البته براى مومنان خالص و اولیاى خدا، مرگ را روز دیدار خدا، وصال عاشق و معشوق ، اتمام رنج و آغاز همه آسایش ها، شروع بهشت ، روز دریافت جایزه و خلاصه شیرین ترین حادثه دنیا را همان لحظه دیدار و لقاء الله معرفى مى نماید. و این نوع نگرش به مرگ ، باعث مى شود که :

 در روان و روح انسانها، فضایل (مثل صبر، شکر، آرامش ، خوش بینى به عالم ، زندگى با رضایت و امثال آن ) پدید آید. و در عرصه هستى ، حماسه هایى (مثل شهادت ، ایثار، احسان ، اعمال صالح ، کمک به دیگران ، جان فشانى و معامله با خدا) اتفاق افتد.

 این نوع نگرش دینى به پدیده مرگ ، زندگى آرام و سرزنده و انسانهاى صبور در بلا و شکور در نعمت ، و شهیدانى عاشق شهادت پرورش مى دهد.

 این جهان بینى ذاتا تحمل در بلا را بسیار بالا مى برد و رویارویى با حوادث سنگین را ممکن مى سازد و هر چه سختى بالاتر مى رود، فضایلى مثل صبر افزایش مى یابد.

 هر چه شدت تاثیر حادثه عمیق تر و وسیعتر باشد، عمق اثرگذارى و حرکت آفرینى آن بیشتر خواهد بود و لذا حوادث سهمگین طبیعى ، به حرکتهاى سریع فردى یا اجتماعى مى انجامد.

 اما حرکت و شتاب در تکامل همیشه به سوى کمالات و فضایل انسانى نیست ، بلکه نوع حرکت بسوى کمال یا شقاوت و به عبارت دیگر صعود یا سقوط را، انتخاب انسانها رقم مى زند.

 مثلا در یک حادثه بزرگ ، وقتى همه افراد خانواده فردى ، از دنیا به آخرت رهسپار مى گردد، این فرد مى تواند با صبر شایسته ، فضیلتى با شکوه بیافریند یا با نهایت بى تابى و جزع ، به ناسزا گویى و حتى کفر گویى بپردازد! در هر دو صورت ، در حوادث ، تکوین و رشد انسان شتاب مى گیرد.

 گفتنى است که عکس العمل در حوادث بزرگ ، بیش تر غیر ارادى است و هر چه در باطن هست ، آشکار مى شود. حوادث بزرگ نمونه اى کوچک از قیامت است که با ایجاد فشار و وارد کردن شوک ، باطن را آشکار مى سازد و انسان آن گونه عکس العمل نشان مى دهد که در حقیقت همان طور هست و ملاحظه ها، تعارفها، دو رویى ها و قراردادهاى اعتبارى ، به دلیل شدت تاثر روحى و عظمت حادثه رنگ مى بازد و باطن ها آشکار مى گردد.

 حوادث بزرگ ؛ آزمون بزرگ ، درون سنجى ، نجات جامعه از ایستایى و حرکت به سوى فضایل و احیاى جامعه از لحاظ فضیلت آفرینى است . بلادیدگان با صبر، از بلا رستگان با شکر، چشم هاى ناظر دیگران با یارى و احسان ، همگى با هم در امتحان فضیلت بزرگ خدا، مسابقه پیروزى و کمال برگزار مى کنند و نتیجه این آزمون ، تکامل و بزرگ شدن روح و علاوه بر آن ، اجرهاى اخروى است .

 از این رو امام صادق (علیه السلام ) مى فرمایند:

 المومن صبور فى الشدائد، وقور فى الزلازل ، قنوع بما اوتى ، لا یعظم علیه المصائب

((مومن ، صبور در سختى ها، با وقار در زلزله ها و تحولات ، و قانع به عطا مى باشد و مصائب بر او بزرگ نمى آید.))

 چه نیکو است که در لحظه هاى تاثیر عمیق ، بار دیگر مسیر خود را مورد بازنگرى قرار دهیم و اگر در مسیر الهى قدم بر مى داریم ، بر حرکت خود شتاب بخشیم و در راه درست خود استوار و محکم و پابرجا بمانیم و بر ثبات خویش بیفزاییم ، و اگر خداى نکرده در راهى انحرافى و غیر مورد رضاى خدا فرو غلتیده ایم ، بدون از دست دادن حتى یک ثانیه ، توبه کرده و به سوى خدا باز گردیم . پند گیریم تا نجات یابیم .

 پند دیگر، یاد آورى زلزله بزرگ قیامت است ، که فقط مى توانیم با نگاه به آثار مخرب زلزله هاى کوچک دنیا، بزرگى آن را مجسم کنیم ؛ زلزله اى که کوه را مثل پشم زده نرم مى سازد، دریاها را به تلاطم و جوشیدن مى اندازد، زمین را زیر و رو و صاف مى کند و مردم از همدیگر فرار مى کنند و مادر با همه مهربانى ، بچه را مى اندازد و به فکر خویش است .

 آرى ، تنها با اعمال صالح و خدا پرستى و اطاعت از خداست که مى توان خود را از معرض وحشت روز قیامت رهانید و در سایه سار امن عرش الهى ، در کنار اولیاى خدا، حیاتى جاودان در بهشت برین داشت .

 در این کتاب ، ما به آن جنبه زلزله مى پردازیم که مربوط به ماست و مى توانیم با تغییر اراده خود، آن را تغییر دهیم و آن اعمال ماست ؛ یعنى ما مى توانیم با ترک گناه ، جلوى زلزله را بگیریم .

 هدف از تالیف این کتاب ، تحلیل رابطه عمل انسان ها با حوداث طبیعى مخصوصا زلزله مى باشد. آرزو و امید نهایى ما این است که با توجه کامل مردم به این مطالب و آیات و روایات ، جامعه از گناه دورى جسته و براى همیشه از همه جلوه هاى عذاب و قهر الهى مصون و محفوظ گردد و به جلوه هاى رحمت خدا در دنیا و آخرت دست یابد.

 براى رسیدن به جامعه پر برکت و دور از غضب خدا و گناه مردم ، این کتاب را نوشته و به محضر امام زمان (عج ) حضرت بقیه الله هدیه مى کنم ، تا شاید ما هم اثرى در پاک سازى و آماده سازى جامعه براى ظهور امام زمان (عج ) و محو و ریشه کنى فساد و ظلم و گسترش عدالت و برکت داشته باشیم .

 

 ان شاء الله

 میرستار مهدیزاده

 

           

 

 

 

 

مقدمه

 هر از چندى شاهد وقوع زلزله اى تلخ در اقصا نقاط کشور و جهان هستیم . موقع بروز چنین حوادثى ، هر کسى به نوعى تحت تاثیر قرار مى گیرد و به دنبال انجام وظیفه اى مى رود که احساس مى کند بر او لازم است . عده اى در پى کمک رسانى به آسیب دیدگان مى روند، که البته کارى ضرورى و موقعیتى بزرگ در امتحان الهى است که فردى به کمک مسلمانى دیگر برود.

 برخى نیز در پى یافتن علل مادى زلزله و علل خرابى هاى ناشى از آن مى گردند و به فکر محکم کردن بناها افتاده و به بررسى نحوه ساختمان سازى مى پردازند.

 بدیهى است براى کسانى که به عالم غیب و خدا، و نیز به عمل و بازتاب آن معتقدند و مى دانند که خداوند، خشم و رضا داشته و قدرت ابراز آن را به هر نحوى دارد و ملاک خشم و رضاى او، فقط عمل بندگان است ؛ مسلما تنها بررسى عوامل طبیعى و مادى زلزله ، براى این معتقدان قانع کننده نیست ، بلکه منتظرند با علل حقیقى و فوق مادى زلزله نیز آشنا شوند تا آنها را رفع کنند.

 نیازى به استدلال نیست که زلزله عوامل معنوى دارد و علت حقیقى و اساسى تمامى گرفتاریها و حوادث تلخ براى بشر، گناه اوست ؛ این در مکتب قرآن ، اصلى استوار است و همه مسلمین کمابیش با این اصل آشنا هستند.

 براى اثبات این مطلب که زلزله و تمام بلایاى تلخ ، ریشه در کردارهاى تلخ و آلوده آدمى دارد، بر آستان قرآن و حدیث ، زانوى ادب مى ساییم و چراغ هدایت را از این درگاه فیض اقتباس مى نماییم .

فصل اول : گناه ؛ علت تمام گرفتارى ها

 قرآن کریم با عبارات گوناگون علت عذاب ، بلا و ناراحتى ها را گناه خود انسان معرفى کرده است . به نمونه اى از این آیات توجه مى کنیم :

 فکیف اذا اصابتهم مصیبه بما قدمت ایدیهم (1)

((چگونه است زمانى که مصیبت و گرفتارى آنها را دریابد؛ براى آنچه دستان خودشان پیش فرستاده است ؟))

 در این آیه شریفه ، ترکیب ((بما قدمت اءیدیهم )) به معنى اعمال و کرده هاى خود انسان است که قبل از خود آدمى ، به عالم ملکوت بالا مى رود و باعث نزول مصیبت مى گردد و مصیبت ، معنى عامى دارد که هر نوع گرفتارى و رنج و عذاب را شامل مى شود.

 قرآن کریم در آیه دیگر، کرده هاى دست انسان را عامل بد حالى و گرفتارى معرفى مى نماید:

 و ان تصبهم سیئه فبما قدمت ایدیهم ، اذا هم یقنطون (2)

((وقتى به مردم بدى و گرفتارى روى مى دهد، در اثر آنچه دستانشان مقدم داشته و پیش فرستاده است ، مى بینى که در آن هنگام مایوس ‍ مى گردند)).

 این آیه ، هم علت رخدادهاى بد را گناه معرفى مى نماید و هم از عکس ‍ العمل غلط مردم به هنگام مشاهده گرفتارى ، انتقاد مى کند؛ چرا که آنها به جاى تذکر و توبه و زارى و بازگشت و به درگاه الهى ، از خدا بیش تر دور مى شوند و از رحمت خدا و اصلاح خود ناامید مى گردند! بهتر است بدانیم که قرآن ، فلسفه نزول بلا، توبه و بازگشت مردم از گناه و سیره ناشایست قبلى معرفى شده است . گفتنى است که جمله فوق در قرآن کاربرد زیادى داشته و در حدود 10 مورد، همین مفهوم را مى رساند.

 جمله دیگر قرآن در بیان علت بودن گناه و کردار مردم براى بلایا، ((سیئات ما عملوا)) مى باشد.

 فاءصابهم سیئات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون (3)

((بدى هاى اعمالشان به آن ها رسید و آنچه را که استهزاء مى کردند، همان آنان را در بر گرفت )).

 یعنى همان وعده خداوند را که تکذیب مى کردند و باور نداشتند و به مسخره مى گرفتند، همان وعده الهى به وقوع پیوست و خداوند نتیجه اعمالشان را به آنان چشاند و قرآن بیش از 16 مورد با کلمه ((سیئه )) از رابطه مستقیم گناه و بلا پرده برداشته است .

 باز مى فرماید:

 و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا(4)

((آن هایى که از اینان ظلم کردند، به زودى (در دنیا) بدى هاى آنچه را کسب کرده اند، به آنان خواهد رسید)).

 این آیه نیز تاکید دارد که حتما نتیجه ظلم در دنیا به شکل بلا به انسان اصابت خواهد کرد. در حدود 42 مورد، رابطه عذاب و جزا با گناه به وسیله همین کلمه ((کسب )) در قرآن بیان شده است .

 در آیاتى دیگر گناه را مستقیما عامل عذاب و بلا معرفى مى نماید:

 اءن لو نشاء اصبناهم بذنوبهم (5)

((اگر بخواهیم ، آنها را براى گناهانشان گرفتار مى کنیم .))

((و کلا اخذنا بذنبه (6)))

((همه هلاک شدگان را فقط براى گناهشان گرفتیم .))

 فاءعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر(7)

((بعد از هلاک ، به گناه خود اعتراف کردند، پس کوبیده و دور باد اصحاب سعیر!))

 فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها و لا یخاف عقبیها(8)

 قوم ثمود، حضرت صالح را تکذیب کردند و شتر را که معجزه حضرت صالح بود، کشتند و پروردگارشان نیز آنان را براى گناهشان زیر و رو کرد؛ به طورى که با خاک یکسان شدند و خداوند از عاقبت این کار هیچ هراسى نداشت )).

 در این آیه شریفه ، نه تنها گناه را علامت بلا، که علت زیر و رو شدن و زلزله قوم ثمود معرفى مى کند. بهترین آیه اى که کاملا ارتباط گناه را با زیر و رو شدن شهرها و زلزله (رجفه بیان شده در آیات دیگر) معرفى مى نماید، همین آیه آخر سوره شمس مى باشد. در آیات دیگر، عذاب قوم ثمود با رجفه (زلزله ) بیان شده ، پس زیر و رو شدن مورد نظر در این آیه ، همراه زلزله بوده است .

 آیاتى که گناه را علت مستقیم بلایا عنوان مى کنند، بسیار زیاد است که به همین چند مورد اکتفا مى کنیم .(9)

 قرآن کریم حتى زمینه بلا را، گناه معرفى مى نماید؛ به طورى که در صورت مشاهده گناه در جامعه ، باید متوجه شد که این وضع ، مقدمه و نشانه نزول عذاب مى باشد:

 و اذا اءردنا اءن نهلک قریة اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول و دمرناها تدمیرا(10)

((وقتى بخواهیم شهرى (یا روستایى ) را هلاک گردانیم ، امر مى کنیم که ثروتمندان و بزرگان (اثرگذاران ) آن جامعه فسق و فجور انجام دهند، آنگاه عذاب بر آنها حتمى و حق خواهد گشت و آن را زیر و رو مى کنیم ؛ زیر و رو کردنى !)).

 جامعه ، با ارتکاب گناه و فساد، مستحق عذاب مى شود و خود را در معرض ‍ انواع عذاب ها و انتقام هاى الهى قرار مى دهد؛ و این راهى است که خود افراد جامعه با پیروى از بزرگان جامعه ، انتخاب نموده اند، و ((خداوند به کسى ظلم نمى کند(11))).

دلایل حدیثى

 مفضل مى گوید که امام صادق (علیه السلام ) فرمود:

((اى مفضل ! مبادا گناه کنى ، و شیعیان ما را از گناه گریزان ساز. به خدا قسم ! گناه به کسى ، زودتر از شما سرازیر نمى شود.

 همانا وقتى به یکى از شما امر ناگوارى از سلطان مى رسد، آن نیست مگر براى گناهانش ، و برخى دیگر نیز به بیمارى دچار مى گردند و آن نیز جز براى گناه نیست و یکى دیگر از شیعیان ما، رزقش حبس مى شود و این هم فقط به خاطر گناه است ، و براى دیگرى مرگ ، سخت مى گردد و آن نیست جز به علت گناه ، تا آن که افرادى که در اطراف او هستند، مى گویند: با مرگ غمگین شد.))

 وقتى امام ناراحتى مرا مشاهده کرد، فرمود:

((آیا مى دانى که این ها براى چیست ؟))

 عرض کردم : نمى دانم فدایت شوم . فرمود: ((آن ، به خدا قسم براى این است که شما در قبال گناهانتان در آخرت گرفتار نمى شوید و لذا عواقب گناه شما، زودتر در دنیا گریبانگیرتان مى گردد.)) (تا پاک شده ، از دنیا خارج گردید)(12)

 کتاب ((اربعماءة )) از امیر المومنین (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود:

((کسى از شیعیان ما نیست که کارى انجام دهد که ما او را از انجام آن کار نهى کرده ایم ؛ مگر این که به بلایى مبتلا مى گردد تا گناهش پاک شود یا در مورد مالش ، یا فرزندش و یا در مورد خودش ، تا این که خدا را در حالى ملاقات کند که گناهى بر او نمانده باشد و گاه که گناهى بر او باقى مانده است ، مرگش سخت مى شود.)) (تا چیزى باقى نماند)(13)

 در این قسمت ، براى اثبات بیشتر رابطه گناه و بلا، حدیثى را ذکر مى نماییم . این حدیث ، نه تنها رابطه گناه و بلا را مشخص مى سازد، بلکه جالب این است که رابطه هر نوع گناهى را با بلایى خاص بیان مى نماید و این حدیث نمونه اى از احادیث زیاد در این زمینه است .

 امام باقر (علیه السلام ) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) نقل کرده که فرمودند:

((پنج چیز است که اگر به آن ها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: 1. زنا و روابط نامشرع ممکن نیست در میان جمعیتى آشکارا پدیدار گردد، مگر این که ، طاعون و بیمارى هاى بى سابقه (مثل ایدز) در میانشان شیوع پیدا کند؛ 2. و پیمانه و وزن را نکاهند (کم فروشى و کم کارى در مقابل مزد)، مگر این که ، مبتلا به خشکسالى و سختى زندگى (معیشت تنگ ) و ظلم و جور زمامداران گردند؛ 3. و از اداى زکات سرباز نزنند، جز این که از باران محروم گردند، به طورى که اگر حیوانات نباشند، هرگز بر ایشان نبارد؛ 4. و عهد و پیمان را نشکنند (که راى دادن یکى از مصادیق عهد و پیمان در زمان ما مى باشد)، مگر این که ، خدا دشمنانشان را بر آنها مسلط سازد که پاره اى از آنچه در دست دارند، از آنها بگیرند؛ 5. و در قضاوت و داورى بر خلاف حکم خدا حکمى نکنند (با رشوه یا به علت گرایش هاى سیاسى و فامیلى و پارتى و غیره )، مگر این که خداوند درگیرى و کارزار را در میانشان افکند.(14)))

 چنانچه ملاحظه فرمودید، در این حدیث شریف ، علل هر کدام از بلایا، گناهى بخصوص معرفى شده است .

 روایتى دیگر از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نقل شده است که فرمودند:

((وقتى خدا بر قومى غضب کند، ولى عذاب بر آنان نازل نکند (که هلاکشان سازد)، در آن صورت نرخ (اجناسشان ) بالا رود و عمرهایشان کوتاه شود و تجارتهایشان سود ندهد و میوه هایشان سالم نگردد و آب هایشان زلال و گوارا نباشد و باران از آنان باز داشته شود و اشرار بر آنان مسلط شوند.(15 )

 هیثم بن واقد از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که فرمودند:

(( خداوند پیغمبرى را براى قومش بر انگیخت و به او وحى فرستاد که به قوم و جامعه خود بگو: هیچ اهل قریه یا خاندانى نباشد که اطاعت من کند و در این راه یک ناراحتى و شرى بر ایشان پیش آید، و ممکن نیست آنها از راه مورد رضاى من برگردند و به راه غیر مرضى من بیفتند، جز این که از آنچه دوست دارند، به سوى آنچه ناخوش دارند بگردم (آن گونه که مورد پسند آن هاست پیش آمد نیاورم ، بلکه پیش آمدهاى ناگوار بر ایشان مى فرستم (16))).

دلایل دیگر قرآنى

 در انتهاى مطالب مربوط به اثبات ارتباط مستقیم گناه و بلایاى جمعى و فردى یا حوادث طبیعى و غیر طبیعى ، به مجموعه اى از آیات قرآن ، فهرست وار و با ترجمه تنها بدون توضیح ، استدلال مى کنیم . باید گفت که این آیات ، هر کدام عنوانى مستقل و بابى جدا در بحث نوع ارتباط گناه و بلایا باز مى کنند:

((هرکس مرهون اعمال خویش است .))؛ ((کل امرى بما کسبت رهین )) (طور، 21)

((علت گرفتارى هاى شما، چیزهایى است که قلبتان کسب کرده است .))؛ ولکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم

 (بقره ، 225)

((هر چه کنید، به خود کنید.))؛ لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت  (بقره ، 286)

((معیار هر نفع و ضرر، عملکرد انسان است .))؛ و ذکر به ان تبسل نفس بما کسبت  (انعام ، 70)

((فساد طبیعت و تخریب محیط زیست و گرفتارى هاى دریا و خشکى ، محصول عملکرد انسان هاست .))؛ ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس  (روم ، 41)

((هر مصیبت و سختى ، در سایه کردار خود آدمى است .))؛و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم (شورى ، 30)

((کردار شما باعث مى شود که شیطان شما را بلغزاند.))؛ انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا

 (آل عمران ، 155)

((عملکردهاى آنان (منافقان ) باعث سرنگونى آنهاست )). (نفاق ، علت سرنگونى است )؛ ((و الله اءرکسهم بما کسبوا)) (نساء، 88) (مثل نفاق سیاسى ، دینى و...)

((اگر در مقابل همه گناهانمان در دنیا مجازات شویم ، هیچ جنبنده اى زنده نمى ماند و حیات نابود مى شود.))

 ولو یواخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک على ظهرها من دابة (فاطر، 45)؛ لو یواخذهم بما کسبوا لعجل لهم العذاب  (کهف ، 58)

((هر ظلمى به زودى (در دنیا) تاوان در پى دارد))؛

 و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا (زمر،51)

((ظالمان از جزاى اعمالشان نمى توانند بگریزند.))؛

 و ترى الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم (شورى ، 22)

((با آن که خدا از بسیارى از گناهان مى گذرد، باز حوادث تلخ نتیجه اندکى از کردارهاى ماست .))؛ او یوبقهن بما کسبوا و یعف عن کثیر (شورى ، 34)

((عذاب فقط براى عمکرد ماست .))؛ فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون (اعراف ، 39)

((تسلط اشرار و ظالمان ، نتایج کردار آدمى است .))

 (بازتاب ظلم ، ظلم است )؛ و کذلک نولى بعض الظالمین بعضا بما کانوا یکسبون (اعراف ، 29)

((گریه زیاد و خنده کم ، جزاى عملکرد پیشین است .))؛

 فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزا بما کانوا یکسبون (توبه ، 82)

((صاعقه رسواگر، از اعمال انسان جرقه مى گیرد.))؛

 فاءخذتهم صاعقه العذاب الهون بما کانوا یکسبون (فصلت ، 17)

((پلیدى و جهنم ، پیامد دیگر کردار است .))؛

 انهم رجس و ماءواهم جهنم جزاء بما کانوا یکسبون (یونس ، 8)

((فقط گناه مى تواند ما را در دست شدید العقاب گرفتار سازد.))؛

 فاءخذهم الله بذنوبهم و الله شدید العقاب  (آل عمران ، 11)

((روى گردانى ها، نتیجه بعضى از اعمال قبلى و مقدمه مجازات الهى است .))؛

 فان تولوا فاعلم انما یرید الله ان یصیبهم ببعض ذنوبهم (مائده ، 49)

((گناه باعث تغییر بنیادین امت ها مى گردد.))؛ فاءهلکناهم بذنوبهم و اءنشاءنا من بعدهم قرنا آخرین (انعام ، 6)

 وارثان زمین از کیفر گناه در امان نیستند.))؛ اولم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبنا هم بذنوبهم (اعراف ، 100)

((تکذیب و گناه ، باعث غرق شدن مى شود.))؛

 کذبوا بایات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا آل فرعون (انفال ، 54)

((هیچ کس نمى تواند جلوى مجازات الهى را بگیرد.)) فاءخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق (غافر، 21)

 باز از درج بسیارى از آیات در این موضوع چشم پوشى کردیم و این گونه ، قرآن رابطه بین گناه و تمام گرفتارى هاى فردى ، اجتماعى ، سیاسى ، اقتصادى و خلاصه دنیوى و اخروى را اثبات مى کند.

ایمان مایه برکات است

 در مقابل ، اگر جامعه اى راه ایمان را در پیش گیرد، به جاى بلا، برکات بر آن نازل مى گردد و درهاى انواع برکات بر روى این جامعه پاک گشوده مى شود:

 و لو اءن اهل القرى آمنوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض (17)

((و این که اگر اهل آبادى ها و شهرها ایمان بیاورند، حتما به رویشان برکت هایى از آسمان و زمین مى گشاییم )).

 در مقابل کسانى که براى ایمان ، درهاى برکات آسمان و زمین به رویشان گشوده مى شود، قرآن ، افرادى را معرفى مى فرماید که براى تکذیب و استکبار در مقابل آیات الهى ، درهاى آسمان به رویشان باز نمى شود و درب بهشت نیز بر آنان بسته است و با تمثیلى زیبا، وارد بهشت شدن آنان را محال مى داند؛ همان گونه که شتر نمى تواند از سوراخ نخ سوزن عبور کند!

 ان الذین کذبوا باءیتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم اءبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتى یلج الجمل فى سم الخیاط و کذلک نجزى الظلمین (18)

همه قربانیان زلزله گنهکار نیستند

 قاعده عمومى و قانون طبیعى ، که خداوند بر آفرینش جارى ساخته است و از سنن حتمى الهى مى باشد، این است که موقع نزول عذاب عمومى ، در قبال گناهان عمومى در یک جامعه ، بى گناهان نیز گرفتار بلا مى شوند؛ حتى اگر برخى از آنان اهل نجات باشند؛ تنها مبارزان جدى با وضع موجود نجات مى یابند.

 پس مى توان افراد جامعه را به چهار دسته تقسیم کرد:

 1- گنهکاران که عامل اصلى نزول بلا هستند؛

 2- بى گناهان که از گناه راضى هستند و ناراحت نمى شوند؛

 3- بى گناهانى که راضى به گناه دیگران نیستند، ولى با گناه نیز مبارزه نمى کنند و به اصطلاح ، موضع بى طرفانه مى گیرند؛

 (این سه گروه ، همگى دچار بلا مى گردند؛ اگر چه دو گروهشان که اکثریت را تشکیل مى دهند، بى گناه هستند.)

 4- بى گناهانى که در مقابل گناه موضع منفى مى گیرند و با گناه به مبارزه بر مى خیزند؛ هم خود را از گناه نگه مى دارند (تقوا) و هم دیگران را به ترک گناه امر مى نمایند (نهى از منکر) و اینان مومنان واقعى و نجات یافتگان حتمى از بلا هستند.

 البته باید گفت عده اى از گنهکاران دسته اول ، خود مستقیما مرتکب گناه نمى شوند، ولى زمینه سازان اصلى براى گناه دیگران ، و حامیان گناه و گنهکاران مى باشند؛ یعنى نظریه پردازان و مدافعان قانونى و نظرى گناه هستند. این ها بدتر از انجام دهندگان گناه بوده و به اصطلاح قرآن ((ملاء و مستکبران )) قوم مى باشند که رهبرى جامعه به سوى گناه را به عهده مى گیرند و ائمه کفر نامیده مى شوند. لذا همه حامیان و زمینه سازان و کمک کنندگان به گناه ، به هر نوعى که کمک کنند، جزو گروه گنهکار و عوامل اصلى بلا مى باشند، و عامل بلاى دیگران نیز قاتلان همه قربانیان بلایا نیز این ها هستند.

 اکنون به آیات و روایاتى که خبر از عمومیت بلا داده اند، استدلال مى کنیم :

 قرآن مى فرماید:

 و اتقوا فینة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة (19)

((بپرهیزید از فتنه اى که فقط براى ظالمان از شما اصابت نمى کند (بلکه به دیگران نیز، ولو ظالم نباشند، خواهد رسید).

 این آیه از عمومیت گرفتارى و فتنه (که خود نوعى عذاب و مقدمه هلاکت نیز مى باشد) خبر مى دهد.

 حضرت على (علیه السلام ) مى فرمایند:

 انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضى (20) فقال فعقرواها فاءصبحوا نادمین

((ماده شتر ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن ، تمام قوم ثمود را گرفت ، زیرا همگى بر آن کار راضى بودند. خداوند سبحان مى فرماید: ((ماده شتر را پى کردند و سرانجام پشیمان شدند)). سرزمین آنان چونان آهن گداخته که در زمین نرم فرو رود، صدا مى کرد و فرو مى ریخت . اى مردم ! هر آن که راه آشکار رود، به آب (مقصود) رسد و هر کس از راه منحرف شود، سرگردان مى ماند)).

 در این حدیث ، از عمومیت بلا پرده بر داشته شده است که به سزاى گناه یک نفر، یک امت هلاک شدند. باید این نکته نیز بیان شود که گاه کسى در ظاهر، قلبش از کارى ناراحت است و خود، آن را انجام نمى دهد، ولى آنقدر برایش مهم نیست که جلو آن را بگیرد. فکر مى کند از گناه ناراضى است ، چون دوست دارد دیگران گناه نکنند، ولى در عمل اصلا قدمى براى جلوگیرى از گناه بر نمى دارد و گاه در تنگناها شاید به گناه تن دهد، یا راضى شود یا حتى کمک یا تاییدى کند. اما همین فرد، اگر کسى مال شخصى او را از دستش بگیرد، جز جلوگیرى کار دیگرى نخواهد کرد؛ یعنى عمل او معلوم مى کند که در حقیقت از گناه ناراضى نیست و الا با آن به مخالفت برمى خاست ؛ همان طور که از مال شخصى خود به شدت دفاع مى کند.

 در جاى دیگر حضرت على (علیه السلام ) مى فرمایند:

 الراضى بفعل قوم کالداخل فیه معهم ، و على کل راض فى باطل اثمان : اثم العمل به و اثم الرضى به (21)

((راضى به کار قومى ، مثل انجام دهنده آن است و داخل شونده در باطل ، دو گناه دارد: عمل به باطل و راضى بودن از باطل )).

 امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر آیه و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة ))، فرمودند:

((خداوند به شعیب پیامبر (صلى الله علیه و آله ) وحى کرد: من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار از افراد شرور و گنهکار را و شصت هزار نفر از خوبان را! عرضه داشت : خدایا! این ها که بد هستند، خوبان را چرا عذاب مى کنى ؟ خداوند وحى فرمود که خوبان با اهل گناه تساهل و تسامح به خرج دادند و براى غضب من غضب نکردند.(22)))

 در تفسیر صافى در ذیل آیه اءذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا داستان جالبى نقل شده است که خلاصه آن را بازگو مى کنیم :

((اهل ایله از قوم ثمود بودند که بر ساحل دریایى زندگى مى کردند. خداوند آنان را از صید ماهى در روز شنبه نهى فرمود. آنها دیدند فقط در روز شنبه ماهى هاى زیاد و بزرگ بر روى آب پیدا مى شود، ولى در ایام دیگر خبرى از آن ها نیست . با حیله ، حوض هایى ساختند که ماهى ها در روز شنبه در آن مى افتادند و نمى توانستند بیرون آیند و آنان در روز بعد آن ماهى ها را صید مى کردند و مى گفتند: ما در شنبه صید نکردیم ! آنقدر این کار را ادامه دادند که اموالشان زیاد شد و با آن مال ها، زنان بسیار نیز گرفتند. آنان قومى از یهود بودند، که حدود هشتاد و اندى هزار نفر بودند. ده هزار نفر شروع به نهى از و منکر و امر به معروف دیگران کردند و از ترس عذاب الهى از شهر آنها خارج شدند، (و بین خود و شهر آنها دیوار کشیدند) و خود در زیر آسمان خوابیدند. دو قسم دیگر که عده اى به گناه و حیله ادامه مى دادند و عده اى نیز نهى نمى کردند، همچنان در شهر باقى ماندند. شبى چنین گذراندند، آنها که بیرون خوابیده بودند، صبح دیدند رفت و آمدى از درب شهر صورت نمى گیرد. بالاخره از دیوار شهر بالا رفتند؛ دیدند همه قوم گنهکار، مسخ شده اند! در شکستند (یا باز کردند) و وارد شدند. انسانها میمون شده ، نزدیکان خود را مى شناختند، ولى انسانها آنها را نمى شناختند. مى پرسیدند: شما فلانى هستى ؟ و میمونه ها با تکان دادن سر و دهان جواب مى دادند و اشکشان جارى مى گشت . بالاخره بعد از سه روز، باران و بادى آمد و آنان را به دریا برد. مسخ شده ها بیش از سه روز نمى مانند و حیوانات ، شبیه آنها هستند، ولى خود آنان یا از نسل آنها نیستند.(23)))

 از این مطالب و حکایات در مورد ترک کنندگان نهى از منکر و گرفتاران به بلا زیاد است ، که علاقه مندان را به مطالعه کتاب شریف ((لئالى الاخبار))(24) و ((نصایح ))(25) ارجاع مى دهیم .

 آخرین حدیث را از امام على (علیه السلام ) نقل مى کنیم که فرمودند:

((اگر مردم امر به معروف و نهى از منکر را ترک کنند، عذاب سخت پروردگار آنان را فرا گیرد، و خداوند نیکان را در محیط بدان هلاک سازد.))(26)

 پس کناره گیرى از محیط غیر قابل اصلاح بدان ، از راه هاى نجات از بلا مى باشد که در این حدیث به آن اشاره شده است .

 نتیجه این قسمت این است که بلا، موقع نزول ، عمومى است و گنهکاران و راضیان به کار آنان قطعا گرفتار خواهند شد. عده اى از خوبان نیز در بلا نابود مى شوند؛ جز اهل نهى از منکر، و مسئولیت همه این ها بر عهده گنهکاران است .

بلا؛هشدار خداوند به گنهکاران

 قرآن ، حکمت بلایا را هشدار و متذکر شدن مردم و بازگشت آنان از گناه معرفى مى کند و بیان مى دارد که بلایاى دنیوى ، فقط گوشه اى از اثرات گناه است که خداوند آن را به مردم گنهکار مى چشاند تا شاید بازگردند:

 ولو یواخذ الله بما کسبوا ما ترک على ظهرها من دابة و لکن یوخرهم الى اجل مسمى (27)

(( و اگر در مقابل گناه ، بخواهد عذاب نازل کند، هیچ جنبنده اى بر روى زمین نخواهد ماند)).

 و نیز خداوند مى فرماید:

 و لنذیقنهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون (28)

((حتما بعضى از آنچه را انجام داده اند، به آنان خواهیم چشاند؛ شاید به سوى خدا برگردند)).

 با سه تاکید، حتمى بودن چشیدن بعضى از آثار گناه در دنیا با این آیه ثابت مى شود و این دلیل رحمت خداست تا قبل از هلاکت ابدى ، خود را نجات دهند.

 و اخذناهم بالعذاب لعلهم یرجعون (29)

((آنان را با عذاب مى گیریم ؛ شاید که برگردند)).

 نتیجه مى گیریم که حکمت عذاب هاى دنیوى ، بازگشت و توبه جمعى است ، پس وظیفه مردم بعد از مشاهده عذاب در هر شکل آن ، توبه و تغییر رویه گناه است .

حکمت بلا در روایات

 مفضل یکى از شیعیان مخلص امام صادق (علیه السلام ) بود. بسیارى از حکمت هاى و اسرار آفرینش را امام (علیه السلام ) در چهار جلسه طولانى فرموده اند و او همه را مفصل یادداشت نموده و به نام ((توحید مفضل )) مشهور است ، که اکثر بزرگان ما آن را در کتاب هایشان نقل نموده اند. با مطالعه این حدیث مفصل ، انسان به علم روشن و گسترده امام صادق (علیه السلام ) و بیان ساده و رساى ایشان بیشتر دل مى بندد. در قسمتى از آن کتاب ، امام صادق (علیه السلام ) در مورد حکمت آرامش و زلزله زمین چنین مى فرمایند:

((پس فکر کن در خلقت این زمین ، روزى که خلق شده ، ثابت و ساکن و آرام خلق شده است ، تا وطن و قرارگاه براى اشیا باشد و مردم بتوانند بر روى آن براى کارهاى خود حرکت نموده و کوشش نمایند؛ بتوانند بر روى آن براى استراحت بنشینند و جهت آرامش بخوابند و در امور خود، کارهاى مستحکم انجام دهند؛ چرا که اگر زمین حرکت کننده (بسیار نرم ) و متمایل مى شد، هیچ گاه نمى توانستند بناها را محکم نمایند و تجارت و صناعت و مانند این ها را انجام دهند، بلکه اصلا زندگى بر ایشان با بودن زمینى که زیر پایشان مى لرزد، گوارا نمى شد.

 مى توانى این حالت را در مردم زلزله زده بیابى و مشاهده کنى ، چون که با کمى زلزله ، مردم خانه ها را ترک نموده و از آن فرار مى کنند.

اگر کسى بگوید چرا زمین گاهى مى لرزد، به او گفته مى شود که زلزله و آنچه شبیه آن است ، موعظه و ترسانیدن مردم است که به واسطه آن ، مردم ترسانده مى شوند تا از معصیت ها دست بردارند و از گناه روى گردان شوند. همچنین است آنچه از بلا در بدن ها و اموالشان نازل مى شود و طبق تدبیر جارى مى گردد، به وفق صلاح و بهبود حالشان و بر فرض صلاح و نیکى اعمال آنها (که دچار زلزله یا بلاى دیگر مى شوند)، از ثواب و عوض در آخرت ، به قدرى بر ایشان نوشته مى شود که هیچ چیز از امور دنیا با آن برابرى نمى کند و گاه ، عوض در دنیا نیز به تعجیل داده مى شود؛ آن جا که صلاح باشد؛ چه در حق خاصه (شیعیان ) و چه در حق عامه مردم (30)))

 این حدیث شریف ، علت اصلى زلزله و دیگر بلایا را هشدار به مردم ، جهت توبه و ترک گناه بیان فرموده است .

 در منابع اسلامى توصیه شده است که نه تنها از زلزله عبرت بگیریم و توبه کنیم ، بلکه آن را آیه اى از آیات خدا و نمونه اى از پدیده هاى سهمگین آخرین تحول شکوهمند یعنى قیامت بدانیم و نماز آیات بخوانیم ؛ تا بلکه با عبادات زیاد و تهذیب نفس و تقوا و پرهیز از گناه ، خودمان را از زلزله هاى شدید قیامت امان بخشیم .

 در حدیث قدسى ، خداوند به حضرت عیسى (علیه السلام ) مى فرماید:

 یا عیسى ...ابک على نفسک بکاء من قد ودع الاهل و قلى الدنیا و ترکها لاهلها و صارت رغبته فیما عندالهه ، یا عیسى کن مع ذلک تلین الکلام و تفشى السلام ، و یقظان اذا نامت عیون الابرار، حذر المعاد و الزلازل الشداد و اهوال یوم القیامه ، حیث لا ینفع اهل و لا ولد و لامال . یا عیسى ؛ اکحل عینیک بمیل الحزن ، اذا ضحک البطالون ، یا عیسى کن خشعا صابرا فطوبى لک ان نالک ما وعد الصابرون (31)

((اى عیسى ! فرزند بتول ، همیشه بر نفس خود مانند کسى گریه کن که از خانوده اش وداع مى کند، و دنیا را براى اهل دنیا مى گذارد و تنها رغبت او به آن چیزهایى است که در نزد خداوند مى باشد.

 اى عیسى ! با این که نسبت به دنیا علاقه ندارى ، با این حال ، با مردم به نرمى سخن بگو و سلام را میان مردم منتشر کن و هنگامى که چشمان مردم نیک مى خوابد، تو بیدار باش . آن هم براى ترس از روز معاد و زلزله شدید و خوفهاى روز قیامت ؛ روزى که نه خانواده و نه فرزند و نه مال ، براى تو نفع ندارد.

 اى عیسى ! هنگامى که مردمان غافل و نادان مى خندند، تو با میله حزن و اندوه ، سرمه بر چشم کش .

 اى عیسى ! خاشع و صابر باش ، تا براى تو گوارا باشد آن وعده هایى که به صابران داده شده است (32))).

 بدین تربیت ، مى بینیم خداوند موعظه هاى بسیار بلند و عمیقى دارد و ترس از زلزله بزرگ قیامت را دستور العمل و نصیحت بزرگ پیامبران (علیه السلام ) قرار داده است تا خود را تربیت و آماده کنند و راه آن را نشان مى دهد. پس چه نیکوست که دمى به طور جدى در این مسایل تامل کنیم و قبل از اجل ، تحول عمیق و لازم را در خود ایجاد نماییم و با آمادگى به سفر نهایى و پر خطر قدم بگذاریم .

انتقاد قرآن از جهت گیرى هاى غلط در برابر بلایا

 در آیاتى دیگر، خداوند از مردم بلا زده که به سوى خدا بر نمى گردند - و همچنان به گناه ادامه مى دهند و گاه با مشاهده عذاب ، به جاى ترک علت آن که گناه است ، بر شدت تکبر و گنهکارى خود مى افزایند و گاه خدا و زمین و زمان را مقصر نزول بلایا به جاى خویشتن معرفى مى کنند - به شدت انتقاد مى کند و این روش را مقدمه عذاب هاى بسیار شدید بعدى و آخرتى مى داند.

 قرآن مى فرماید:

 فاءخذنهم بالباءساء و الضراء لعلهم یتضرعون ، فلولا اذ جاءهم باءسنا تضرعوا ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطن ما کانوا یعملون (33)

((آنها را با سختى و رنج گرفتار ساختم تا شاید تضرع و اظهار عجز و زارى به درگاه خدا کنند (تکبر را کنار نهند و خود را بشکنند و خود پرستى و هواپرستى نکنند)؛ پس چرا وقتى سختى و بلاى ما (به دلیل گناهانشان ) آنان را دریافت ، تضرع نکردند، بلکه قلب هایشان قساوت نیز پیدا کرد و شیطان آنچه را که (از گناه ) انجام مى دادند، بر ایشان به زیبایى و زینت جلوه ساخت و برنگشتند و توبه نکردند، بلکه بر عصیان و طغیان پاى فشردند و بیشتر فرو رفتند.))

 پس : فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم اءبواب کل شى ء حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغته فاذا هم مبسلون فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین (34)

((پس چون آنچه را به آن پند داده شده بودند، فراموش کردند، درهاى هر چیزى (از انواع مادیات مثل خانه ، ثروت ، شغل ، اولاد، ریاست ، شهرت و لذت ) را به رویشان گشودیم تا هنگامى که به آنچه داده شده بودند، شاد گردید؛ ناگهان آنان را گرفتیم و یکباره نومیده شدند. پس ریشه آن گروهى که ستم کردند، برکنده شد (و نسل آنها قطع گردید) و ستایش مخصوص ‍ خداوند، پروردگار جهانیان است )).

 قرآن تنها از جهت گیرى غلط در موقع مشاهده بلا خبر مى دهد، بلکه اقسام جهت گیرى هاى ناصحیح را بعد از عذاب بیان کرده و از آن انتقاد مى کند: فلما کشفنا عنه ضره مر کاءن لم یدعنا الى ضر مسه (35)

((پس وقتى ما گرفتارى او را برطرف کردیم ، چنان گذشت که انگار هرگز ما را صدا نکرده بود که گرفتارى اش را دفع کنیم !)) (و انگار خود به خود گرفتارى اش بر طرف شده است ).

 انسان ، گاهى حتى با وجود برطرف شدن عذاب ها و بلایا و گرفتارى ها نیز به خود نمى آید.

 در این آیه از فراموشى خداى نجات دهنده سخن گفته شده است .

 در آیه دیگر، از شرک عده اى بعد از امداد غیبى و رفع مشکل ، سخن مى گوید:

 ثم اذا کشف الضر عنکم اذا فریق منکم بربهم یشرکون (36)

 گفتنى است شرک مورد نظر، شرک خفى و توجه به غیر خدا و دل بستن به واسطه ها و عوامل مادى و غیر مادى و فراموش کردن منجى حقیقى و غفلت و عدم توکل کامل و دلبستن به خداست .

 در آیه دیگر، از مکر و سوء استفاده مردم از عنایت و لطف خدا پرده بر مى دارد:

 و اذا اذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مستهم اذا لهم مکر فى آیاتنا(37)

 وقتى به مردم رحمتى ، بعد از سختى که رسیده است ، مى چشانیم ، مى بینى که در آیات ما مکر و حیله مى کنند!))

 قرآن ، پندار غلط و نتیجه گیرى اشتباه از مشاهده لطف خدا را نیز روا نمى دارد:

 و لئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیئات عنى (38)

((اگر نعمتى را بعد از سختى به آنان بچشانیم ، این گونه (نتیجه گیرى مى کنند و) مى گویند که گناهان ما بخشیده شده و ما خوب شدیم !))

 یعنى به جاى پاک سازى بیش تر درون و تشکر از خدا، دچار عجب و خود بزرگ بینى و پندار غلط مى گردند.

بلا،رحمت خداست !

 پس آنچه بعد از مشاهده بلا مهم است ، جهت گیرى صحیح مى باشد و آن ، توبه و ترک گناه و تشکر از خداى براى متوجه ساختن عموم مردم است و باید دانست که بلاهایى که به هلاکت منتهى نمى شود، بلکه باعث ناراحتى و تنگى زندگى مى گردد، رحمت خداست ، تا مردم و آن هایى که از شنیدن به خود نمى آیند، با چشیدن قسمتى از نتایج گناه خود، به خود بیایند و به اصطلاح ، سرشان به سنگ بخورد و بیدار شوند و استغفار نمایند و آنچه را که از فساد قبلا انجام داده اند، اصلاح و بازسازى و جبران نمایند.

 زبان حال این ها این است :

 الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون (39)

((با مشاهده مصیبت ، خدا را به یاد مى آورند و سخن از بازگشت به سوى او مى رانند؛ آنانند که لایق صلوات و بخشش و رحمت خدایند و آنان هدایت یافتگان هستند)).

 اما عده اى در مقابل بلا که رحمت خفیه و پنهان الهى است ، روشى بسیار زشت و جهتى بس غلط و موضعى عنادآمیز و کافرانه اتخاذ مى کنند و به جاى توبه ، تکبر و عناد مى ورزند و به جاى توجه به گناه خود، خدا را ظالم و عامل هلاکت معرفى مى کنند! آنان با این جهت گیرى غلط، تذکر الهى را تبدیل به زمینه هلاک ابدى خویش مى سازند.

 در نهایت این که ، خداوند بعضى گرفتاریها را رحمت معرفى مى نماید و عامل باز دارى از گناه مى داند؛ به طورى که اگر آن بلایا رفع شود، قطعا مردم به گناه افتاده و در آن غوطه ور مى گردند:

 ولو رحمناهم و کشفنا ما بهم من ضر للجوا فى طغیانهم یعمهون (40)

((اگر به آنان رحم کرده و سختى و گرفتارى شان را بر طرف نماییم ، همانا در طغیانشان غرقه گشته و حیران مى مانند)).

 در پایان این بحث ، بعد از مشاهده این آیات الهى ، جا دارد از همه کسانى که در جهت دهى صحیح جامعه مسئولیت دارند، بخواهیم که وظیفه پیامبر گونه خویش را در دعوت مردم به توبه و ایمان و بازگشت به سوى خدا و دین انجام دهند و مردم را متوجه کنند که علت بلایا، نه خداست و نه طبیعت ، بلکه تنها عامل گرفتاریها، گناه و زمینه سازى گناه و عدم برخورد با گناه و گنهکاران مى باشد، تا مردم از آن گناه و همه عوامل و یاران و زمینه هاى آن فاصله گیرند. آنهایى که پیام رسانى و هدایت دهى جامعه در دست آنهاست و در جاى پیامبران و امامان قرار گرفته اند؛ باید وظیفه همانان را انجام دهند.

 جا دارد از جهت دهى غلط و پنهان سازى عوامل اصلى زلزله یعنى گناه ، و حتى دفاع از گناه و محکوم کردن خدا، توسط برخى از رسانه ها، به شدت انتقاد کرد. وظیفه صدا و سیما و مطبوعات ، نشر این معارف قرآنى و متوجه ساختن جامعه به گناه و دعوت به توبه مى باشد و دلسوزانه باید هشدار داد که هر گونه بى توجهى به این مطلب و دفاع از گناه و گناه پوشى بى جا، باعث نزول عذاب عمومى خواهد شد.

 بعضى در پیام هاى تسلیت و انعکاس اخبار زلزله و حوادث طبیعى ، چنان اظهار تاسف مى کنند و آنقدر ((قربانیان بى گناه )) را تکرار مى نمایند که انگار تنها گنهکار در عالم ، خداوند مى باشد و مردم هیچ گناهى مرتکب نمى شوند! رسانه ها گاه براى جلب رضاى مردم و از ترس ناراحتى عده اى گنهکار یا نادان ، چنان رضاى خدا و آیات الهى را مورد غفلت و گاه مورد تعرض قرار مى دهند که هیچ حد و مرزى نمى شناسند! و اگر از قانون نترسند، قطعا همان کار اقوام گذشته و هلاک گشته را به نحو مدرن و بسیار پیشرفته تکرار مى کنند.

 در حالى که معارف دین بدون غرض و شفاف و بدون واهمه از احدى غیر از خدا، منعکس شود و علما و رسانه ها و رهبران در انعکاس و بیان معارف ، وظیفه خود را صحیح انجام دهند قطعا جامعه هدایت مى شود و از خطرات بدتر مصون مى ماند و سرنوشت قوم یونس و دیگر نجات یافتگان عالم را تجربه خواهد کرد. ان شاء الله .

واژگان قرآنى زلزله

 اکنون که رابطه گناه و بلا به طور عموم اثبات شد، در پایان این بخش ، پیش ‍ از پى جویى علل زلزله در قرآن ، باید واژگان معادل زلزله را شناسایى کرده ، به کمک آن واژگان در قرآن به جستجو بپردازیم .

 واژگان هم معنى زلزله در قرآن بدین قرار است : ((زلزله ، قارعه ، رجفه ، خسف ، رجز، تمور، تدمیر)). معنى این واژگان غیر قابل جدا شدن از معنى زلزله است و معنى اضطراب زمین و لرزش آن را مى رسانند. بعضى از واژگان بسیار بیشتر است ؛ از آن جمله مى توان از ((مصیبت ، سیئه (گناه و بدى )، عذاب ، اخذ (گرفتن الهى )، فتنه ، اذاقه (چشاندن )، هلاکت ، بلا، نزع (کندن و گرفتن )، تبر (هلاک و شکستن )، سخط (خشم خدا)، باءس ‍ (سختى )، ضر (ناراحتى ) و... نام برد. این واژگان از بلایاى دنیوى یا اخروى خبر مى دهند که بستگى به جایگاه استفاده از آن دارد استفاده از این واژگان ، در این کتاب ، علل و راه هاى نجات از زلزله و دیگر مباحث مربوط پى گرفته شده است .

فصل دوم : علل زلزله

 با استفاده از آیات الهى ، ثابت شد که به طور کلى گناه علت بلایا و زلزله است . اکنون به شناسایى علل زلزله مى پردازیم تا عوامل زلزله را بشناسیم و ببینیم چه کسانى با اعمالشان باعث بروز این گونه بلایا مى گردند و در نتیجه گناه ، خون قربانیان زلزله به گردن کدام یک از اقشار جامعه مى باشد. ((خداوند به مردم ظلم نمى کند و این خود مردم هستند که به همدیگر و خودشان ظلم مى کنند(41))).

 با پى جوى علل زلزله در قرآن ، با مدد واژگان معادل و حاوى معنى زلزله ، به اقوامى بر مى خوریم که با زلزله یا عذاب هایى که زلزله را نیز همراه داشته ، نابود شده اند. با مطالعه اعمال این اقوام ، مى توان علل زلزله را در قرآن کشف کرد.

 قوم ثمود (قوم حضرت صالح (علیه السلام ) عمدتا به علت گناهان اعتقادى و بى دینى دچار زلزله شدند.

 قوم شعیب (علیه السلام ) عمدتا براى کم فروشى با زلزله نابود گشتند.

 همچنین قارون نیز به علت مفاسد اقتصادى در زمین فرو رفت .

 قوم لوط نیز به علت آسیب هاى فرهنگى و مفاسد اخلاقى و کارهاى منکر، دچار خشم شدید خدا شدند، که زلزله نیز با باران سنگ و زیر و رو شدنشان همراه بود.

 

علل علمى زلزله

 از نظر علمى ، زلزله را در علوم تجربى چنین تعریف مى نمایند: ((زلزله به عنوان یک پدیده طبیعى ، عبارت از لرزش هایى است که در اثر شکستن و حرکت تند و سریع قطعات شکسته شده در سنگ هاى پوسته زمین (که زیر خاک است ) رخ مى دهد.))

 در این حادثه اگر مقدار انرژى آزاد شده زیاد باشد، محل وقوع شکستگى ها ویران مى شود و محیط اطراف آن به طور وحشتناکى مى لرزد. لرزش هاى حاصل از گسیختگى هاى ناگهانى در داخل و سطح زمین ، به صورت امواجى با سرعت هاى متفاوت منتشر مى شوند و نقاط دور دست را طولانى تر از نقاط نزدیک به محل حادثه مى لرزانند.

 بنابراین ، شدت و ضعف زلزله به دورى و نزدیکى نقاط نسبت به محل وقوع آن بستگى دارد. حداکثر شدت هر زلزله به محل کانون زلزله (نقطه شروع گسستگى ) و حداقل آن ، به نقاطى که این ارتعاشات در آن فقط به وسیله لرزه نگارها قابل ثبت هستند و کسى در آن نقاط زلزله را حس نمى کند مربوط است .

 تعداد زلزله هایى که در سال رخ مى دهند، بسیار زیاد است ، اما از این میان ، شاید فقط چند نمونه آن ها، اثرات تخریبى وسیع داشته باشند. زلزله ها اگر در نواحى مسکونى زمین رخ دهند، عموما با خرابى ساختمانها، آتش ‍ سوزى ، شکافت برداشتن زمین ، ایجاد لغزش و جا به جایى در بعضى از قسمت هاى پوسته و در نتیجه ، پیدایش اختلاف سطح و غیره همراهند.

 امروزه علت اصلى بروز زلزله را نیروهایى مى دانند که از بیرون و درون زمین منشا مى گیرند و پس از تجمع ، باعث شکسته شدن ناگهانى لایه هاى سنگى بالاى خود مى شوند و در این لحظه ، انرژى ، آزاد مى شود و زلزله رخ مى دهد. البته این نتیجه گیرى حاصل مشاهداتى بوده که در مورد سنگهاى تشکیل دهنده پوسته زمین در نقاط مختلف انجام شده است .(42)

((زلزله ، اگر بین 5/5 تا 1/6 ریشتر رخ دهد، باعث خرابى جزئى ساختمان ها مى گردد و انرژى آن چنین است : 27*10-1 به توان 19؛ چنین زلزله هاى در سال حدود 500 مورد رخ مى دهد. اگر بین 2/6 تا 3/7 باشد، سبب خسارت قابل توجه تا خسارت شدید و ریشتر خم شدن راه آهن مى گردد. انرژى (ارگ ) آن از 23-5/0 * 10 به توان 21 تا 2/0-04/10*0 به توان 24 مى باشد.

 زلزله هاى 2/6 تا 9/6 ریشتر در سال حدود 100 مورد رخ مى دهد و زلزله هاى 0/7 تا 3/7 ریشتر در سال در حدود 15 مورد به وقوع مى پیوندد.

 زلزله هایى که 4/7 تا 9/7 ریشتر باشد، باعث خرابى زیاد مى گردد و چنین رویدادى در سال حدود 4 مورد رخ مى دهد و انرژى آن *6 10 به توان 24 است . اگر زلزله 0/8 ریشتر باشد، باعث ویرانى در همه جا مى گردد که در سال (2/0-1/0) رخ مى دهد و انرژى آن 10 به توان 25 است .

 اکنون نگاهى به زلزله هاى مهم وقوع یافته در ایران مى افکنیم که بالاتر از 7 ریشتر یا بسیار مرگبار بوده اند(43):

 

 یافته هاى علمى در محدود قابل تجربه مادى ، مسایل مجهول را به زیبایى معلوم و مشکوف مى سازد، اما از کشف ، تجربه و تحلیل علل و مسایل غیر قابل مشاهده ، عاجز است و نمى تواند نفیا یا اثباتا در آن مسایل اظهار نظر کند. اگر تایید کند، بى ارزش خواهد بود؛ همان گونه که نفى علمى در مورد مسایل غیر مادى فاقد ارزش است .

 همچنین نگاه پرنفوذ و ریزبین علم ، از نگرش به افق هاى دور دست و به عبارت دیگر، از اظهار نظرهاى کلى در مورد علت ، هدف و غایت مخلوقات ، و از ارایه جهان بینى در مورد کلیات آفرینش عاجز است . این کار از عهده علم کلى و کامل و مافوق بشرى بر مى آید.

 بنابراین ، تلاش عاجزانه براى تطبیق و تلفیق کامل بین مفاد احادیث و یافته هاى جدید علمى (که پیوسته در حال پیشرفت و تغییر است ) تلاشى بى ثمر و اشتباه است ؛ اگر چه علم ملکوتى ائمه و علم تجربى بشر، در یک مصداق خارجى ، عینیت واحد مى یابند، اما تطبیق علوم جزئى و یافته هاى ناتمام تجربى با قطعه اى از علوم الهى معصومین (علیه السلام ) که کوتاه و مقطوع و پس از قرن ها، با احتمال اشتباه در نقل و احتمال در تحریف ، به دست ما رسیده ، بسیار مشکل است .

علل ملکوتى زلزله

 افق نگاه ائمه (علیه السلام ) گسترده تر از افق نگرش علمى است . آنان عالم ملکوت و علل معنوى را در کنار علل مادى مى نگرند و با بیان تمثیل ، آن ها را بیان مى کنند؛ آن هم براى مخاطب قرن اول اسلام ! به طورى که نه آنان انکار کنند و نه ما دست خالى برگردیم ، لذا مجبورند هم انسان کم فهم و بى اطلاع علمى را قانع کنند و هم اندیشه هاى پویا و پژوهشگر قرن هاى آینده را در کلمه کلمه بیاناتشان مجاب سازند و هدایت کنند.

 با این مقدمه ، بدیهى است که خیلى از مطالب ، ممکن است براى ما عجیب و غیر علمى بنماید، ولى با گذشت زمان و پیشرفت علم ، صحت آنها روشن گردد. مثل حرکت خورشید و گسترش آسمان که قرآن گفته بود و علم تازه کشف کرده است . در بیان زلزله ، تشبیهات و تمثیلاتى بیان شده که فهم حقیقت آنها براى ما که فقط در قالب تنگ مادى و علوم تجربى مى اندیشیم ، سخت است ، ولى ما به افق گسترده علم امام ، بیشتر از چشم تنگ علم اعتقاد داریم .

 حال این علل یا براساس مکاشفه علل ملکوتى و با نگاه به ملائکه موکل آرامش و اضطراب زمین ، بیان شده و یا به دلیل تصدیق معارف ذهنى قبل از اسلام ، که در ذهن و علم مردم عصر ظهور اسلام ، رخنه کرده بود، اظهار شده است ، تا بر اساس علوم خویش ، ائمه را جاهل نخوانند.

 

 یا منظور از زمین و زلزله ، نه فقط در کره کوچک خاکى ما بلکه بر مبناى معناى عمیق زلزله زمین با تاویلات و بطونى که در هر مفهوم دینى منطوى است و با نگاه به حقایقى ژرف و بسیار عمیق ، بیان شده است . آیا همین مسایل که بیان مستقیم یا تمثیلى مطالب است ، کاملا قابل تطبیق با یافته هاى علمى مى باشد؟

 مقدمه فوق را عرض کردم تا برخى از اذهان که با ملاک علم تجربى ، همه چیز حتى علوم ائمه و وحى الهى را محک مى زنند، کمى تامل کنند.

 در روایات ، علل زلزله چنین بیان شده است :

((ذوالقرنین وقتى به سد (یاجوج و ماءجوج ) رسید، از آن رد شد؛ داخل در ظلمات گشت ، ناگاه ملکى را دید که بر کوهى ایستاده است ؛ طول آن ملک پانصد ذراع (250 متر) بود. ذوالقرنین به او گفت : تو کیستى ؟

 گفت : من ملکى از ملائکه رحمن و موکل بر این کوه هستم ؛ چرا که هیچ کوهى نیست که خداوند خلق کرده است ، مگر این که از آن کوه تا این کوه ، رگه اى است . پس وقتى خداوند اراده کند که شهرى را متزلزل کند، به من وحى مى کند و من (بارگه مربوط) آن را مى لرزانم (44))).

 

 توضیح : شاید این رگه ها را بتواند بر رگه ها و گسل هاى زلزله خیز که مثل طنابى بر نقشه کره زمین نمودار است ، تطبیق کرد، اما همه کوه هایى که خدا خلق کرده است ، در کره هاى خاکى و مادى تنها نیست ، چون حتى در عوالم ملکوتى نیز کوه موجود است . لذا آن کوه مرکزى که ملکى موکل آن است ، بیشتر به مخلوقى ملکوتى و مربوط به عالم اراده و مشیت و تدبیر مى ماند، تا مادى .

 به خصوص که در حدیث به دیدار ملائکه و عالم ظلمات ، توسط ذوالقرنین تصریح شده و این ها را با چشم باطن مى توان مشاهده کرد. لذا تطبیق یافته هاى علمى با این احادیث ، صحیح به نظر نمى رسد، و این احادیث معانى برتر از علل مادى را بیان مى کنند.

 در حدیثى دیگر، زمین را بر گرده یک ماهى دانسته است که موقع زلزله ، آن ماهى یک فلس خود را تکان مى دهد و آن قسمت مربوط زمین تکان مى خورد، که مسلما این نیز بر اساس مکاشفه و شهود بسیار قوى معنوى و با مشاهده ملکى بزرگ از ملائکه بیان شده ، که به شکل ماهى یا گاو خلق شده است . چون هر پدیده کوچک و بزرگى ، ملکى موکل دارد حدیث چنین است :

 امام صادق (علیه السلام ) فرمود: (( همانا خداوند عز و جل زمین را خلق فرمود، پس ماهى را امر نمود و ماهى زمین را حمل کرد. ماهى گفت : زمین را با قدرت خودم حمل کردم ! خداوند (براى محو عجب و غرور او) ماهى اى به اندازه یک وجب را برانگیخت که در بینى او داخل شد، پس ‍ زمین تا چهل روز به زلزله افتاد (به خاطر اضطراب آن ماهى بزرگ ). وقتى خداوند بخواهد زمینى را متزلزل کند، آن ماهى کوچک را بر آن ماهى بزرگ نازل مى نماید و زمین مى لرزد(45))).

 توضیح : این ماهى مثل یک روح ، کالبد زمین را در تصرف دارد و قدرت اراده آن نه مثل دو دست محدود بشر، بلکه مثل فلس هاى بى شمار ماهى ، سراسر زمین را در بر گرفته و هر نقطه را اراده کند، مى تواند فقط همان نقطه را بلرزاند و این تمثیل ، نهایت تسلط و اقتدار کنترل شده را مى رساند. در عین حال ، از عالم ملکوت و تمثیلات حقیقى فوق مادى و علل حقیقى پدیده ها خبر مى دهد. این ماهى یک ملک بزرگ موکل بر امنیت یا زلزله زمین است و او نیز در اختیار امام معصوم است و امام در اختیار خدا است و به امر او عمل مى نماید.

علل اعتقادى زلزله

 بیان علل زلزله ، افشاى قاتلان زلزله را نیز در بر دارد، چون انجام دهندگان این عوامل ، همان عاملان قتل ها در بلایا مى باشند. عوامل اعتقادى زلزله در قرآن چنین است :

1- کفر

 قرآن کریم در آیات متعددى کفر را علت نزول عذاب هاى گوناگون از جمله زلزله دانسته است :

 و الذین کفروا بایات ربهم لهم عذاب من رجز الیم (46)

((آن هایى که به آیات پروردگارشان کافر شدند، برایشان عذابى از نوع زلزله (رجز) دردناک خواهد بود)).

 راغب ، رجز را چنین معرفى کرده است : ((اصل الجز الاضطراب ...عذاب من رجز الیم ، فالر جز ههنا کالزلزله ... رجز در این جا مثل زلزله است .(47)

 بنابراین معنى ، این آیه شریفه ، کفار را به زلزله وعده مى دهد و بروز زلزله را معلول کفر مى داند.

 در آیه دیگر که از خسف قارون خبر مى دهد، بعد از شرح ماجراى خسف قارون ، در نتیجه گیرى کلى از زبان شاهدان فرو رفتن قارون ، که قبلا بر حال او غبطه مى خوردند، مى گوید:

 لولا اءن من الله علینا لخسف بنا و یکاءنه لا یفلح الکفرون (48)

((اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را (هم ) به زمین فرو برده بود؛ واى ، گویى که کافران رستگار نمى گردند)).

 در این آیه نیز کفر، علت خسف و فرو رفتن در زمین معرفى شده است ، و خسف بدون زلزله نیست . جالب این جاست که خود قرآن در آیه 17 سوره ملک ، خسف را همراه با لرزش و زلزله زمین دانسته است :

 ءاءمنتم من فى السماء اءن یخسف بکم الارض فاذا هى تمور

((آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده اید که شما را در زمین فرو برد؛ در حالى که زمین مى لرزد و مى تپد؟))

 در آیات 7 تا 9 سوره سبا نیز کفر، علت خسف در زمین بیان گردیده است :

 و قال الذین کفروا هل ندلکم على رجل ....ان نشاء نخسف بهم الارض

 در آیات 67 و 68 سوره اسراء مى فرماید:

 و کان الانسان کفورا اءفامنتم ان یخسف بکم جانب البر

((انسان بسیار ناسپاس و کفور است . آیا ایمن شده اید از این که شما در در خشکى فرو برد؟

 دمر، یعنى زیرو کرد، که قطعا زیر و رو شدن همراه با زلزله ، بلکه نهایت و نتیجه یک زلزله بسیار قوى است و باید گفت بالاتر از یک زلزله در آن اتفاق مى افتد. قرآن ، کافران را به زیر و رو شدن (تدمیر) تهدید مى نماید:

 فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قلبهم دمر الله علیهم و للکفرین امثلها(49)

((بنگرند که چگونه شد عاقبت آن هایى که قبل از ایشان بودند. خداوند آنان را زیر و رو کرد و براى کافران امثال آن خواهد بود.))

 در آیه 68 سوره هود نیز کفر، علت هلاکت قوم ثمود توسط رجفه (زلزله ) معرفى شده است :

 الا ان ثمود اکفروا ربهم الا بعدا لثمود

((آگاه باشید که ثمود کفر ورزید. همانا دورى (از رحمت ) براى ثمود باد!))

 فاخذتهم الرجفه فاصبحوا فى دارهم جاثمین (50)

((آن ها را زلزله گرفت و در حالى صبح کردند که به رو افتاده و هلاک شده بودند.))

 آیاتى که کفر را علت زیر و رو شدن و آمدن زلزله ، با انواع تعابیر بیان نموده ، زیاد است . آخرین آیه نیز با استفاده از واژه ((قارعه )) یعنى کوبنده ، در مورد کفر بیان مى شود. قرآن ، کافران را با عذابى کوبنده (مثل زلزله و طوفان ) تهدید مى نماید؛ کوبنده اى که مى تواند کوه ها را مثل پشم زده شده ، نرم سازد:

 القارعه ما القارعه و ما ادریک ما القارعه ... یوم تکون الجبال کالعهن المنفوش (51)

 آیا کم تر از زلزله بسیار شدید مى تواند کوه ها را نرم کند؟ حال با همین قارعه کفار را تهدید مى کند:

 و لا یزال الذین کفروا ان تصیبهم بما صنعوا قارعه او تحل قریبا من دارهم حتى یاءتى وعد الله (52)

((و کسانى که کافر شده اند، پیوسته به (سزاى ) آنچه کرده اند، مصیبت کوبنده اى به آنان مى رسد، یا نزدیک خانه هایشان فرود مى آید تا وعده خدا فرا رسد)).

 در ادامه مى فرماید:

((و بى گمان فرستادگان پیش از تو نیز مسخره شدند. پس به کسانى که کافر شده بودند مهلت دادم ، آنگاه آنان را (به کیفر) گرفتم . پس چگونه بود کیفر من ؟))

 در این قسمت ، ضمن بیان کفر به عنوان اولین علت زلزله ، مقدارى از واژگان معادل و هم معنى و همراه زلزله نیز با لغت و آیه توضیح داده شد.

2- تکذیب

 از جمله کارهاى بزرگ و مهم همه اقوام هلاک شده ، به طور عموم ، دروغ پندارى یا تکذیب پیامبران و پیام آن ها بوده است . تکذیب خدا و پیامبر یا کلام او معادى که او معرفى مى کند، عمدتا با دو روش صورت مى گیرد:

 الف - انکار رسمى و علنى و زبانى ؛ که گاه در حد ستیز و کشتن پیامبران و ائمه نیز صورت گرفته است ؛

 ب - انکار علمى و ضمنى ؛ که با انجام گناه و ترک عمل به گفته ، پیامبر، در حقیقت از کلام او بیرون رفته و به تکذیب و در نتیجه انکار و عذاب منتهى شده اند:

 فکان عاقبه الذین اساءوا السوءاى اءن کذبوا بایات الله (53)

((عاقبت آنانى که کارهاى زشت انجام دادند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند.))

 قرآن در ((سوره قمر)) علت هلاکت اکثر اقوام را تکذیب پیامبر معرفى مى نماید؛ از جمله در آیه 23 مى فرماید:

 کذبت ثمود بالنذر

((قوم ثمود پیامبرانى را که آنها را از عذاب مى ترساندند، تکذیب کردند))

 سپس با بیان خلاصه اى از جریان امر آنان ، مى فرماید:

 ان ارسلنا علیهم صیحه واحده فکانوا کهیشم المحتظر(54)

 ((فقط یک صدا بر ایشان فرستادیم و همگى مثل گیاه خشکیده (کومه ) ریز ریز و خزان گشتند.))

 باز مى فرماید: ((فکذبوه فاءخذنهم الرجفه (55)))

((تکذیب کردند پیامبرشان را و آنان را زلزله فرا گرفت .))

 این آیه در مورد هر دو قوم ثمود و شعیب مکرر نازل شده است .

 تکذیب پیامبران ، روز قیامت ، آیات و معجزات الهى ، و حتى خود خداوند و وعده هاى او، از مصادیق گوناگون تکذیب و دروغ پندارى اقوام گذشته است .

 آیات دیگرى نیز تکذیب را علت زلزله و هلاکت بیان کرده اند:

((کذیب ثمود بالقارعه ))

 قوم ثمود، کوبنده (عذاب یا قیامت ) را تکذیب کرد.))

 در این آیه ، تکذیب وعده کوبنده الهى یا قیامت ، از کارهاى هلاکت زاى قوم ثمود معرفى شده است .

# فکذبوه فاءخذهم عذاب یوم الظله (56)

((حضرت شعیب را تکذیب کردند و عذاب روز ظله آنان را فرا گرفت .))

 نتیجه این که هر نوع تکذیبى اگر در حد تکذیب عمومى اقوامى نظیر ثمود و قوم شعیب (علیه السلام ) باشد، علت زلزله خواهد بود.

 مصداق یابى تکذیب آیات الهى و اعتقادات دینى را بر عهده شما خوانندگان آگاه واگذار مى کنم ، تا آنهایى را که خدا و دین و پیام پیامبر را دروغ مى پندارند و سعى در ترویج دروغ پندارى اعتقادات محکم دینى مى نمایند و تمام هدف آنان ، ایجاد شک و شبهه و سستى در اعتقادات مردم است ، شناسایى نمایید و تکلیف قرآنى خود را در مقابل آنان انجام دهید تا از تکرار سرنوشت قوم ثمود و شعیب (علیه السلام ) جلوگیرى کرده و سر نوشت قوم یونس را رقم زنید.

 انکارهاى اعتقادى ، ستیزه علیه دین ، تصمیم به قتل پیامبران و ترور بزرگان دینى ، تهدید آنان و دعوت دین داران به سوى بى دینى (57) و... از جمله دیگر کارهاى اقوام زلزله زده گذشته بوده است که به هلاکت آنان انجامید.

 داستان اهانت به قرآن و زلزله ترکیه

 داستان هاى عبرت آموز و پر رمز و رازى از زلزله در کتاب هاى داستانى و تاریخى نوشته شده است . در همین سال هاى اخیر، زلزله مخرب و بزرگ ترکیه را مشاهده کردیم که پس لرزه هاى زیادى نیز داشت و مدت ها مردم این کشور را وحشت زده ساخت و دولت نیز وضعیت اضطرارى اعلام کرد.

((در همان مواقع ، برخى روزنامه ها داستانى عجیب را نوشتند که معلوم مى کرد علت زلزله ، توهین به قرآن و پاره کردن ورق هاى قرآن توسط یک درجه دار نظامى ترک در حال مستى بوده است که در جشن بزرگ لب دریا صورت گرفت که همراه با عده اى از نظامیان اسرائیلى برگزار شده بود. او ورق هاى قرآن را پاره مى کند و مى گوید اگر این کتاب از طرف خداست ، پس جواب دهد! نظامى مسلمان همراه او، با مشاهده این کار مى ترسد و از او به سرعت فاصله مى گیرد و بعد مشاهده مى کند آتش از دریا برخاست و ساحل را همراه با زلزله مهیبى واژگون کرد و همه آنها را هلاک کرد و بعد در سرتاسر ترکیه آن زلزله مخرب اتفاق افتاد و با وجود تجسس فراوان ، از هیچ کدام از اهل مجلس فوق ، کوچک ترین اثرى پیدا نشد، به غیر آن نظامى مسلمان که از آن ها فاصله گرفت و شاهد و ناقل ماجرا بود)).

 تفصیل این ماجرا را در کتاب ((پندهاى جاویدان )) مطالعه فرمایید.

3- ظلم

 علت دیگر زلزله در قرآن ، ظلم معرفى شده است . ظلم در قرآن معنایى گسترده و عمیق دارد که نهایت به کفر منتهى مى گردد و ظالمان ، همان کافران مى شوند.

 قرآن مى فرماید:

 فانزلنا على الذین ظلموا رجزا من السماء(58)

((بر ظالمان رجزى از آسمان نازل کردیم )).

 بیان رجز به معنى زلزله ، در صفحات پیش صورت گرفت .

 فارسنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون (59)

((برایشان رجزى از آسمان فرو فرستادیم ؛ براى آن که ظلم مى کردند)).

 و اخذ الذین ظلموا الصیحه فاصبحوا فى دیرهم جاثمین (60)

((ظالمان را صیحه در بر گرفت و ظالمان قوم ثمود صبح کردند؛ در حالى که به رو افتاده و هلاک گشته بودند)).

فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا(61)

((آن خانه هایشان است که در اثر ظلم شان ویران شده است .))

 بیان عذاب براى ظلم و ظالمان در قرآن ، بسیار بیشتر از این مختصر است ؛ تا آن جا که قرآن مجید، ظلم را علت گرفتارى و نابودى همه اقوام هلاک شده و دلیل تمام عذاب ها معرفى مى نماید:

 و تلک القرى اهلکناهم لما ظلموا و جعلنا لمهلکهم موعدا(62)

((و آن آبادى ها را هلاک کردیم ، زمانى که ظلم کردند و براى هلاک آنها وقت خاصى قرار دادیم )).

 و لقد اءهکنا القرون من قبلکم لما ظلموا(63)

((ما همه گذشتگان را هلاک کردیم ، آنگاه که ظلم کردند)).

 پس نتیجه این که ظلم یکى دیگر از عوامل گسترده و اساسى و از علل حقیقى تمامى بلایا و مصائب و عذاب ها، از جمله زلزله مى باشد.

 ما از مصداق یابى در مورد کفر و ظلم در جامعه کنونى ایران صرف نظر مى کنیم ؛ فقط مى پرسیم :

 چقدر تلاش و تایید جهت کشاندن جامعه به سوى کفر و بى دینى و فساد و تزلزل اعتقادات ؛ انجام انواع و اقسام ظلم ها به خود و خدا صورت مى گیرد؟ آیا این ها مقدمه بلا و زلزله نیست ؟ آیا انجام دهندگان و مجریان این نقشه هاى کفار، مصادیق مترفان نیستند؟ که همیشه فساد آنها و ایجاد فسق و فجور توسط آنها مقدمه سقوط و هلاک یک جامعه است :

 و اذا اءردنا ان نهلک قریه اءمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول (64)

((وقتى بخواهیم شهرى را هلاک کنیم ، به مترفان امر مى کنیم که فساد کنند تا مستحق عذاب گشته و حکم درباره آنها حق و تمام گردد و عذاب بر آنان نازل شود)).

 پس یا نباید به سوى کفر و فساد در جامعه گرایش پیدا شود و یا این که نباید از معلول طبیعى این فساد، یعنى انواع بلاها و زلزله تعجب کرد. با این همه فساد و ظلم و گناه ، چرا زلزله نیاید؟

عوامل فرهنگى زلزله

فساد و فحشا

 فسق و فساد و فحشا و منکر، از جمله عوامل مهم و اصلى زلزله و گرفتاریهاى فراوان دنیا و عذاب هاى بسیار زیاد آخرت در معارف اسلامى معرفى شده است .

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى فرمایند:

 اذ اظهرت الفاحشه کانت الرجفه (65)

((وقتى که فاحشه زیاد شود، زلزله نیز زیاد مى شود

 حال به بررسى واژه فاحشه مى پردازیم ، تا ببینیم به چه گناهانى فاحشه گفته مى شود که اگر زیاد شوند، زلزله در پى دارند.

 فاحشه در لغت به معنى ((گناهى است که زشتى و عقاب آن زیاد است ، اعم از قول و فعل .))(66)

 در قرآن از گناه شنیع و زشت ((زنا)) به عنوان فاحشه نام برده شده است : و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشه و ساء سبیلا(67)

((به عمل زشت زنا نزدیک نشوید که فاحشه است و بد راهى است .))

 در قرآن کریم از عمل زشت ((لواط)) نیز به عنوان فاحشه نام برده شده است . حضرت لوط در سرزنش قوم خود مى فرماید:

 اءتاءتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین (68)

((آیا عمل فاحشه انجام مى دهید؛ عمل بى سابقه اى که قبل از شما احدى در عالم مرتکب آن نشد؟))

 در قرآن ، رابطه بین فساد و زلزله و دیگر بلایا بسیار واضح بیان شده است ؛ یعنى با توجه به آیات قرآن ، در مى یابیم که از جمله علل وقوع زلزله براى اقوام گذشته در تحلیل قرآن ، فساد است .

مفسدان زلزله زده در قرآن

 قرآن در مورد قوم ثمود که با زلزله هلاک گشتند مى فرماید:

 کان فى المدینه تسعه رهط یفسدون فى الارض و لا یصلحون (69)

((در آن شهر نه نفر بودند که فساد مى کردند و اصلاح نمى کردند)).

 در ادامه با توضیح کار آنها که با هم ، هم قسم شدند که شعیب و اهل او را هلاک کنند و با هم شهادت بر بى خبرى از او دهند، خداوند مى فرماید:

((در قبال این فساد و مکرشان ، ما نیز مکر کردیم و عاقبت ، آنان را زیر و رو نموده و خانه هایشان به خاطر ظلم هایى که کردند، اکنون خراب مانده است .(70)))

 در این آیه ، علاوه بر فساد؛ مکر، ظلم ، شهادت ناحق ، نقشه کشى براى قتل پیامبر نیز از علل هلاکت آن قوم معرفى شده است .

 قرآن کریم علت هلاکت قوم لوط را نیز فسق معرفى مى کند که با رجز (اضطراب زمین ) همراه بود:

 انا منزلوا على اهل هذه القریه رجزا من السماء بما کانوا یفسقون (71)

((ما بر اهل این شهر رجز (اضطرابى ) از آسمان نازل مى کنیم ، به علت آنچه از فسق انجام مى دهند.))

 در مورد قارون که با خسف و فرو رفتن زمین گرفتار شد نیز فساد را عامل سقوط او معرفى مى نماید:

 و لا تبغ الفساد فى الارض ان الله لا یحب المفسدین (72)

((فخسفنا به و بداره الارض (73)))

((و دنبال فساد در روى زمین مباش که خداوند مفسدان را دوست ندارد؛ پس او را در زمین همراه خانه اش فرو بردیم .))

 همچنین مى بینیم که حضرت صالح (علیه السلام ) قوم خود را از فساد نهى مى کند:

((و لا تعثوا فى الارض مفسدین (74)))

 

((در زمین دنبال فساد انگیزى نباشید.)) اما مستکبران از ملا و بزرگان جامعه آنها، صالح را تکذیب کردند و به زلزله دچار گشتند.(75)

 آنچه از آیات در قرآن از فساد و فسق و فحشا و منکر نهى شده و آن را عامل هلاکت و بلا دانسته ، بسیار است که استدلال به آنها نیاز به کتاب هاى مستقل دارد.

 تا این جا بیان شد که فساد و فحشا به طور عموم در قرآن علت زلزله و بلاست . اکنون به دو مورد مهم از مصادیق فحشا که متاسفانه در جامعه امروزى جهان فراگیر شده است ، اشاره مى کنیم .

زنا؛ اولین عامل فرهنگى زلزله

 در احادیث ، به صراحت از زنا به عنوان عامل زلزله و بلایاى دیگر در دنیا و عذاب هاى زیاد آخرت نام برده شده است . به چند روایت در این زمینه توجه مى کنیم .

 امام صادق (علیه السلام ) در بیان چهار چیز که اگر گسترده و شایع گردد، چهار چیز ظاهر مى شود، فرمودند:

((...اذا فشا الزنا ظهرت الزلازل ...))

((...زمانى که زنا گسترده و عمومى شود، زلزله ها پدیدار مى گردد...(76)

 همچنین فرموده اند:

((چهار چیز است که یکى از آنها وارد خانه اى نمى شود، مگر این که آن خانه را خراب مى کند و هرگز آن خانه به برکت آباد نمى شود: خیانت ، دزدى ، شرابخوارى و زنا(77 )))

 پیامبر (صلى ال علیه و آله ) فرمودند:

((زمانى که زنا و ربا در شهرى آشکار شود، به تحقیق عذاب خدا را بر خودشان حلال کرده اند.(78)

 امام باقر (علیه السلام ) از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نقل فرموده اند:(79)

((پنج چیز است که اگر به آنها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: زنا و عمل منافى عفت هرگز در جمعیتى پدید نیاید، به طورى که آشکار انجام دهند، مگر این که طاعون و بیمارى هاى جدید و بى سابقه که در گذشتگان نبود در میانشان شیوع پیدا مى کند (مثل ایدز و...).))

 آخرین حدیث این که فرمودند:

((وقتى خداوند بخواهد بنده اى را هلاک سازد (براى گناهانش )، حیا را از او مى گیرد؛ وقتى حیا از او گرفته شود مورد خشم قرار گرفته و منفور مى گردد (جامعه بى حیا نیز چنین است )؛ وقتى منفور شد، امانت از او گرفته مى شود؛ وقتى امانت گرفته شد، خائن و خیانت پیشه مى شود؛ وقتى خیانت پیشه شد، رحم از او گرفته مى شود و از دل او بر مى خیزد؛ وقتى رحم از دل او برخاست ، مطرود و ملعون مى شود و طوق اسلام را از گردن او بر مى دارند (از اسلام خارج مى شود و کافر مى گردد)(80)))

 بدین تربیت ، معلوم مى شود که زلزله در اثر چه گناهى به وجود مى آید و راه جلوگیرى از زلزله ، جلوگیرى از گناهان زلزله زاست ، که زنا از مهم ترین آنهاست و هر کسى از شنیدن حرف قرآن و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بر آشوبد، باید در ایمان او شک کرد و نباید براى تبرئه گنهکاران ، حق را کتمان نمود و بیان نکرده پس باید با گناه و گنهکاران و بسترسازان و حامیان گناه در جامعه ستیز کرد، نه با دین و قرآن و بیانگران حقایق و اسرار عالم . ((خود شکن آیینه شکستن خطاست )).

 پیامدها و آثار ((زنا))

 پس از ذکر احادیثى که رابطه بین زلزله و زنا را ثابت مى کند، لازم است جهت حفظ جامعه از خطرات خطرناک این گناه و انحراف اجتماعى ، پیامدهاى منفى این ((رابطه نامشروع )) را در معارف اسلامى بیان کنیم .

 گفتنى است که این مجموعه ، خلاصه اى از آثار این گناه است که از روایات جمع آورى شده است .(81)

 آثار اخروى زنا چنین است :

 1- زنا بدترین نوع فحشا، باعث خشم خدا و ناشایسته ترین شیوه زندگى است ، که این مطلب را قرآن چنین مى فرماید: ((انه کان فاحشه و مقتا و ساء سبیلا(82))

 2- پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در معراج ، زناکاران را دید که با نخ ‌هاى آتشین ، پوست بدنشان را مى دوختند.

 3- پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در خطبه قبل از وفاتشان چنین فرمودند: ((هر کس با زن مجوس (آتش پوست )، یهودى ، مسیحى ، مسلمان یا کنیز زنا کند، خداوند بر قبرش سیصد و شصت هزار درب از آتش مى گشاید که از آن درها، انواع مارها و عقرب ها و شهاب هاى آتشین بر او خارج مى شود و تا قیامت در قبر آن گونه مى سوزد. و از بوى محل گناه او، در قیامت ، همه اهل محشر اذیت مى شوند (با این که در آن جا پر از انواع بوهاى بد اعمال دیگر است !) و با همان بوى تعفن شدید، او را مى شناسند، تا این که او را به آتش جهنم مى اندازند؛ باز در جهنم اهل جهنم از بوى او بیشتر از عذابهاى دیگر جهنم ، اذیت مى شوند. (علت شدت گناه زنا این است که ) خداوند غیور است و از غیرت اوست که فواحش و محارم را حرام فرموده است و هیچ کس از خدا غیرتمندتر نیست .

 4- اهل جهنم از تعفن بوى زناکاران ، ناله بزرگى خواهند داشت !

 5- بعد از وزش بوى تعفن آنان ، که چنان محشر را فرا مى گیرد که مردم نمى توانند نفس بکشند، خداوند به همه اهل محشر (از اولین تا آخرین مخلوق ) دستور مى دهد که عاملان روابط نامشروع را لعنت کنند، و همه مى گویند ((اللهم العن الزناه )) مسلما بعد از درخواست همه مردم ، عذابى متناسب با آن درخواست بزرگ ، بر زنا کاران نازل مى شود.

 6- زنا کار از قبرش ، کور، کر و لال محشور مى شود (که نشانه بالاترین خشم خدا و نهایت محرومیت همه جانبه از رحمت اوست ))

 7- هر کس زنى را مجبور به زنا کند، خداوند براى او جز به آتش راضى نمى شود، چون خداوند براى زن همانگونه خشم مى گیرد که در مورد یتیم خشمگین مى شود.

 8- زمین به خدا، از همه گناهانى که بر رویش صورت مى گیرد، ناله مى کند، اما از همه بیشتر، از سه عمل شکایت دارد: الف . وقتى خون حرامى بر روى زمین بریزد؛ ب . وقتى آب غسل از زنا بر روى زمین ریخته شود؛ ج . خواب بین دو طلوع (شفق تا طلوع آفتاب ).

 9- در قیامت ، زناکار از همه مردم بیشتر در عذاب است (و عذاب قیامت قبل از عذاب جاوید جهنم است )

 10- زناکار در زنجیرى آتشین همراه با شیطان هم بند گشته ، در آتش ‍ انداخته مى شود.

 11- دست دهنده با نامحرم ، دست بسته به قیامت آورده شده و به آتش ‍ انداخته مى گردد.

 12- هر کلمه گفتگو با نامحرم ، باعث هزار سال عذاب در آتش جهنم مى گردد.

 13- پر کردن چشم از نگاه حرام یا چشم ((چشم چرانى ))، موجب پر شدن چشم از میخ آهنین داغ ، یا دوخته شدن با میخ ‌هاى آتشین مى گردد که در آن حال ، انسان ((چشم چران )) آنقدر منتظر مى ماند تا حساب همه مردم اهل قیامت تمام شود و آنگاه او را به آتش مى اندازند.

 14- خداوند بر زن شوهر دارى که خیانت ورزد، خشم نموده و تمام اعمال خوب او را باطل و پوچ مى نماید. واجب است بر خدا که او را، در عذاب قبر، با آتش جهنم عذاب نماید.

 آثار روابط نامشروع در دنیا

 این عمل علاوه بر زلزله ، در دنیا آثار زیر را در پى دارد که از روایات جمع آورى شده و عرضه مى گردد:

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: ((مبادا زنا کنید که ده ویژگى دارد:

 1- عقل را ناقص مى کند؛ 2- دین را کم مى کند؛ 3- روزى را مى کاهد؛ 4- عمر را کوتاه مى کند؛ 5- باعث غضب خداى رحمن مى گردد؛ 6- باعث روى آوردن فراموشى مى شود؛ 7- انجام دهنده را از اهل ایمان متنفر مى کند؛ 8- آبرو را از بین مى برد؛ 9- دعا، رد مى شود؛ 10- عبادت قبول نمى شود.))

 در حدیثى دیگر پیامبر (صلى الله علیه وآله ) مى فرماید: ((مبادا زنا کنید که شش صفت در پى دارد. باعث بى آبرویى ، فقیر شدن ، کوتاهى عمر، خشم خدا، بد حسابى در آخرت و عذابهاى بزرگ مى گردد.))

 همچنین آثار دیگرى که در سایر روایات آمده ، چنین است :

((آثار دنیوى زنا از این قرار است : 1- از بین بردن نورانیت صورت ؛ 2- قطع رزق آسمانى (اعم از رزق مادى و معنوى و علمى و...)؛ 3- زود کردن هلاکت و فنا؛ 4- زلزله ها؛ 5- طاعون (بیمارى هاى فراگیر و مهلک )؛ 6- اوجاع (نوعى امراض چرکى مثل زخم و دمل )؛ 7- بیماریهاى بى سابقه (مثل ایدز)؛ 8- مرگهاى ناگهانى ، (مثل سکته ، تصادف ، جوان مرگى و...)؛ 9- مرگ زیاد؛ 10- مبتلا شدن ناموس خود زناکار به زنا (زن و یا فرزند یا دیگر اطرافیانش ، و در مورد زن ؛ شوهر، پسر، برادر یا دیگر اطرافیانش ، و لو در نسل بعدى )؛ 11- خرابى آبادى ها و خانه ها؛ 12- عدم داخل شدن زناکار به بهشت ؛ 13- و آخرین حدیث این که امام رضا (علیه السلام ) فرمودند: پیش من زنا بدتر از قتل است .(83)))

 پس هر مسلمانى با مشاهده آثار حتمى بیان شده توسط معصومین ، به این نتیجه قطعى مى رسد که ، به هر شکل ممکن باید از بروز و ظهور و تکرار این عمل زشت و در نتیجه از گرفتارى جامعه به انواع عذاب ها و بلاها، از جمله زلزله به شدت جلوگیرى کند، و با تقوا و امر به معروف و نهى از منکر، جامعه را از سقوط و فنا نجات داده و به اصلاحات واقعى و رشد و سعادت حقیقى رهنمون سازد. امیدواریم مسؤ ولان حکومتى که وظیفه اصلى بر دوش آنهاست ، بیش از دیگران اقدام نمایند.

لواط؛ دومین عامل فرهنگى زلزله

 آیا زلزله با عمل زشت ((هم جنس بازى )) ارتباط دارد؟ براى جواب دادن به این سوال ، به آیه اى از قرآن استناد مى کنیم . در آیه اول ، این عمل را ((فاحشه )) نام گذارى کرده است ؛ یعنى عمل ((لواط)) همچون ((زنا)) از مصادیق ((فاحشه )) مى باشد.

 حضرت لواط (علیه السلام ) به قوم خود چنین مى فرماید:

 اءتاءتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین (84)

((آیا عمل فاحشه (لواط) را انجام مى دهید؟! عمل بى سابقه اى که کسى قبل از شما در عالم هستى مرتکب نشده است ؟))

 با این آیه ثابت مى شود که لواط، فحشا است .

 در حدیثى ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فحشا را علت زلزله معرفى مى فرمایند:

 اذا ظهرت الفاحشه کانت الرجفه (85)

((وقتى فاحشه زیاد شود، زلزله زیاد مى شود.))

 پس زنا و لواط علت زلزله هستند، چون هر دو مصداق فاحشه معرفى شده اند.

 علاوه بر استدلال فوق ، استدلال دیگرى مى کنیم بر اثبات علیت لواط بر زلزله ، با تکیه بر آیات قرآن ، عمل قوم لوط طبق آیه فوق فحشا نام گذارى شده است و در آیه دیگر، عذاب قوم لوط که در اثر ارتکاب همین عمل زشت ، نازل شد، ((رجز)) یعنى اضطراب معرفى گردیده است :

 انا منزلوا على اهل هذه القریه رجزا من السماء بما کانوا یفسقون (86)

((ما نازل کنندگان رجز (اضطراب ) بر اهل این شهر (لوط) هستیم ، به دلیل فسقى که انجام مى دادند)).

 راغب در مفردات ، ((رجز)) را چنین معنى مى نماید(87):

 اصل الرجز: الاضطراب ...و قوله : عذاب من رجز الیم فالرجز ههنا کالزلزله و قال تعالى انا منزلوا على اهل هذه القریه رجزا من السماء(88)

 راغب مى گوید: ((اصل رجز یعنى اضطراب ... و کلام پروردگار که مى فرماید: عذابى از رجز دردناک )) پس رجز در این جا چیزى مثل زلزله است و نیز به همین معناست قول پروردگار متعال که مى فرماید: ما نازل کنندگان رجزى از آسمان بر اهل این شهر هستیم )).

 با این مقدمه ، ثابت مى شود که زجرى که قوم لوط با آن هلاک شدند، علاوه بر همراه بودن عذاب هاى دیگر مثل بارش سنگ ، زیر و رو شدن و... با زلزله و اضطرابى از آسمان نیز همراه بوده است .

 سرگذشت قوم لوط

 جا دارد براى جلوگیرى از تکرار تلخ تاریخ آن قوم هلاکت زده و براى عبرت گیرى از قرآن ، داستان پند آموز اما تلخ این قوم را به نحو اجمال مرور کنیم .

 در ((ثواب الاعمال )) شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام ) و ایشان از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) روایت مى کنند که فرمودند:

((وقتى قوم لوط آن عمل زشت را مرتکب شدند، زمین از روى شکوه به پروردگارش ، آنقدر گریه کرد تا اشک هایش به آسمان رسید و آسمان آنقدر گریست که اشکش تا به عرش رسید. پس خداوند به آسمان وحى کرد: با سنگ آنان را سنگباران کن و به زمین وحى فرستاد آنان را در کام خود فروکش (89)))

 از این حدیث نیز در مى یابیم که قوم لوط علاوه به سنگباران ، دچار خسف و فرو رفتن در زمین شده اند، اکنون به سرگذشت قوم لوط نظرى اجمالى و عبرت آمیز مى اندازیم :

 حضرت لوط (علیه السلام ) پسر هارون بود. هارون برادر حضرت ابراهیم (علیه السلام ) بود که هر دو پسر ((تارخ )) بودند. حضرت لوط (علیه السلام ) برادر زاده حضرت ابراهیم بود. مادر لوط با مادر ابراهیم خواهر بودند.

 قومى که حضرت لوط در آن پیامبرى مى کرد، شهرهایى پر نعمت و آباد بود که بر سر راه قافله ها قرار داشت و رهگذران از محصولات و میوه هاى آنان استفاده مى کردند. بخل ، قوم لوط را در معرض نابودى قرار داد. بهتر است قضیه صحیح از امام باقر (علیه السلام ) بشنویم :

((ابا بصیر از امام باقر (علیه السلام ) پرسید که آیا پیامبر (صلى الله علیه و آله ) همیشه از بخل به خدا پناه مى بردند؟ فرمودند: بلى ، هر صبح و شام (پناه مى بردند) و ما نیز از بخل به خداوند پناه مى بریم ؛ چرا که خداوند مى فرماید:

 و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون

((هر که جلو بخل خویش را بگیرد، آنان همان رستگارانند.)) و من تو را از عاقبت بخل خبردار مى کنم .

 قوم لوط اهل شهرى بودند که بر طعام بخیل بودند و همان بخل ، آنان را در مورد عرضشان به دردى انداخت که هرگز دوا ندارد. پرسیدم : به چه دردى انداخت ؟

 فرمود: شهر لوط بر سر راه رهگذرانى قرار داشت که میهمانان بر آنان نازل مى شدند و آنان نیز آن ها را میهمان مى کردند و این وضع چون به درازا کشید، به دلیل بخل و پستى ، از این میهماندارى طولانى دلتنگ شدند، تا این که بدون غلبه شهوت ، میهمانانشان را مفتضح مى کردند و این کار را عمدا انجام مى دادند تا میهمانان از دست آنان آزرده شوند و میهمان برایشان نیاید.

 و این کارشان در شهرستان شایع گشت . بدین ترتیب ، بخل آنان را به دردى انداخت که دیگر نمى توانستند از خود دفع کنند. بدون شهوت این کار را آغاز کردند تا کارشان به جایى کشید که در شهرها به دنبال مردها مى گشتند که با آنان عمل لواط را انجام دهند و چیزى در قبال این به او بدهید(90))) این که چگونه به علت بخیل به این عمل روى آورند، در روایتى از ((على بن ابراهیم )) راهنماى این انحراف ، شیطان ملعون معرفى شده است ؛ بدین طریق که ((ابلیس در شکل پیرمردى آمده ، گفت : آیا شما را به کارى راهنمایى نکنم که اگر آن را انجام دهید، دیگر کسى از آبادى شما گذر نمى کند؟!

 گفتند: آن کار چیست ؟

 گفت : هر که از شهر شما گذر کرد، با او از پشت در آمیزید و لباس هایش را هم غارت کنید. سپس ابلیس (رییس تمام شیاطین ) در شکل جوانى که تاره صورتش مو در آورده باشد و بسیار زیبا بود، در آمد و آنان نیز همان گونه که شیطان خود گفته بود، با او رفتار نمودند، تا این که کارشان به جایى کشید که مردها به مردها و زنان به زنان اکتفا کردند.

 مردم (اطراف ) از آنان به حضرت ابراهیم (علیه السلام ) شکایت کردند و حضرت ، برادر زاده اش حضرت لوط (علیه السلام ) را براى هدایت آنان فرستاد: و او آنان را نهى مى کرد و از هلاکت مى ترسانید و خودش نیز میهمانان را پذیرایى مى کرد و هر کسى را که به آن جا مى آمد، از دست آنان نجات مى داد...(91)))

 در این جا لازم است به بعضى از صفات ناشایست قوم لوط اشاره کنیم که در هلاکت آنان موثر بود:

 قیل : کانوا یتضارطون فى مجالسهم من غیر حشمه و لا حیاء و روى ذلک عن الرضا (علیه السلام )(92)

((آنان در مجالسشان بدون هیچ حیا و حشمتى ، باد شکم را با صدا خارج مى کردند. این روایت از امام رضا (علیه السلام ) نیز نقل شده است .))

 عن الاصبغ قال : سمعت علیا (علیه السلام ) یقول : سته فى هذه الامه من اخلاق قوم لوط: الجلاهق - هو البندق - و الجذف و مضغ العلک و ارخاء الازارفى الخلاء و حل الازار من القبا و القمیص .(93)

 حضرت على (علیه السلام ) فرمود: ((شش عمل در امت اسلام ، از صفات قوم لوط است :

 1- گمانه زنى با گلوله یا گوى ؛ 2- تند راه رفتن ؛ 3- آدامس جویدن و جنباندن دهان ؛ 4- در خلوت ، کمربند را در آوردن (برهنه شدن )؛ 5- کمر یا دگمه قبا و پیراهن را باز گذاشتن .

((قوم لوط از نجاست بعد از قضاى حاجت ، خود را پاک نمى کردند و بدن را نمى شستند، غسل جنابت نمى کردند. مردان در منظر چشم دیگران ، با هم همجنس بازى مى کردند و در این کار آنقدر زیاده روى مى نمودند که زن ها مورد توجه مردان نبودند و آنان را نیز شیطان به همدیگر مشغول کرد و بدین طریق قومى به طور کلى از مسیر طبیعى خلقت منحرف گشتند و خویش را به هلاکت ابدى و بسیار وحشتناک گرفتار کردند.

 حضرت لوط سى سال آنان را به خدا دعوت کرد، ولى هیچ کس جز یک خانه مسلمان ، به او ایمان نیاوردند و حضرت لوط با دخترانش ، تنها نجات یافتگان آن قوم بودند و فقط خانه حضرت لوط در آن شهر سالم ماند. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: از عمل آنان زمین آنقدر گریست که اشک ها به عرش رسید تا این که خدا به آسمان و زمین وحى فرستاد که آسمان سنگ بارانشان کند و زمین ، آنان را در کام خود فرو کشد(94 )))

 چون جبرئیل و ملائکه دیگر که با او بودند، داخل خانه لوط شدند، زنش بر بالاى بام دوید و آتش روشن کرد (که علامت بین او و قوم لوط، دود در روز و آتش در شب بود). اهل شهر از هر ناحیه دویدند و به در خانه حضرت لوط (علیه السلام ) رسیدند و گفتند: اى لوط! آیا تو را نهى نکرده ایم که میهمان به خانه نیاورى ؟! خواستند رسوایى به راه اندازند و به خانه مى آورى ؟! خواستند رسوایى به راه اندازند و به میهمانان تجاوز کنند! لوط گفت : اى مردم ! این ها دختران من هستند؛ ایشان پاکیزه ترند (براى ازدواج ).

 از خدا بترسید و مرا رسوا مسازید و با میهمانان کارى نداشته باشید. آیا در میان شما مرد رشیدى نیست که مایل به اصلاح باشد؟ گفتند: مى دانى که ما را در دختران سهمى نیست و تو مى دانى که ما چه مى خواهیم (ملائکه به شکل جوانان زیبا دیده مى شدند و میهمان حضرت لوط بودند).

 چون لوط (علیه السلام ) ناامید شد، گفت : اى کاش مرا قومى قوى و نیرومند مثل رکن شدید بود که به آنان پناه مى بردیم .

 مراد او از رکن شدید، یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) بود.

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از جبرئیل کیفیت هلاکت آنان را پرسید و او گفت : ((... هنگامى که خداوند اراده فرمود آنها را کیفر کند، رسولانى بر آن ها فرستاد تا آن ها را بشارت بهشت دهند و از عذاب دوزخ بترسانند. رسولان ، رسالت خویش را به خوبى رساندند، ولى آنها اطاعت نکردند، بلکه طغیان نمودند. خداوند، فرشتگان خویش را فرستاد تا رسولان را از آن شهر بیرون برند؛ همچنین مومنان را خارج کنند. در آن شهرها مومنى نبود، مگر این که رسولان خدا آن ها از آن شهر خارج کردند.

 به لوط گفتند: امشب اهل خود را بردار و از شهر بیرون رو؛ کسى از شما به پشت سر نگاه نکند، مگر زن لوط، که او نیز از هلاک شدگان خواهد بود. همین که نصف شب شد، لوط با دختران خود از میان قوم بیرون رفتند، جز زنش ، که برگشت به میان قوم و گفت : اى قوم ! لوط با دخترانش ، از شهر بیرون رفت .

 جبرئیل گفت : هنگامى که صبح طلوع کرد، از بطن عرش مرا صدا زدند، گفتند: اى جبرئیل ! عذاب قوم لوط از سوى خدا حتمى شد، پس به شهر قوم لوط نازل شو و هر چه را در اطراف آن شهرها هست ، از زیر هفت طبقه زمین ، بکن . سپس به آسمان ببر، آن جا نگه دار تا دستور خدا رسد تا واژگونشان سازى .... و از شهر، فقط خانه لوط را براى نشانه و علامت براى کاروانیان باقى بگذار.

 من بر اهل آن شهر نازل شدم ؛ شهپر راست خود را به زیر زمین شرق زدم و شهپر چپم را به طرف زمین غرب زدم و شهر را از جا کندم . اى محمد! همه آبادى شهر را جز دودمان لوط کندم و آن ساختمان را براى عبرت آیندگان باقى گذاشتم . شهر را روى بال هایم در آسمان بالا بردم ؛ زوزه سگ ها و آواز خروس ها را اهل آسمان مى شنیدند. همین که آفتاب طلوع کرد، به من فرمان رسید؛ شهر را واژگون کردم ، به طورى که زیر و رو شد. خداوند بر آنان سنگ هایى از جهنم بارانید و همه هلاک شدند. اى محمد (صلى الله علیه و آله ) این بلا و عذاب بر ستمکاران امت تو بعید نیست .(95)

 آثار لواط

 در شدت زشتى لواط، آیات و روایات زیادى است . قوم لوط به دلیل انجام این عمل زشت ، به بدترین عذاب نابود شدند.

 در روایات ، این عمل را کفر، و یکى از مقدمات این عمل را (بوسیدن پسر جوان ، توسط مرد دیگر) بدتر از شصت بار کشتن حضرت على (علیه السلام ) دانسته اند. این عمل زشت باعث باطل شدن تمام اعمال خوب ، لرزش عرش خدا، کافر شدن ، حبس در پل صراط، گندیدن در قیامت و جهنم به طورى که همه از بوى گند هم جنس باز، به شدت اذیت شوند، عذاب شدن در تمام طبقات جهنم ، طبقه طبقه و ماندن در آخرین و دردناک ترین جاى آن ، شیعه نبودن عامل آن ، و لعنت ملائک آسمان و زمین و ملائک رحمت و غضب ، و آماده کردن مخصوص جهنم براى عامل این عمل مى باشد.

 سنگسار شدن و اعدام به روش هاى مختلف براى مرتکب این عمل زشت ، در احکام اسلامى به عنوان مجازات و حد شرعى بیان شده است (96).))

 حضرت جبرئیل (علیه السلام ) وقتى چگونگى هلاک کردن قوم لوط را براى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بیان فرمود، اضافه کرد: ((این بلا از قوم تو دور نیست (97 ))) دلیل آن این است که جبرئیل از گرفتار شدن برخى از افراد درون جامعه اسلامى به این عمل زشت نیز خبر داده است و قطعا انجام این عمل ، پیامدهاى مربوط را در عالم آفرینش به همراه خواهد داشت . ((رجز)) و ((تدمیر)) یعنى اضطراب و زیر و رو شدن ، همراه سنگ باران آتشین ، عذاب هم جنس بازان قوم لوط بود که هم جنس ‍ بازان دیگر علاوه بر احتمال نزول عذاب جمعى براى کل جامعه ، قطعا با همان سنگ هاى آتشین خواهند مرد؛ اگر چه دیگران آن را نمى بینند.

ریا؛ سومین عامل فرهنگى زلزله

 یکى دیگر از عوامل مهم زلزله ، در روایات ((ریا)) معرفى شده است . ریا یعنى کارى را که قصد انجام دهنده و نیت او، نشان دادن عمل به دیگران و کسب توجه و رضاى مردم است و در واقع ، براى خدا کارى را انجام نمى دهد.

 در حدیثى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) چنین مى فرمایند:

((هر گاه در امت من ده صفت پدید آید، به ده کیفر دچار شوند، وقتى تظاهر و ریا زیاد شود زلزله فراوان گردد...(98)))

 در زمان ما، کارهایى ریایى جهت نمایش به دیگران ، حتى در سطح کشورى و جهانى ، با گزارش و فیلم و تلویزیون و روزنانه و مجله و کتاب و دیگر رسانه ها، بسیار اوج گرفته است و هدف اصلى بسیارى از کارها، شهرت پیدا کردن و کسب تعریف و تمجید و مدح و ثناست و این شهرت طلبى ، خیلى از کارهاى دینى و غیر دینى را فرا گرفته ؛ تا آن جا که برپایى مراسم عزادارى و جشن در امور شخصى نیز فقط براى تامین نظر دیگران است . بدین ترتیب ، اکثر اعمال ما نه در راستاى توحید و خلوص و بندگى ، بلکه براى کسب اعتبار و نام و جلب توجه و عواطف و احساسات دیگران صورت مى گیرد و به منت گذارى و دعواها و ریختن آبروى دیگران منتهى مى شود. چه بسیارند آنهایى که به دلیل ترس از حرف این و آن ، خود را به قرض هاى کمر شکن گرفتار مى کنند و مراسم سنگین برگزار مى کنند، تا از قافله ریاکاران عقب نمانند! چه بسیار اعمالى که با آتش ریا مى سوزند و عاملان را، نه به سوى عبودیت و یکتا پرستى ، بلکه به سوى شرک و خود پرستى یعنى حب مدح و ثنا و کسب شهرت و اعتبار چند روزه اجتماعى ، سیاسى و... مى کشاند. متاسفانه برخى از علما براى نام و عنوان و شهرت و محبوبیت و پول و عظمت در چشم مردم و نه قربتا الى الله علم مى آموزند، سخنرانى مى کنند، کتاب مى نویسند، مصاحبه مى کنند و...

 همچنین برخى از مسوولان ، براى کسب راءى و شهرت و وجاهت اجتماعى - سیاسى ، تا مرز فدا کردن همه چیز براى کسب جاه و شهرت پیش مى روند و مسابقه تبلیغ دروغین برگزار مى کنند و آنقدر پول بیت المال را صرف غیر محل مورد نیاز مى نمایند که قابل کنترل نیست . و نیز افرادى در عرصه هاى هنرى و ورزشى براى کسب شهرت و در حقیقت تبدیل شدن به بت هنرى یا ورزشى ، یک عمر مایه مى گذارند تا نام و نانى پیدا کنند و عکس آنان در مجلات ورزشى و هنرى ، چشم هر دختر و پسر جوانى را خیره کند و آنان آرام گیرند و ستاره معروف گردند!! و آنگاه که در قبر از آنان سوال مى شود عمر خویش را در چه راهى صرف کرده اید؟! چه خواهند گفت ؟ براى خدا یا براى کسب شهرت ؟! در راه عبودیت با هواى نفس ؟!

 با این مقدمه ، به احادیث مربوط به ریا نظر مى افکنیم :

 در کتاب ثواب الاعمال ، احادیث زیادى در مورد ریا نقل شده است .

 امام جعفر صادق (علیه السلام ) از پدارنش از رسول خدا نقل کرده که پرسیدند: ((فرداى قیامت ، نجات و رستگارى به چیست ؟ فرمودند: نجات در آن است که با خدا خدعه و نیرنگ نکنید که او نیز با شما خدعه خواهد کرد، زیرا هر کس با خدا خدعه کند، خدا نیز با او به نیرنگ پاداش ‍ دهد و ایمان را از دل او بیرون برد و اگر بفهمد، در واقع با خویشتن خدعه کرده است ، نه با خدا. پرسیدند: چگونه مى توان با خدا خدعه کرد؟ فرمود: به امر خداى عز و جل عمل کند و منظورش غیر خدا باشد. پس در موضوع ریا از خدا بترسید، زیرا آن شرک به خداست و همانا ریاکار را در قیامت به چهار اسم بخوانند. به او گویند: اى کافر! اى فاجر! اى حیله گر! اى زیانکار! عملت بیهوده گشت و اجرت پایمال شد و بهره اى در این روز بر تو نخواهد بود؛ پاداش خود را از کسى بگیر که براى او آن عمل را انجام داده اى (99).))

 اکنون به عواقب چند عمل ریایى نظر مى افکنیم .

 علماى ریاکار

 مسعده از امام صادق (علیه السلام ) و او از پدرانش نقل کرده که فرمودند:

((خداوند کتابى از کتب خود را بر یکى از پیغمبران فرو فرستاد و از جمله مطالب آن ، این بود که برخى از مخلوقات من دین را وسیله به دست آوردن دنیا قرار مى دهند. چون گرگى که لباس میش بپوشید، آنان دلهاى گرگ صفت خود را با دین مى آرایند؛ با این که از زهر تلخ ترند، زبانشان از عسل شیرین تر است و رفتارشان در باطن از مردار بدبوتر خواهد بود. آیا (اینان ) به رحمت من مغرور شده اند، یا با من نیرنگ مى زنند، یا این که بر من جرات نموده اند؟!

 پس به عزتم سوگند یاد مى کنم که البته آنها را دچار فتنه اى لجام گسیخته گردانم تا هر کجا که پیش آید بدون مانع کشیده شود و به همه جاى زمین برود؛ آن چنان فتنه اى که فرزانه را حیران گذارد و صاحب نظر را سرگردان سازد و اندیشمند را واله و مبهوت نمایند. لباس تفرقه بر پیکر اجتماعشان بپوشانم و پاره اى را عذاب پاره دیگر بچشانم و با دشمنانم از دشمنانم انتقام گیرم و پروا نخواهم داشت (100)))

 امام صادق (علیه السلام ) فرمودند:

((برخى از علما دوست دارند علمشان را مثل گنجى پنهان دارند و کسى از آنها چیزى یاد نگیرد؛ آنها در درک اول از آتش هستند.

 برخى از دانشمندان ، وقتى خودشان نصیحت مى نمایند (الفت مى گیرند) و وقتى او را نصیحت مى کنند، روى بر مى تابد و قبول نمى کنند (یا وقتى نصیحت مى کنند، درشتى و سرزنش مى نمایند)؛ آنها در درک دوم از آتش ‍ قرار دارند.

 از علما عده اى هستند که نظرشان بر این است که علم خویش را براى صاحبان پول و شرف صرف کنند و به کار گیرند و براى فقرا و مساکین علم خویش را ارزانى نمى دارند؛ آنها در طبقه سوم از آتش هستند.

 برخى از علما، در علم خویش ، همان شیوه و رسم ستمگران و شاهان را مى پویند و اگر کسى حرف او را بر گرداند یا در کار او کوتاهى کند، غضب مى کنند و خشم مى گیرند؛ چنین افرادى از دانشمندان در درک چهارم جهنم هستند.

 گروهى از علما، به دنبال احادیث و علوم بیهوده مسیحیان و غربیان مى روند، تا با علم آنان ، علم خویش را مستدل و محکم سازند و حدیث و کلام خویش را زیاد سازند؛ آنان در طبقه پنجم از درک قرار خواهند داشت .

 از دانشمندان عده اى هستند که خود را بذل فتوا مى کنند و مى گویند: از من بپرسید! و چه بسا که او یک حرفى را نفهمد و نتواند جواب گوید! و خداوند کسانى که خود را مى گیرند و به زحمت مى اندازند، دوست ندارد؛ آنها را در درک ششم از آتش هستند.

 و برخى از علما، علم خویش را مایه جوانمردى و عقل قرار مى دهند (به بهانه علم ، فضل فروشى مى کنند و فخر و ریا به خرج مى دهند و علم را وسیله خود نمایى قرار مى دهند)؛ آنان در درک هفتم آتش قرار دارند (آخرین درجه عذاب براى ریاکاران از علما مى باشد)(101)

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود:

((علم را براى مباهات و فخر فروشى بر علما نیاموزید، و علم را براى جدال با سفها یاد نگیرید و براى خود نمایى و ریا در مجالس یاد نگیرید و براى جلب مردم به سوى خودتان علم طلب نکنید، تا بر آنان ریاست کنید؛ چرا که هر کس چنین کند؛ در آتش خواهد بود و علمش در روز قیامت بر ضد خودش حجت خواهد بود؛ ولى علم را بیاموزید و به دیگران یاد دهید (علم را براى خدا و شرافت خود علم ، نه به عنوان وسیله اى براى رسیدن به آرزوهاى دنیایى و خواسته هاى نفسانى بیاموزید(102))).

 باز فرموده اند: ((هر کس علم بیاموزد براى تکبر و بزرگ فروشى ، جاهل مى میرد؛ و هر کس علم آموزد، ولى نکند، منافق مى میرد؛ و هر کس علم را براى مناظره و مجادله و بحث (براى اثبات برترى علمى خویش ) یاد گیرد، کافر و زندیق مى میرد؛ و هر کس علم را براى عمل کردن خودش یاد گیرد، مومن خواهد مرد.(103).))

 میهمانى ریاکاران

 امیر المومنین (علیه السلام ) فرمود: ((هر کس سفره احسانى بچیند (براى جشن ازدواج یا عزادارى یا...)) و مردم را به مهمانى دعوت کند و نظرش مفاخرت و نشان دادن شکوهمندى خود باشد و به آن فخر فروشد، خداوند روز قیامت او را سیاه روى به عرصه محشر آورد(104)))

 خانه ریاکاران

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در آخرین خطبه خویش در مدینه ، عقاب و ثواب بسیارى از اعمال را بیان فرمودند که در آخر کتاب ثواب و عقاب اعمال ، درج شده است . در مورد ریا آمده است .

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ((هر کس از روى ریا و سمعه (براى رسیدن به گوش دیگران ) یعنى براى خود نمایى و شهرت طلبى ، خانه اى براى خود بسازد، آن منزل را تا هفتمین طبقه زمین در روز قیامت به دوش ‍ خواهد کشید. سپس آن ، چون حلقه اى آتش گرفته ، بر گردن او افتد، آنگاه او را با آن حال به آتش دوزخ در افکنند. راوى گوید: پرسیدم که یا رسول الله ! چگونه خانه اى از روى ریا و شهرت طلبى بنا کند؟

 فرمود: خانه اى بسازد که بیش از مقدار شان و یا حاجتش باشد و یا براى فخر فروشى و بالیدن بر دیگران ، آن را براى خود تهیه کند(105)))

 همه مردم ، به ویژه سرمایه داران و بعضى از مسئوولان ، باید بیشتر به حدیث فوق توجه کنند.روضه خلد برین ، خلوت مسؤ ولان است

             مایه محتشمى ، خدمت مسؤ ولان است !

گنج عزت که طلسمات عجایب دارد     

             فتح آن در نظر رحمت مسئوولان است !

قصر فردوس که رضوانش به دربانى رفت        

             منظرى از چمن عزلت مسؤ ولان است

آنچه زر مى شود از پرتو آن کوى سیاه            

             کیمیایى است که در صحبت مسؤ ولان است !

گنج قارون که فرو مى رود از قهر هنوز          

             دیده باشى ، بیش از آن ثروت مسؤ ولان است !

آن که پیشش بنهد تاج تکبر، خورشید    

             کبریایى است که در حشمت مسؤ ولان است !

اى توانگر مفروش این همه نخوت ، که تو را    

             برج زر در کنف همت مسؤ ولان است !

 

 لباس ریاکاران

((هر کس لباس بپوشد و در آن به خود ببالد و به دیگران فخر فروشد، خداوند او را با قبرش در جانبى از جهنم فرو برد، و پیوسته تا آسمان ها و زمین بر قرار، است فرو رود. همانا قارون لباسى پوشید و با آن بر دیگران فخر فروخت و در زمین فرو رفت و تا قیامت همچنان فرو مى رود(106)))

 ازدواج ریاکاران

((هر کس همسرى حلال برگزیند با پول حلال ، ولى قصدش خودنمایى و فخر فروشى باشد، خداوند عزوجل او را جز خوارى و ذلت نیفزاید، و به قدرى که از آن زن کام گیرد، او را در کنارى از جهنم ، باز دارد، سپس در اعماق جهنم اندازد؛ آن جا که گودیش به اندازه مسافت هفتاد سال راه باشد.(107)))

 ریا و قاریان قرآن

((هر کس قرآن را تلاوت کند و منظورش شهرت باشد یا بدین تلاوت چیزى بخواهد (غیر از رضاى خدا و نزدیک شدن به او)، پروردگار عزوجل را در قیامت دیدار نماید در حالى که صورتش استخوانى باشد بدون گوشت (بدترین شکل و بى آبروترین صورت ) و همواره قرآن بر قفاى او زند تا داخل آتشش نماید، پس در آن سقوط کند با کسانى که در آن سقوط مى کنند؛ و هر کس قرآن را بخواند، ولى عمل نکند، خداوند او را در قیامت کور محشور مى گرداند(108)))

((و هرکس براى خود نمایى و شهرت طلبى ، قرآن را بیاموزد و قصدش ‍ مجادله با کم خردان و فخر فروشى به دانشمندان باشد، و دنیا را بدان خواهد، پروردگار عزوجل در روز قیامت استخوان هاى او را پراکنده سازد، و در آتش دوزخ کسى عذابش از وى شدیدتر نباشد، و هیچ گونه عذابى در جهنم نباشد؛ جز این که او بدان عذاب معذب خواهد شد؛ از بس خداوند بر او خشمگین و از او ناراضى است (109)))

((هر کس قرآن را بیاموزد و در علم ، متواضع باشد و دیگران را براى خدا تعلیم بدهد، هیچ کس در بهشت ، ثوابش از وى افزون تر نباشد، و کسى در آن جا منزلت و مقامش از او بالاتر نخواهد بود؛ و در بهشت هیچ درجه بلند و ارجمندى نیست ، جز این که براى او در آن درجه سهم وافر و بیشترى خواهد بود، و شریف ترین مقام را به او خواهند داد. آرى را باید دانست که علم ، از عمل مقامش بالاتر است و ملاک دین ، ورع و پاکدامنى است (110 ).))

 آرى ، ریا این گونه باعث سوختن اعمال و سوزش عامل عمل ریایى مى گردد. بیشترین حسرتى که بعد از مرگ ، گریبانگیر مردم مى شود، از ریا مى باشد، چون مى بینند اکثر یا همه اعمالشان به دلیل عدم اخلاص در نیت و داخل شدن ریا و سمعه و شهرت طلبى در نیت هایشان باطل شده است .

 ریا در دنیا باعث زلزله نیز مى شود؛ براى جامعه اى که خدا را کمتر، ارج مى نهند و پایه تعاملاتشان نه خدا، که رضاى مردم است و عظمت و شکوه الهى برایشان بیشتر اهمیت دارد و تمام برنامه هاى اقتصادى ، سیاسى ، فرهنگى و اجتماعى براى کسب راى و جلب توجه و رضاى مردم و حتى کشورهاى غیر اسلامى صورت مى گیرد و به خدا توجهى ندارند.

 چنین سیره و روشى ، این جامعه را قطعا در برابر انواع خشم هاى بزرگ الهى قرار خواهد داد و موجب بروز پیامدها و بازتاب هاى منفى فردى و اجتماعى و روانى گسترده نیز خواهد شد. چون هر نوع خروج از سیر طبیعى و هر گونه ناهماهنگى با مسیر تعیین شده خلقت ، بازتابى متناسب با میزان انحراف در پى دارد.

 انواع بیمارى هاى روانى ، جنگ ها، استرس ها و اضطراب هاى روحى به این دلیل است و دنیا پرستى ها و همه شهرت و شهوت طلبى ها باعث هلاکت خود انسانها مى گردد . این حرکت رو به رشد انحراف از مسیر طبیعى خلقت ، ادامه دارد، مگر این که انسان رو به خدا کند و در راهى که او براى بشر نشان داده ، قدم گذارد و نیت و عمل و جهت حرکت خود را در ظاهر و باطن رو به سوى خدا تنظیم کند فقط آن روز است که آرامش حقیقى در دلها پدیدار مى گردد و زمین آرام مى گیرد:

 الا به ذکر الله تطمئن القلوب

((با یاد خدا دلها آرامش مى یابد)).

عوامل اقتصادى زلزله

 اگر بخواهم بسیار فشرده و کوتاه این عامل را بررسى کنیم ، باید بگوییم که گناهان و مفاسد اقتصادى باعث هلاکت قارون با خسف و فرو رفتن در زمین شد و علت عمده هلاکت قوم شعیب (علیه السلام ) نیز همین امر بود.

1- نپرداختن حقوق واجب

 قارون ثروتمند، از پرستش الهى سر باز زد و از دادن حقوق واجب و استفاده صحیح از ثروت ابا کرد و آن را نه فضل خدا، که یافته علم اقتصادى و زرنگى خویش دانست و بالاخره به زمین فرو رفت که یکى از آثار زلزله ، فرو بردن زمین است .(111)

 در احادیث ، ندادن زکات و حقوق واجب ، علت بلایا از جمله خشکسالى معرفى شده است .(112) پس جامعه اى که ثروتمندان آن قارونى باشند، باید منتظر سرنوشتى قارونى بمانند.

2-کم فروشى و گران فروشى

 در مورد قوم شعیب نیز عامل اصلى و گناه شایع مهلک آنان ، کم فروشى و عدم وفا به کیل و میزان بود؛ یعنى در مقابل پول ، کالاى معادل را کامل نمى دادند.

 متاسفانه و در جامعه ما نیز این کار به شکل مستقیم (کم فروشى ) و به شکل هاى دیگر، با گران فروشى و کم کارى (پول گرفتن و کم کارى کردن ) صورت مى گیرد. افرادى که این کارها را انجام مى دهند و قرآن نیز مى خوانند و سرنوشت قوم شعیب را قرائت مى نمایند، نباید از بروز زلزله تعجب نمایند.

 آیات زیادى به این گناه قوم شعیب و در نتیجه هلاکت آنها با زلزله اشاره نموده اند.(113)

 امام زین العابدین (علیه السلام ) فرمود:

((اول کسى که ترازو و میزان را با دست خود اختراع و به آن عمل نمود، حضرت شعیب بود و قوم او پیوسته کالاهاشان را وزن مى کردند و به میزان ، وفادار بودند. سپس در وزن کردن تقلب کردند و شروع به کم کشیدن کالا نمودند، لذا زلزله (رجفه ) آنها را دریافت و به وسیله زلزله عذاب شدند. ((فاصبحوا فى دیارهم جاثمین )) ((صبح کردند در حالى که در خانه هایشان به رو افتاده بودند)). طبرسى مى گوید منظور از رجفه زلزله است .(114)

قصه عذاب قوم شعیب

((خداوند براى آنان گرماى شدیدى فرستاد که آنان را گرفتار کرد. به دورن خانه هایشان پناه بردند، ولى سودى نداشت ، و گرما آنان را به ناله انداخت . آنگاه خداوند ابرى برایشان برانگیخت که در آن باد آرام بخشى بود، چون سرماى باد و بوى خوش نسیم و خنکاى سایه ابر را مشاهده نمودند، همگى ندا کردند که بر شما باد؛ آن جا، جملگى به صحرا خارج شدند. وقتى همه زیر ابر جمع گردیدند، خداوند بر آنان آتشى انداخت و زمین بر آنان به شدت لرزید که همه سوختند و خاکستر شدند؛ آن گونه که ملخ مى سوزد و این همان عذاب ظله (سایه ) بود.(115)))

ربا؛ بدتر از زنا

 در احادیث ، ربا نیز از عوامل بروز زلزله در جامعه بیان گردیده است پس ‍ معلوم مى شود که اگر چنین گناهى در جامعه فراگیر باشد، آثار و عواقب آن نیز فراگیر خواهد بود.

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى فرمایند:

 اذا ظهر الزنا و الربا فى قریه فقد اءحلوا بانفسهم عذاب الله (116)

((وقتى در جامعه اى زنا و ربا ظاهر مى شود، افراد آن جامعه عذاب خدا را بر جان خریده اند.))

 در حدیث دیگر، ربا را بدتر از زنا معرفى مى نمایند که مسلما آثار ربا نیز شدیدتر از زناى زلزله زا خواهد بود.

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند:

 الربا ثلاثه و سبعون باب اءیسرها مثل ان ینکح الرجل امه و ان اربى الربا عرض الرجل المسلم

((ربا هفتاد و سه قسم است که آسانتر از همه ، مثل این است که کسى با مادرش زنا کند و بدترین نوع ربا، تجاوز به آبرو و عرض مسلمان دیگر است (117).))

 همچنین فرمودند:

 درهم رباء یا کله الرجل و هو یعلم ، اشد عند الله من سته و ثلاثین زنیه

((یک درهم ربایى که کسى دانسته بخورد، نزد خدا بدتر از سى و شش بار زنا است (118) )).

 و ((از آثار دیگر ربا، قحطى است و از آثار رشوه ، گرفتارى به ترس ‍ است )): ما من قوم یظهر فیهم الربا الا اخذوا بالسنه و ما من قوم یظهر فیهم الرشا الا اخذوا بالرعب (119)

 پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) فرمودند:

 لیاتین على الناس زمان لایبقى منهم احد الا اکل الربا فان لم یاءکل اصابه من غباره

((زمانى بر مردم بیاید که کسى نماند؛ مگر این که ربا خورد یا غبار ربا بر او برسد(120)))

 بنابراین ، مومنى که توسط پیامبرش از خطر آگاه شده است ، باید بیشتر از غافلان ، آماده گریز از خطر و مبارزه با گناه باشد، چون این روایت براى همین هدف مثبت بیان شده است ، نه براى تسلیم در مقابل حرام !

علل دیگر زلزله

 در پایان بررسى علل زلزله ، شمارى از گناهان را بیان مى کنیم که در احادیث ، زلزله یکى از نتایج آنها معرفى شده است .

 پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: ((زمانى که امت من پانزده خصلت را انجام داد، عذاب بر آنها حلال خواهد گشت .

 گفته شد آنها چیست ؟

 حضرت فرمودند:

 1- غنیمت جنگى ، ثروت اشخاص گردد؛

 2- امانت ، غنیمت شمرده شود و جزو مال امانت دار گردد؛

 3- زکات (صدقه ) ضرر شمرده شود؛

 4 و 5- مرد، حرف زنش را گوش داده و با مادرش مخالف نموده ، عاق گردد؛

 6 و 7- مرد، به دوستش نیکى کرده ، بر پدر خویش جفا نماید؛

 8- نماینده و عهده دار امور مردم ، پست ترین آنها باشد که مردم از ترس ، او را احترام نمایند؛

 9- در مساجد، صدا و آوازها بلند گردد؛

 10- لباس ابریشمى بپوشند؛

 11- براى خود، کنیزان (یا وسایل ) آوازه خوان بگیرند؛

 12- دایره و آلات موسیقى بزنند؛

 13- آخر این امت ، اولش را لعن کند؛

 14- زنا در بین مردم آشکار شود؛

 15- شرابخورى پیدا شود.

 وقتى این صفات ظاهر شد، منتظر باد سرخ ، فرو رفتن (با زلزله ) و مسخ (تغییر قیافه یا باطن ) باشید)).

 پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: ((هر گاه ده صفت در امت من پدید آید، به ده کیفر دچار شوند.

 گفته شد: یا رسول الله !این صفات چیست ؟

 رسول گرامى اسلام فرمودند:

 1- چون دعا کم کنند، بلا نازل شود؛

 2- چون صدقه ندهند، مرض فراوان شود؛

 3- هنگامى که از پرداخت زکات خوددارى کنند، حیوانات تلف شوند؛

 4- هر گاه حاکم ستم کند، باران نبارد؛

 5- وقتى که زنا شیوع یابد، مرگ نابهنگام بسیار شود؛

 6- موقعى که تظاهر و ریا زیاد گردد، زلزله فراوان شود؛

 7- زمانى که به غیر حکم خدا حکم دهند، دشمن بر آنها تسلط یابد؛

 8- چون پیمان را بشکنند، آدم کشى رواج پیدا کند؛

 سپس این را فرمود:

 ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس ؛

 فساد و گرفتارى در خشکى و دریا ظاهر گشت ؛ در سایه دستاوردهاى عمل مردم ، که قسمتى از جزاى کارهایش را به آنان بچشانیم ، تا شاید باز گردند.(121)

 از دیگر اعمالى که باعث زلزله و خسف و گرفته شدن از زیر پا مى شود، مجموعه اى از رفتارها و ارزش ها و فرهنگ ضد دینى و ضد ارزشى است که به عنوان اوضاع فرهنگى قبل از ظهور و در آخر الزمان بیان شده است و در آخر فرموده اند که اگر این اعمال شایع و این صفات در مردم آشکار گردید، بلایایى به تبع این اعمال نازل خواهد شد که خسف و زلزله از آن جمله است .

 شاید مهم ترین و محکم ترین حدیث در مورد علایم ظهور، حدیث قدسى معراج است که از علایم ظهور و سه خسف (فرو رفتن ) یاد کرده است . ابن عباس مى گوید:

 در شب معراج به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مطالبى وحى شد که باید به وجود مقدس حضرت امیر المومنین (علیه السلام ) خبر داده شود و نیز به ائمه (علیه السلام ) بعد از حضرت ؛ بعد فرمودند: ((که خداوند براى آخرین آنها نشانه هایى بیان فرمود: عیسى بن مریم پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند، زمین را پر از عدل و داد مى کند چنانچه پر از ظلم و جور شده است ، بندگانم را به وسیله او از هلاکت نجات مى دهم ، گمراهان را به وسیله او هدایت مى کنم ، نابینایان را به وسیله او شفا مى دهم .))

 عرض کردم : خداوندا! آن کى خواهد شد؟

 خطاب رسید:

((هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانى به جاى آن نشیند و قاریان قرآن زیاد شوند و عمل به قرآن کم شود، آدم کشى زیاد شود و فقها کم گردند و هدایت گران کم شوند و فقهاى گمراهى و خائن زیاد شوند و شعرا بیشتر شوند و امت ، قبرستان هایشان را مسجد قرار دهند و مصحف ها را زینت کنند و مساجد را مجلل سازند، جور و فساد زیاد شود و منکر ظاهر گردد و امت تو به منکر امر کنند و از معروف نهى نمایند و مردها به مردها و زنان به زنان بسنده کنند (با لواط و مساحقه )،

 زمامدارنشان کافر، دوستانشان فاجر، یارانشان ظالم و صاحب نظرانشان فاسق شوند.

 در آن هنگام ، سه خسف (فرو رفتن زمین ) واقع شود؛ یکى در مشرق و یک فرو رفتن در مغرب و سوم در جزیره العرب ؛ خراب شدن بصره به دست یکى از اولاد تو (سید) که زنگى ها (سپاهان ) دنبالش را بگیرند، قیام مردى از اولاد امام حسین (علیه السلام ) و خروج سفیانى )).

فصل سوم : ولایت ائمه و زلزله

 بر اساس معارف صحیح اسلامى ، ولایت آل محمد (علیهم السلام ) و وجود نورانى آنان :

 1- واسطه خلقت عالم است ؛

 2- مایه آرامش دائمى زمین و مکان است ؛

 3- زلزله و اضطراب و حرکت زمین با امر آنان صورت گرفته و با امر آنان آرام مى گیرد؛

 4- هر گونه توهین به شخص یا جایگاه آنان باعث ناآرامى عالم تکوین و موجب غضب الهى و انتقام و بلا و گرفتارى هشدار آمیز یا عقاب گونه مى گردد.

 اکنون به دلایل مذهبى ادعاهاى فوق توجه فرمایید.

 در زیارت معتبر جامعه ، مى خوانیم :

 بکم فتح الله و بکم یختم و بکم یمسک السماء ان تقع على الارض الا باذنه

 خداوند، آفرینش را با شما شروع کرد و با شما ختم مى کند و به واسطه شما، آسمان از افتادن بر روى زمین نگه داشته شده است .

 در حدیث کساء مى خوانیم :

 فقال الله عز و جل : یا ملائکى و یا سکان سمواتى ، انى ما خلقت سماء مبنیه و لا اءرضا مدحیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا تجرى و لا فلکا بشرى الا فى محبه هولاء الخمسه الذین هم تحت الکساء

 خداوند فرمود: اى ملائکه ام و اى ساکنان آسمان هایم !من خلق نکردم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه نورانى و نه خورشید درخشان و نه فلک مدور و نه دریاى روان و نه فلک چرخان را، مگر براى محبت این پنج تن که زیر این کساء هستند.

 همچنین در حدیث مشهور قوسى ، خداوند خطاب به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى فرماید:

 لولاک لما خلقت الافلاک (122)، و لولا على لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما(123)

((یا رسول الله ! اگر تو نبودى افلاک را نمى آفریدم و اگر على نبود، تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما دو تن را نیز نمى آفریدم .))

 احادیث زیادى بر همین مضامین وارد شده است که ائمه (علیه السلام ) علت خلقت عالم هستند. بنابراین ، نه تنها آرامش زمین ، بلکه خلقت اساس ‍ زمین و تمام عالم هستى ، به احترام آنها و به واسطه نور آنان تحقیق یافته است .

ائمه (علیه السلام )مایه آرامش زمین

 بعد از اثبات مطالب فوق ، قبول مطلب بعدى راحت است و آن این که ، ائمه (علیه السلام ) لنگر زمین و مایه آرامش مهد زندگى عالمیان هستند.

 امام باقر (علیه السلام ) مى فرمایند:

((اگر امام از روى زمین (براى لحظه اى ) برداشته شود، هر آینه ، زمین مثل امواج دریا موج بر مى دارد و اهل خود را فرو مى برد.(124)))

 موج زمین ، کنایه از اوج نا آرامى و شدت زلزله است ؛ وجود امام ، به همان نبست باعث آرامش زمین است .

 در حدیثى دیگر از امام ابوالحسن (علیه السلام ) مى پرسند: آیا زمین بدون امام باقى مى ماند؟ در جواب مى فرمایند:

 لو بقیت الارض بغیر امام لساخت

((اگر زمین بى امام بماند، هر آینه فرو مى برد)).

 در حدیث مشهور و معروف ((لوح )) که از طرف خداوند توسط جبرئیل براى حضرت زهرا (علیه السلام ) آورده شده و در آن اسامى همه ائمه با صفات و وظایف آنان نوشته شده بود، بعد از معرفى هر کدام از ائمه ، خداوند مى فرماید:

 هولاء اولیائى حقا، بهم اءدفع کل بلیه و فتنه عمیاء حندس ، و بهم اکشف الزلازل ، و ادفع الاصار و الاغلال ، اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المتهدون (125)

((اینها ائمه (علیهم السلام ) اولیا و دوستان حقیقى من (خداوند)، مایه آرامش زمین ، وسیله دفع هر نوع بلا و فتنه کور و تاریک و زلزله و قید و بندها هستند که مستحق صلوات و رحمت پروردگارشان مى باشند و هدایت یافتگان آنانند)).

 پس در فرهنگ اسلامى ، آرامش زمین و عدم اضطراب و زلزله زمین ؛ وجود مبارک و نورانى امامان معصوم (علیه السلام ) معرفى شده اند و مسلما عدم وجود آنان و هر گونه تعرض به جایگاه آنان ، باعث عدم آرامش و اضطراب ، و دگرگونى و تحولات ناخوشایند طبیعى و اجتماعى و...خواهد شد.

وقوع و آرام گرفتن زلزله با امر امام (علیه السلام )

 در روایات به طور صریح از بعضى اسرار و قوانین عالم خلقت پرده برداشته شده است و در این قسمت ، دو مطلب را ثابت مى کنیم :

 1- زلزله با امر امام (علیه السلام ) واقع مى شود و با امر امام (علیه السلام ) آرام مى گیرد؛ یعنى مثل سایر مسایل تکوینى ، ولایت تکوینى امام ، بر آن نیز حکومت داشته و زلزله مثل سایر پدیده هاى عالم در تحت امر امام معصوم (علیه السلام ) قرار دارد.

 2- زلزله به دلیل ظلم و توهین به ائمه و اهل بیت (علیه السلام ) پدیدار مى گردد و کم توجهى به آن بزرگواران و روى گردانى از حجت خدا و مبارزه با او، بلکه هر نوع دل آزردگى امام و عدم رعایت حقوق امام معصوم (علیه السلام )، مى تواند باعث زلزله گردد و مى توان گفت زلزله جلوه کوچکى از لرزش قلب گرفته امام معصوم ، و شعله کنترل شده و کوتاهى از تندر خشم امام (علیه السلام ) است .

 بیان دلایل : در کتاب تفسیر ((نور الثقلین (126))) در تفسیر سوره زلزال ، احادیث متعددى مبنى بر بیان رابطه حضرت على و زلزله ، ذکر شده است و در آن احادیث ، منظور از انسان در آیه ((و قال الانسان ما لها)) حضرت على (علیه السلام ) معرفى شده است (127) که با آن زلزله حرف خواهد زد و زلزله اخبار زمین را بر او بازگو و آشکار خواهد نمود و قال الانسان ما لها یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحى لها(128)

آرام گرفتن زلزله ،با دستور على (علیه السلام )

 در کتاب علل الشرایع و تفسیر صافى از حضرت زهرا علیها السلام نقل کرده اند که فرمودند:

((در زمان خلافت ابوبکر زلزله آمد (11 و 12 هجرى قمرى ) و مدینه لرزید. مردم به ابوبکر و عمر پناه بردند؛ دیدند آنها رو به سوى حضرت على (علیه السلام ) براى پناه بردن ، روان شده اند. با هم بر آستانه خانه حجت خدا رسیدند. حضرت بدون هیچ ملاحظه اى بیرون آمد (بى توجه به زلزله یا مردم ) و مردم به دنبال ایشان روان شدند تا بر روى تلى قرار گرفتند. مردم در اطراف ایشان نشستند و به دیوارهاى لرزان مدینه مى نگریستند که چگونه تکان مى خورد.

 حضرت على (علیه السلام ) فرمودند: مثل این که شما را ترسان مى بینم ؟

 گفتند: چگونه نترسیم که هرگز مثل این را ندیده بودیم .

 حضرت على (علیه السلام ) لبهاى شریف را تکانى دادند و با دست بر زمین زده ، فرمودند: ساکن شو! و زمین ساکن گشت . مردم از مشاهده قدرت کلام امام ، بیش تر از زلزله تعجب نمودند. حضرت فرمود: آیا از کار من تعجب کردید؟

 فرمودند: من همان مردى هستم که خداوند فرمود: (( اذا زلزلت الارض ‍ زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان مالها)) من همان انسان هستم که مى گوید: ((مالها، یومئذ تحدث اخبارها)) زمین فقط با من حرف مى زند و به من خبر مى دهد(129).))

 از این حدیث متوجه مى شویم که زلزله با امر امام آرام مى گیرد و با حضرت گفتگو خواهد داشت . حضرت على (علیه السلام ) در حدیث معروف به معرفت امام به نورانیت ، به سلمان و ابوذر مى فرمایند:

 صار محمد (صلى الله علیه و آله ) صاحب الرجفه و صرت انا صاحب الهده و انا صاحب اللوح المحفوظ اءلهمنى الله عز و جل علم ما فیه ، نعم یا سلمان و یا جندب ...(130)

 محمد (صلى الله علیه و آله ) صاحب زلزله است و من صاحب رعد (و صداى سهمگین و ترساننده عقوبت گر) و من صاحب لوح محفوظ هستم که خداوند آنچه را در لوح محفوظ است ، به من الهام فرموده است . بلى اى سلمان و اى ابوذر...

 امام (علیه السلام ) در این حدیث مهم و مفصل ، باین جمله مهم ، امر زلزله را، در دست معصوم اول بیان مى فرماید. شروع و ختم زلزله به دست پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است ، چون صاحب زلزله اوست . البته ائمه (علیه السلام ) از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) تمام کمالات و علوم و توانایى هاى معنوى را به ارث برده و لذا آنان نیز به واسطه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) صاحب همین قدرت ها و شؤ ون مهم در عالم هستى بودند و با این مطالب ، روشن مى شود که شروع و آرام زلزله به دستور و اراده معصوم (علیه السلام ) صورت مى گیرد.

 اکنون به نقل چند روایت و حدیث مفصل که در این رابطه نقل شده مى پردازیم که حاوى داستان هاى مهم و معجزات شگفت ائمه (علیه السلام ) در مورد زلزله مى باشد و رابطه امامت و زلزله یا آرامش آن را به زیبایى بیان مى دارد.

اهانت به فاطمه (علیهاالسلام ) و زلزله

 در جریان هجوم به خانه فاطمه زهرا (علیه السلام ) و اتفاقاتى که افتاد، حساس ترین لحظه ، آن زمان بود که بعد از بردن حضرت على (علیه السلام ) به مسجد، قصد کشتن آن امام را داشتند. حضرت زهرا (علیه السلام ) براى نجات جان امام معصوم (علیه السلام )، به قصد نفرین ظالمان و غاصبان به سوى قبر منور پدرش روانه شد.

 بهتر است قسمتى از این جریان را از کتب تاریخى نقل کنیم . در تفسیر عیاشى چنین آمده است :

((وقتى به درب خانه حضرت على (علیه السلام ) رسیدند، فاطمه آنها را دید و در را به روى آنان بست و گمان نمى کرد که آنان بدون اجازه و با این همه گستاخى وارد خانه اهل بیت رسالت گردند (که حتى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) براى دخول همیشه بعد از سلام ، اجازه مى گرفت ). عمر رسید و با پاى خود بر در زد و در را شکست که در از شاخه هاى درخت خرما بود و بر على (علیه السلام ) وارد شد و حضرت را بیرون کشیدند (مى دانستند حضرت مامور به سکوت است ). از لباسش گرفته و مى کشیدند.

 در آن هنگام فاطمه (علیه السلام ) خارج گشته ، فرمودند: اى ابابکر و عمر! مى خواهید مرا از شوهرم بیوه کنید...به خدا قسم اگر شر خود را از او باز نگیرید، موهایم را پریشان خواهم کرد و گریبان چاک نموده بر نزد قبر پدرم رسول الله رفته ، به خدا ناله مى زنم (نفرینتان مى کنم . پیامبر فرموده بود که اگر چنین کنى حتما دعایت مستجاب خواهد شد.) آنگاه فاطمه در حالى که دست حسن (علیه السلام ) و حسین (ع ) را گرفته بود، (از مسجد) به سوى قبر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) خارج شد.

 على (علیه السلام ) فرمودند: اى سلمان ! دختر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را دریاب ! مى بینم که دو طرف مدینه دارد واژگون مى گردد. به خدا قسم اگر نفرین کند، به مدینه فرصت داده نمى شود و مدینه و هر کس را که در آن است ، به زمین فرو مى برد!

 سلمان خودش را به ایشان رساند و گفت : اى دختر محمد (صلى الله علیه و آله ) خداوند تبارک و تعالى پدرت را رحمت مبعوث کرده است ، پس برگرد. فاطمه (علیه السلام ) فرمود: در مورد على نمى توانم صبر کنم . مرا رها کن تا بر سر قبر پدرم رفته و موى پریشان کرده و گریبان چاک به پروردگارم ناله زنم .

 سلمان گفت : مى ترسم مدینه فرو رود و على (علیه السلام ) مرا فرستاده و به تو امر مى کند که به خانه ات باز گردى و از این کار منصرف شوى ! حضرت زهرا (علیه السلام ) فرمودند: پس در این صورت بر مى گردم و صبر مى کنم و حرف او را شنیده و اطاعت مى کنم (131)))

 امام باقر (علیه السلام ) فرمود:

((به خدا قسم اگر فاطمه موى پریشان مى کرد، همگى در جا هلاک مى شدند(132 )))

 بهتر است قسمتى از حادثه را از زبان قاتل حضرت زهرا (علیه السلام ) یعنى خود جنایت کار - که بالاترین جنایت هستى را آفرید - بشنویم ، چون خود او تصریح مى کند که ((لگدى محکم بر در زدم ، وى (فاطمه ) که محکم به در چسبیده بود تا باز نشود، فریادى زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد...)). اکنون مقدارى از نامه عمر بن خطاب را به معاویه ابن ابى سفیان (لعنه الله علیهما) ذکر مى کنیم . این نامه را یزید بن معاویه (لعنه الله علیهما) در جواب عبد الله بن عمر، که به کشتن امام حسین (علیه السلام ) اعتراض کرده بود، به پسر عمر نشان داد و ثابت کرد که در حقیقت ، هم معاویه و هم یزید همه این کارها را طبق دستور عمر و با راهنمایى پدرش که توسط این نامه سرى به آنان ابلاغ شده ، انجام مى دهند و جاى اعتراض ‍ براى فرزند عمر نمى باشد.

 عمر بن خطاب به معاویه مى نویسد:

((من به خانه ستاره درخشان و نشان پر فروغ پرچم پیروز و توانمند بنى هاشم که ((حیدر)) نامیده مى شد و داماد محمد نیز هست و با همان دخترى که بانوى زنان جهان گفته مى شود و او را ((فاطمه )) مى نامند، ازدواج کرده است ، حمله بردم ... وقتى بیعت او (ابوبکر) فراگیر شد، فهمیدم که على ، فاطمه و حسن و حسین را در خانه مهاجران و انصار مى برد و بیعت ما را با خود در چهار موضع یاد آور شده ، آنان را تحریک مى کند. مردم شبانه به او نوید یارى مى دهند، ولى صبحگاهان کسى به کمک او نمى آید. (و از این بى کسى و غربت ، آن جرات را یافتند).

 من به در خانه اش رفته و از او خواستم که از خانه بیرون آید. به کنیزش فضه گفتم : على را بگو که براى بیعت با ابوبکر بیرون آید، چون مسلمانان با او بیعت کردند. فضه گفت : على مشغول است . گفتم : بهانه بیاور، به او بگو خارج شود و گر نه خود به زور بیرونش مى آورم !

 ناگهان فاطمه از اتاق بیرون آمده ، پشت در منزل ایستاد و گفت : اى گمراهان دروغگوى ! چه مى گویید و چه مى خواهید؟ گفتم : اى فاطمه ! چرا پسر عمویت تو را براى پاسخ گویى فرستاده و خود در پس پرده نشسته است ؟!

 گفت : طغیان و سرکشى تو اى بدبخت ، مرا از خانه به در آورده است و حجت را بر تو و همه گمراه شدگان تمام کرده است .

 گفتم : این یاوه ها و حرف هاى زنانه را کنار بگذار و به على بگو بیاید. دوستى و احترامى در بین نیست !

 گفت : اى عمر! آیا مرا از حزب شیطان مى ترسانى ؟! با این که حزب شیطان کوچک است ؟

 گفتم : على اگر بیرون نیاید، هیزمى تهیه خواهم کرد و این خانه را با ساکنانش ‍ در آتش کشیده و مى سوزانم ؛ مگر این که على را براى بیعت بیرون کشانیده و با خود ببریم .

 چون سخن بدین جا رسید، تازیانه قنفذ را گرفتم ، بر فاطمه زدم و به خالد بن ولید گفتم : بروید و هیزم بیاورید تا آن را بر افروزم .

 فاطمه گفت : اى دشمن رسول و امیرالمومنین !

 فاطمه دستهایش را در جلو در خانه گرفته بود و نمى گذاشت در باز شود. او را به یک سو افکندم . راه را بر من گرفت ، با تازیانه بر دست هایش زدم که از شدت درد، ناله و فریادش بلند شد.

 در این حال تصمیم گرفتم که قدرى نرم شوم و از در خانه بر گردم . اما به یاد دشمن على و حرص و طمع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ و سحر محمد (صلى الله علیه و آله ) افتادم ؛ بعد لگدى محکم بر در زدم . وى (فاطمه ) که محکم به در چسبیده بود تا باز نشود، فریادى زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد و صدا زد: اى پدر، اى رسول خدا! ببین با حبیبه تو و دخترت چگونه رفتار مى شود! آه اى فضه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى که در شکم داشتم ، کشته شد!

 صداى آه و ناله او را، که براى درد زایمان به دیوار تکیه داده بود، شنیدم . در را باز کرده ، وارد خانه شدم . با چهره اى با من رو به رو شد که دیدگانم را فرو بست . از روى مقنعه به گونه اى بر صورتش نواختم که گوشواره از گوشش در آمد و به زمین افتاد.

 على از اتاق بیرون آمد. چشمم که به او افتاد، با شتاب از خانه بیرون دویدم ؛ به خالد و قنفذ و همراهانش گفتم : از گرفتارى عجیبى رها شدم .

 (فاطمه ) در حالى که دست بر جلوى سرگرفته بود، مى خواست چادر از سر بر دارد و به پیشگاه خداوند از آنچه بر سرش آمده ، شکوه نموده و از او کمک بگیرد.

 على چادر را بر سر او انداخت و به او گفت : اى دختر رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) خداوند پدرت را به عنوان رحمت براى جهانیان مبعوث کرد. به خدا سوگند! اگر چادر از سر بردارى و از پروردگارت بخواهى که این مردم را نابود سازد، دعایت به اجابت خواهد رسید. به طورى که در روى زمین از اینان هیچ انسانى باقى نخواهد ماند، زیرا مقام تو و پدرت در پیشگاه خداوند بزرگتر از نوح است ، که خداوند به خاطر او تمام ساکنان روى زمین و کسانى را که در زیر آسمان به سر مى بردند، به جز چند نفرى که در کشتى نشستند؛ نابود ساخت و نیز قوم هود را براى این که او را تکذیب کرده بودند، و قوم عاد را به وسیله تند باد سهمگین از بین برد. تو و پدرت از هود برترید. ثمود را که 12000 نفر بودند، براى آن ناقه و بچه اش عذاب کرد. تو اى بانوى زنان ! بر این خلق نگون بخت ، رحمت باش و موجب عذاب و نابودى آنان نباش .

 درد زایمان سخت او را فرا گرفته بود، به درون خانه رفت و کودکش را که على ((محسن )) نام نهاده بود، سقط کرد.

 جمعیت فراوانى را در آن جا گرد آوردم ، اما نه بدان جهت که از کثرت آنان در مقابل على کارى ساخته باشد، بلکه تنها براى دلگرمى خویش چنین کردم ... ابوبکر گفت : واى بر تو، این چه کارى بود که با فاطمه کردى ؟ به خدا سوگند این کار زیانى آشکار است .

 به خدا سوگند که على ، نه در دوران خلافت ابوبکر و نه در دوران خلافت من ، با من بیعت نکرد و نه با کسى که پس از من خواهد بود.

 اى معاویه ! چه کسى کارهاى مرا انجام داده و چه کسى انتقام گذشتگان را غیر از من ، از او گرفته است ؟...

 و اى بنى امیه ، امیدوارم که شما نیز چوبه هاى طناب این خیمه را بر افراشته باشید؛ بدین جهت ولایت شام را به تو سپرده و هر گونه تعرض مالکانه را در آن سر زمین به تو واگذار کرده ، تو را به مردم شناساندم تا با گفتار او درباره شما مخالفت کرده باشم .

 از این که او در شعر و نثر گفته بود که : جبرئیل از سوى پروردگارم به من وحى کرده و گفته است ((و الشجره الملعونه فى القرآن )) و پنداشته که مقصود از ((شجره ملعونه )) شمایید، باکى ندارم !...

 اى معاویه ! من با این یاد آورى ها و شرح و بسطى که از این جریانات براى تو کردم ، خیرخواه و ناصح و دلسوز تو مى باشم و از کم حوصلگى ، بى ظرفیتى و نداشتن شرح صدر و کمى بردباریت ، ترس آن دارم که در آنچه به تو سفارش کرده اختیار شریعت و امت محمد را به دست تو دادم ، شتاب کرده و بخواهى از او انتقام بگیرى ؛ و از این که مرده او نکوهش و یا در آنچه که آورده ، بخواهى رد کنى و یا کوچک بشمارى ، در آن صورت به هلاکت خواهى رسید و آن وقت است که هر آنچه را که بر افراشته ام ، فرود آمده و هر آنچه را که ساخته ام ، ویران مى شود،...بر حذر باش و احتیاط را از دست مده ، و در ظاهر تمام مطالبى را که محمد آورده ، تصدیق کن !...

 از این که على و فرزندانش حسن و حسین (مثل کربلا) بر ما و تو بشورند، خاطر جمع نیستم .

 وصیت و سفارشم را که به تو کردم ، حفظ کن ؛ آن را پنهان نموده و آشکار مساز. دستوراتم را امتثال کرده و گوش به فرمانم باش !

 بر تو باد که به فکر مخالفت با على (مثل صفین ) باشى ، راه و روش پیشینیان خود را در پیش گیر و انتقام خون آنان را بگیر و دنباله رو آنها باش ! من تمام رازهاى پنهانى و مطالب آشکار خود را به تو گفتم ...(133)

 در بعضى از آیات وارد شده است که ((هنگام حرکت حضرت زهرا (علیه السلام ) به سوى قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دیوارهاى مسجدى که مردم در آن بودند، از جا کنده شده و به قدرى بالا رفت (مثل کوه طور براى بنى اسرائیل ) که یک انسان مى توانست از زیر آن دیوارها بیرون برود و گرد و خاک ، مسجد را فرا گرفت و آن زمان سلمان جلوى فاطمه را گرفت و به امر حضرت على (علیه السلام ) او را از نفرین امت محمد (صلى الله علیه و آله ) باز داشت .(134)))

 مى بینیم که چگونه اهانت به ولایت مى تواند باعث زلزله گردد، ولى آن قدر حلم و صبر و عفو ائمه (علیه السلام ) زیاد است که حاضر هستند حتى خود را فدا کنند، ولى امان براى اهل دین و دنیا، ولو ظالمان باشند. نفرین حضرت زهرا (علیه السلام ) نه از روى کم صبرى و ناراحتى براى خود و بلایا بود، بلکه براى نجات جان امام (علیه السلام ) و با هدف نجات عالم صورت گرفت ؛ چرا که اگر قبل از رسیدن اجل امام ، به امام آسیبى برسد، رابطه فیض قطع مى شود، و هلاکت همگان حتمى است . در حقیقت او با این حرکت ، دشمنان را از هلاک کردن همه جامعه منحرف نمود و این کار مادرمان زهرا (علیها السلام ) رحمت براى اسلام و عالم بود. اگر آن قوم باز زیاده روى و ظلم مى کردند و حضرت زهرا (علیه السلام ) جلو آنها را نمى گرفت ، معلوم نبود بعد از آن چه اتفاقى مى افتاد. البته نفرین نیز مى کرد حق داشت . آرى ، اگر زهرا (علیه السلام ) غضب کند، خدا غضب مى کند، پس تا مادامى که دل زهرا (علیه السلام ) آرام است ، زمین و زمان نیز آرام خواهد بود و الا...

امام حسین (علیه السلام ) و زلزله

 امام صادق (علیه السلام ) فرمود:

((اى زراره ! آسمان بر حسین (علیه السلام ) چهل صبح خون گریه کرد و زمین چهل صبح بر او با سیاه گشتن ، گریست و خورشید چهل صبح با کسوف و قرمز شدن گریه کرد. کوه ها از هم پاشیدند و دریاها منفجر گشتند و ملائکه چهل روز بر حسین (علیه السلام ) گریان شدند و از ما اهل بیت هیچ زنى خضاب نکرد و روغن و سرمه استعمال نکرد، تا زمانى که سر عبید الله ابن زیاد (لعنه الله علیه ) به پیش ما آورده شد، پیوسته ما در ناراحتى بودیم .

 و جدم (امام سجاد (علیه السلام )) وقتى ذکر امام حسین (علیه السلام ) مى شد، آنقدر مى گریست که محاسنش پر از اشک مى گشت . ملائکه در نزد قبر او گریان هستند و بر گریه آنها، تمام ملائکه آسمان مى گریند.

 وقتى جان امام حسین (علیه السلام ) خارج گشت (از روى غضب بر قاتلان )، چنان جهنم در خود پیچید و آتش آن فوران کرد که نزدیک بود زمین از پیچش و شعله آن منشق گردد، و اگر نگهبانان جهنم شعله هاى آن را نگه نمى داشتند، همه اهالى روى زمین را مى سوزاند و اگر به جهنم اذن داده مى شد، بر روى زمین کسى نمى ماند، مگر آن که همه را مى بلعید، ولى او مامور است و در زنجیر بسته شده است . جهنم بر نگهبانانش چندین بار درشتى کرد تا این که جبرئیل آمد و با شهپرش بر او زد تا آرام گرفت .

 جهنم براى امام حسین (علیه السلام ) گریه مى کند و ندبه و ناله سر مى دهد و بر قاتل حسین (علیه السلام )، افروخته تر مى گردد و زبانه مى کشد، و اگر نبود از حجت هاى خداوند، هر آینه زمین را مى شکست و ویران مى کرد و با اهلش آن را واژگون نمود، اما زلزله ها زیاد نمى گردد؛ مگر در زمان نزدیک شدن ساعت (ظهور امام زمان عج )...(135)

زلزله در عاشورا

 در روز عاشورا، لحظه اى که امام حسین (علیه السلام ) به شهادت رسید، زمین به زلزله افتاد و آسمان مثل لخته اى خون ، خونرنگ گشت و هوا تاریک شد و خون بارید و خاک ، در زیر هر سنگ و صخره همچون خون خالص ‍ گردید و تربت کربلا در آن روز به خون تبدیل گشت که مقدارى از آن در خانه ام سلمه بود که مشتى از آن را پیامبر (صلى الله علیه و آله ) داده بود و قبضه اى را امام حسین (علیه السلام ) موقع حرکت به او داد.(136 )

 بهتر است قصه زلزله زمین در روز عاشورا را در احادیث پى بگیریم .

((در حدیثى بسیار گرانقدر و مهم ، حضرت زینب (علیه السلام ) وقتى مى بیند که امام سجاد (علیه السلام ) بعد از کشته شدن شهداى کربلا و اسارت عترت آل محمد (صلى الله علیه و آله ) نزدیک است از شدت ناراحتى جانش از بدنش بیرون آید، براى او نقل مى کند که ام ایمن نقل کرده که روزى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و على (علیه السلام ) و فاطمه (علیها السلام ) و حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السلام ) جمع بودند که فاطمه (علیه السلام ) غذاهایى آورد و خوردند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بسیار از دیدن این چهار بزرگوار مسرور شدند. سپس به سجده افتادند، ولى در سجده بسیار گریه کردند و خلاصه بعد از سوال حضرت على (علیه السلام ) و فاطمه (علیها السلام ) پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند:

 جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد! خداوند اطلاع پیدا کرد بر آنچه در نفس ‍ تو است و شناخت سرور تو را به بردارت (على (علیه السلام )) و دخترت و دو فرزندت و نعمت را بر تو کامل گردانید و عطایش را بر تو گوارا ساخت ، به این که آنها و ذریه و دوستان و شیعیان آنان را با تو در بهشت قرار داد و بین تو و آنان جدایى قرار نداد. آنان مثل تو بخشیده مى شوند تا تو راضى شوى و بالاتر از رضاى به آنان عطا مى شود! در مقابل بلاى زیادى که در دنیا مبتلا مى گردند و سختى هایى که مى بینند به دست مردانى که تو را مى کشند و گمان مى کنند از امت تو هستند؛ آنان از خدا و از تو (یا رسول الله ) بیزار هستند...

 تا این که بعد از خبر شهادت امام حسین (علیه السلام ) فرمود:

 فاذا کان یوم الذى یقتل فیه سبطک و اهله و احاطت به کتائب اهل الکفر و اللعنه تزعزعت الارض من اقطارها، و مادت الجبال و کثر اضطرابها، و اصطفقت البحار بامواجها، و ماجت السماوات باهلها غضبا لک یا محمد و لذریتک ، و استعظاما لما ینتهک من حرمتک ، و لشر ما تکافى به فى ذریتک و عترتک ، و لایبقى شى ء من ذلک الا استاءذن الله عز و جل فى نصره اهلک المستضعفین المظلومین ، الذین هم حجه الله على خلقه بعدک ، فیوحى الله الى السماوات و الارض و الجبال و البحار و من فیهن : انى اءنا الله الملک القادر الذى لایفوته هارب و لایعجزه ممتنع ، و اءنا اقدر فیه على الانتصار و الانتقام ، و عزتى و جلالى لاعذبن من وتر رسولى و صفیى ، و انتهک حرمته و قتل عترته و نبذ عهده و ظلم اهل بیته عذابا لا اعذبه احدا من العالمین ، فعند ذلک یضج کل شى فى السماوات و الارضین بلعن من ظلم عترتک و استحل حرمتک ،(137)

((پس چون آن روزى که در آن کشته مى شوند، فرا رسد، افراد و اهل کفر و لعنت او را احاطه کنند، و زمین از چهار جهت به سختى تکان خورد و کوه ها بالا کشیده شود و بلرزد و دریاها به وسیله امواجش به هم بخورد و آسمان با اهلش ، موج بر دارد. (همه ) از روى غضب براى توست اى محمد و براى فرزندان توست جهت بزرگداشت و - دلیل هتکى که از حرمت تو مى شود و در مقابل شرى است که فرزندان و عترت تو را در بر مى گیرد و چیزى از آنها (زمین و آسمانها و دریاها و سایر مخلوقات مهم و بزرگ ) نماند، مگر این که از خداوند اذن خواستند تا مستضعفان تو را یارى نماید؛ همان ها که بعد از تو حجت خدا هستند.

پس خداوند وحى فرستاد بر آسمان ها و زمین و کوه ها و دریاها و همه ساکنانشان (از ملائکه و انسان و جن و حیوان ) که همانا منم خداى مالک قاهرى که فرار کننده اى از دست او به در نمى رود و امتناع کننده اى او را عاجز نمى نماید و من قادر بر نصرت و انتقام هستم . قسم به عزت و جلالم حتما عذاب خواهم کرد هر کسى را که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و برگزیده ام را ناراحت کرد و هتک حرمتش نمود و عترتش را کشت و عهدش ‍ را شکست و بر اهل بیتش ظلم نمود؛ عذابى که هیچ کس از عالمیان را آن گونه عذابى نخواهم کرد. در آن هنگام هر چیزى در آسمان و زمین ها بود، ضجه زد به لعن بر هر که بر عترت تو ظلم نموده و حرمت تو را حلال شمرده و...))

 با بیان کامل این حدیث مهم ، حضرت زینب (علیه السلام ) امام سجاد (علیه السلام ) را آرام کرد و جان او را بار دیگر از دست قتل به غصه و ماتم ، نجات داد. آفرین بر منجى مکتب و حجت و عترت حسین ، زینت کبرى (علیها السلام ).

کربلا در کربلا مى مرد اگر زینب نبود            

             دین حق هر لحظه مى پژمرد اگر زینب نبود

 

زلزله در کمین قاتلان حسین (علیه السلام )

 بعد از روز عاشورا نیز، حرف از ((زلزله به احترام حسین (علیه السلام ) )) را در کتاب ها مى یابیم .

 وقتى سر شریف امام حسین (علیه السلام ) را در مسیر کوفه تا شام ، منزل به منزل سیر مى دادند، در منزلى جریانى واقع شد و عده اى از حاملان سر مبارک که جزء قاتلان امام حسین (علیه السلام ) نیز بودند، آن شب مست در کنار سر مبارک خوابیده بودند، که به دست عده اى ملائکه که از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه گرفتند، کشته شدند؛ مگر یک نفر. این داستان را از او نقل مى کنیم .

 ابن لهیعه و دیگران نقل کرده اند:

((روزى در کنار کعبه طواف مى کردیم که دیدیم ، کسى مى گوید: خدایا! مرا ببخش ؛ گر چه مى دانم که چنین نمى کنى ! به او گفتم : اى بنده خدا، از خدا پروا کن و چنین مگو؛ چرا که اگر گناهان تو به اندازه برگ هاى درختان و قطرات باران باشد و استغفار کنى ، خدا تو را مى بخشد، چون او بخشنده و رحیم است ...

 گفت : بیا تا قصه خویش را به تو بگویم . نزد او رفتم .

 گفت : بدان که ما پنجاه نفر بودیم از جمله کسانى که سر امام حسین (علیه السلام ) را به شام مى بردند. وقتى شب مى شد، سر مبارک را در تابوتى مى گذاشتیم و شراب مى نوشیدیم در کنار تابوت ! یک شب دوستانم شراب خوردند تا مست شوند، ولى من با آنان شراب ننوشیدم . وقتى شب تاریک شد، صداى رعد شنیدم و برقى دیدم (که مثل آن را ندیده بودم ) ناگهان درهاى آسمان را دیدم ؟ باز شده و آدم (علیه السلام ) و نوح (علیه السلام ) و اسماعیل (علیه السلام ) و اسحاق (علیه السلام ) و پیامبر ما حضرت محمد (صلى الله علیه و آله ) به همراه جبرئیل و تعدادى از ملائکه نازل شدند.

 جبرئیل نزدیک تابوت شد و سر را از تابوت بیرون آورد و بر سینه اش ‍ چسباند و بوسید و دیگر پیامبران نیز چنین کردند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بر سر امام حسین (علیه السلام ) گریست و پیامبران او را تعزیت گفتند. جبرئیل به او گفت : اى محمد! همانا خداوند به من امر فرمود که تو را اطاعت کنم . اگر به من امر کنى زمین را بر آنان مى لرزانم و بالاى آن را، پایین آن مى گردانم ؛ همان طور که با قوم لوط کردم .

 پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: نه اى جبرئیل ! آنها با من در پیشگاه خداوند در روز قیامت موقفى دارند.

 مى گوید: سپس پیامبر (صلى الله علیه وآله ) بر سر مبارک نمازگذاردند. پس ‍ گروهى از ملائکه آمدند و گفتند: خداوند تبارک و تعالى ما را به قتل قاتلان حسین (علیه السلام ) امر فرمود، و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به آنان فرمودند: با آنها خود دانید (اذن داد). ملائکه شروع کردند و آنها (قاتلان مست در خواب ) را با حربه هایى مى زدند. سپس یکى از ملائکه مرا قصد کرد با حربه اش بزند. و من گفتم : الامان الامان یا رسول الله . پس پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمودند: برو، خدا تو را نبخشد. وقتى صبح شد، دیدم اصحابم همگى خاکستر شده اند.(138)))

 در این روایت مى بینیم که جبرئیل به علت توهین و جسارت به سر مبارک امام حسین (علیه السلام ) آماده است تا در زمین زلزله ایجاد کند، آن هم به امر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و همه قاتلان امام حسین را مثل قوم لوط هلاک کند ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه نمى دهند.

 به این ترتیب ، رابطه زلزله و حادثه عاشوراى حسین (علیه السلام ) نیز آشکار مى شود و اینها ذره اى از حقایقى است که گاه ظاهر شده و در کتاب ها نیز یک از هزاران نوشته شده است و الا حقایق هستى و قدرت و عظمت امامت ، بسیار فراتر از این مسایل است .

ناله فاطمه علیهاالسلام برحسین علیه السلام و لرزه براندام عالم هستى !

 چه بزرگ است و پر اسرار، حقایق مستور عالم هستى که جلوه رموز و اسرار الهى است ، و چه کوتاه است دست ما و فهم ما و چه کوچکتر است ملاک ما علم ما از فهم و تجربه و تحلیل حقایق سترگ عالم بى کران ، آنگاه که مى خواهیم همه احادیث آل محمد را، با ملاک کوچک علم زمینى و ظلمانى خویش بسنجیم تا باور نماییم ! هیهات هیهات ؛ باید ایمان بیاوریم از روى تعبد، و تکبر علمى را فرو نهیم . علم سراسر جهل و شبهه و تردید ما کجا و حقایق نورانى گسترده تا عرش و فرو ریزان از لوح محفوظ کجا؟ علم کوتاه ما کجا و فهم حقیقت گریه بر سید الشهدا کجا؟ معرفت ظلمانى ما گنهکاران کجا و معرفت نورانى مقام امام در عالم کون و مکان کجا؟

 ما کیستیم که جرات کنیم تا احادیث و اسرار ملکوت را با ملاک هاى علمى و مغز کوچک خویش بسنجیم ؟ پس که باید در قیامت حقایق را بفهمیم و در عوالمى بسیار بالاتر و در مراحلى بسیار بعد، آنگاه که به کمالاتى برتر و علومى والاتر رسیدیم و ظرفیت انسانى خویش را تا حدودى باز یافتیم و به مرتبه نورانى خویش در عالم خلقت رجوع کردیم ، باید بنشینیم و بعد از مشاهده عالم ملکوت ، در مورد اسرار آن اظهار نظر کنیم .

 بارى ، خبرى بسیار جانسوز و پر راز است که امام صادق (علیه السلام ) به ابا بصیر مى گویند؛ همان ابا بصیرى که صاحب سر امام صادق (علیه السلام ) بود و باز یک از هزار هم به او گفته نشده است ؛ همان طور که در متن همین حدیث نیز مى فرماید که : آنچه نگفته ام بزرگ تر است . در این حدیث ، خبر از گریه فاطمه زهرا (علیه السلام ) بر امام حسین (علیه السلام ) مى دهد؛ آن هم در عالم قدس ، آن هم گریه طولانى با صوتى ملکوتى و بسیار با شکوه ! که صداى گریه او صداى ملائکه را بلند مى کند؛ چنان که اگر صدایى از آن صداها بر زمین برسد، قطعا اهل زمین بیهوش مى گردند و کوه ها متلاشى مى شود و زمین اهلش را به کام زلزله فرو مى برد.

 ابا بصیر مى گوید: ((نزد امام صادق (علیه السلام ) بودم و با او حرف مى زدم . پسرش نزد او آمد و امام به او گفت : مرحبا و او را به سینه اش ‍ چسباند و بوسید و گفت : خداوند کوچک بشمارد هر کس که شما را کوچک شمارد، و انتقام بگیرد از آن که شما را ناراحت کند، و از چشم بیندازد هر کس که شما را دچار خذلان و افتادگى کند، لعنت کند بر آن که شما را بکشد. و خداوند دوست و حافظ و یاور شما باشد که به تحقیق طولانى شده گریه زنان و گریه پیامبران و صدیقین و شهدا و ملائکه آسمان . ( به واسطه ظلم بر شما).

 سپس گریه کرد، و گفت :

 اى ابا بصیر! وقتى نگاهم بر فرزندان حسین (علیه السلام ) مى افتد، بر من حالى رخ مى دهد که نمى توانم خود را نگه دارم ؛ همان حالى که بر پدرش و آنان رخ داد.

 اى ابا بصیر! همانا فاطمه (علیه السلام ) براى حسین (علیه السلام ) گریه مى کند و شیون طولانى سر مى دهد، پس جهنم در هم مى پیچد و اگر نبود که خزنه جهنم صداى فاطمه (علیها السلام ) را مى شنوند و از قبل خود را آماده کرده اند براى آنان (اضطراب و خشم جهنم ) که نگذارند، (هر آینه ) گردن ها از شعله آتش ، از آن بیرون آید یا دودهایى از آن فوران کند و اهل زمین را بسوزاند، و (لجام آن را مى کشند و جلو آن را مى گیرند و از درهاى آتش به شدت نگهدارى مى کنند، ولى جهنم آرام نمى گیرد تا لحظه اى که صوت فاطمه آرام شود. و همانا دریاها نزدیک است که از هم بشکافد و برخى در برخى دیگر داخل شود، و هیچ قطره اى از دریاها نیست مگر این که بر هر قطره ملکى موکل است که وقتى صداى گریه فاطمه (علیه السلام ) را مى شنود، با بال خویش جلو فوران و جوشش آب را مى گیرد و برخى را با برخى دیگر نگه مى دارد، چون بر اهل زمین و آنچه در آن است ، مى ترسند (که مبادا آب جوشش کند و زمین را فرا گیرد).

 و پیوسته ملائکه دلسوز و ناراحت هستند و بر گریه فاطمه (علیها السلام ) مى گریند و به پیشگاه خدا دعا مى کنند و تضرع و زارى مى نمایند، و تضرع مى کنند اهل عرش و آنان که در دور عرش هستند. (ملائکه زیاد و بسیار بزرگ و با عظمت ).

 و صداى ملائکه بلند مى شود به تقدیس بر خدا از روى ترس بر اهل زمین (که عبادت را زیاد مى کنند که مبادا براى گریه فاطمه (علیها السلام ) اهل زمین دچار غضب شوند.) و اگر صدایى از صداهاى آنان به زمین مى رسید، هر آینه اهل بیرون از خود بى خود مى گشتند و روح از تنشان بیرون مى رفت و کوه ها متلاشى مى گردیدند و زمین اهلش را با زلزله فرا مى گرفت .(139)

 گفتم : جانم به قربانت ؛ این امر بزرگ است ! فرمودند: غیر این بزرگ تر است . آن چیزهایى که تو نشنیده اى . سپس فرمودند: اى ابا بصیر؛ آیا دوست ندارى از کسانى باشى که فاطمه را کمک کنى (با گریه کردن ). پس من گریه کردم (آنگاه که این جمله را فرمود) و دیگر نتوانستم حرف بزنم و از شدت گریه ، قدرت کلام از من گرفته شد. سپس امام بر خاستند و به سوى مصلاى خویش رفتند تا دعا کنند و من از نزد امام با همان حال خارج شدم و غذا نخوردم و خوابم نبرد و صبح روزه گرفتم از روى بى تابى و ناراحتى ، تا این که (فردا) به نزد امام صادق (علیه السلام ) آمدم . وقتى ایشان را آرام یافتم ، من هم آرام گرفتم و خدا را بسیار حمد کردم که بر من عقوبتى نازل نشد.(140)

نجات دادن حضرت ابوالفضل با زلزله

 قضیه زیر را، نویسنده توانا جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج سید ابوالفتح دعوتى ، از یکى از دوستان خودشان که ظاهرا از اهل سبزوار بوده است ، نقل کرده اند:

((سیدى روحانى و پیر در زمانهاى گذشته ، روزى از مشهد حرکت کرد و عازم دهکده اى در اطراف گناباد - که گویا سرو دشت نام داشته - مى شود، تا دهه اول محرم در آن جا روضه بخواند. در آن ایام ، این راه را تکه تکه مى رفتند و ماشین مستقیم براى آن مقصد وجود نداشت .

 آرى ، ایشان کوله بار سفرش را بر مى دارد و به جانب گناباد حرکت میکند. در میانه راه ماشین خراب مى شود و این رسید روحانى براى این که شب اول ماه به دهکده مورد نظر برسد، در میان راه یک گارى را مى بیند که دو سه نفر بر آن سوار بوده اند. آن آقاى روحانى هم از ایشان تقاضا مى کند و به همراه آنان سوار شده ، روانه دهکده مى شود.

 در طول راه صحبت هاى مختلف پیش مى آید و این روحانى بى خبر از مسایل آن منطقه ، در مورد خلیفه اول و دوم بحث مى کند و به آنان دشنام مى گوید، غافل از آن که همراهان و صاحبان گارى از سنى هاى متعصب و افراطى هستند!

 بنابراین ، صاحبان گارى با یکدیگر صحبت مى کنند و اشاره مى کنند که این مرد روحانى را به دهکده خودشان ببرند و او را در آن جا بکشند و به جزاى دشنام هایشان برسانند!

 در پى این تصمیم خطرناک ، آنان در نیمه هاى راه وانمود مى کنند که گارى خراب شد، و اسب هم احتیاج به استراحت دارد و پیشنهاد مى کنند که آقاى سید روحانى امشب را میهمان آنان در دهکده باشد، تا این که فردا صبح به دهکده سرودشت بروند. سید پیرمرد هم نه ناچار مى پذیرد و شب به منزل صاحبان گارى مى رود.

 در آن جا آنان نزد سید روحانى مى نشینند و از هر بابى صبحت مى کنند و سید هم غافل از همه جا، با آنان هم سخن مى شود. بالاخره شام مى آورند و سید هم شام مى خورد و مقدارى از شب مى گذرد. سپس آنان رو به سید کرده ، مى گویند: جاى خواب شما در اتاق مجاور آماده است ! شما مى توانید براى استراحت به آن اتاق بروید.

 سپس صاحبان گارى که سه نفر بودند، بر مى خیزند و سید را به اتاق دیگر راهنمایى مى کنند. سید وارد اتاق مى شود، اما ناگهان مى بیند که قبرى در آن جا کنده اند! آنان به سید مى گویند: امشب جاى شما در داخل این قبر است ، اى کافر، اى مرتد و اى دشمن شیخین ...! و بعد چند مشت و لگد به او مى زنند و دست و پاى او را مى گیرند و داخل قبر مى اندازند.

 حالا بقیه داستان را از زبان سید بشنویم .

 سید مى گوید: وقتى که مرا به آن اتاق بردند و در برابر قبر قرار دادند و دست و پاى مرا گرفتند تا به داخل قبر بیندازند، اشک در چشمانم حلقه زد و خطاب به حضرت ابوالفضل (علیه السلام ) گفتم :

 یا ابوالفضل العباس ! به کرم و بزرگوارى شما نمى آید، که من پیر مرد دلخسته ، زن و بچه خودم را رها کنم تا بیایم براى شما روضه بخوانم و ذکر مصیبت کنم ، آن وقت شما بگذارید که این جماعت ، این گونه از من پذیرایى کنند و مرا زنده به گور کنند! حاشا و کلا از کرم شما خانواده ! یا ابوالفضل العباس ، یا قمر بنى هاشم (علیه السلام ) خود مى دانى و خداى خود!

 آقاى سید مى گوید: آنها دست و پاى مرا گرفتند و مشتى هم به دهان من کوبیدند! و مرا محکم به درون قبر انداختند و دیگر نفهمیدم چطور شد؟

 تا این که یک وقت دیدم چشم هایم باز شد و مشاهده کردم که - خداوندا! - روى یک تخت خوابیده ام و لباس سبز و یا آبى بر تن دارم . در درون اتاقى هستم و یکى دو نفر پرستار زن هم در کنارم هستند! از این وضع ، بسیار بسیار تعجب کردم نمى دانستم زنده هستم یا مرده ام ؟ به یکى از پرستارها گفتم : این جا کجاست و چرا مرا به این جا آورده اند؟!

 آن پرستار گفت : آقا سید! شما در آن جا چکار مى کردید؟ در آن دهکده زلزله شده است و کل مردم آن دهکده ، همه و همه تلف شده اند؛ مگر شما که به طور معجزه آسایى زنده مانده اید.

 بعد آهسته آهسته ، داستان آن صاحبان گارى به یادم آمد و ماجرا را براى آنان نقل کردم و گفتم ، آنان مرا در قبرى که کنده بودند، انداختند و دیگر نمى دانم چطور شد! ولى یاد من هست که گفتم : یا ابوالفضل العباس (علیه السلام ).

 آنان که دور من جمع شده بودند، گفتند: در همان اتاق و در همان لحظه زلزله شده بود و سقف پایین آمده بود و اهل آن خانه و همه اهل آن دهکده هلاک شده بودند، مگر تو! ما تعجب کردیم که تو چطور زنده مانده اى ؟ یقینا حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام ) نجاتت داده اند و آن دهکده نیز با خاک یکسان شده است .

 آن آقا سید که متاسفانه من (حجه الاسلام دعوتى ) اسمش را فراموش ‍ کرده ام ، گفته بود: اهل آن بیمارستان از شنیدن این واقعه در شگفت شدند و همه از این داستان به گریه افتادند، و داستان من شهره آفاق شد.(141)

زلزله بادعاى امام صادق (علیه السلام )

 در کتاب شریف ((مهج الدعوات و منهج العبادات )) ابن طاووس ‍ (رحمه الله علیه ) به روایت محمد بن عبد الله اسکندرى ، جریان عجیب و زیبایى از امام صادق (علیه السلام ) نقل مى کند. این جریان از کتاب ((التنبیه لمن یتفکر فیه )) نقل گردید که در آن جا چنین نوشته شده است :

 از محمد بن عبدالله اسکندرى روایت شده که گفت : من از جمله ندیمان و نزدیکان ابى جعفر منصور (عباسى ) بودم ، از بین همه من صاحب سر او بودم . روزى پیش او رفتم و دیدم خیلى غمگین است و به سختى و سردى نفس مى کشد.

 گفتم : این فکر چیست اى امیر المومنین ؟

 او گفت : اى محمد! از اولاد فاطمه حدود صد یا بیشتر کشته شده ، ولى با این حال ، سید و امام آنان هنوز باقى است .

 گفتم : او کیست ؟

 گفت : جعفر بن محمد صادق (علیه السلام )

 من گفتم : او مردى است که عبادات ، او را از طلب ملک و خلافت به خود مشغول داشته است .

 او گفت : اى محمد! من مى دانم که تو به او و امامت او اعتقادى دارى ، (و به خاطر آن چنین مى گویى ) ولى من قسم خورده ام پیش خودم ، که امشب را به سر نبرم ، مگر این که از دست او راحت شوم !

 محمد مى گوید: به خدا قسم ؛ در آن لحظه زمین با همه گستردگى اش بر من تنگ گشت . (و براى بار هفتم !) منصور (لعنه الله علیه )، شمشیر زن (جلاد) را صدا کرد و به او گفت : وقتى ابو عبدالله (علیه السلام ) را حاضر کردم و او را با حرف زدن مشغول نمودم و کلاهم (تاج ) را از سرم برداشته ، زمین گذاشتم ؛ پس آن علامت بین من و توست ، که در آن لحظه گردن صادق (علیه السلام ) را بزنى .

 پس امام صادق (علیه السلام ) را حاضر کرد و من در خانه به او ملحق شدم . در آن حال امام صادق (علیه السلام ) لبهایش را تکان مى داد. نمى دانم او چه خواند که ناگاه دیدم قصر موج بر داشت ، مثل کشتى اى که در امواج دریا اسیر شده باشد! و دیدم که منصور پا برهنه راه مى رود و دندان هایش ‍ (از شدت ترس و هول ) به هم مى خورد و مفاصل و اعضاى بدنش به شدت مى لرزد؛ گاه سرخ مى شد گاه زرد مى گشت .

 منصور دست امام صادق (علیه السلام ) را گرفت و آقا را بر تخت خودش ‍ نشاند، و خودش دو زانو در مقابل او مثل بنده اى در مقابل مولایش ، نشست و بعد گفت : اى پسر رسول خدا! چه چیزى تو را در این لحظه به این جا آورده است ؟

 امام فرمود: (از روى تقیه اى که واجب است ) اى امیر المومنین ! در طاعت خدا و پیامبرش (صلى الله علیه و آله ) و امیر المومنین (ادام الله عزه ) آمدم .

 منصور اظهار داشت : من نطلبیده ام ؛ فرستاده ، غلط کرده است (پیش خود تو را دعوت کرده است !).

 بعد منصور اظهار گفت : حاجت خودت را بخواه .

 امام فرمود: حاجت من این است که مرا براى غیر کار لازم (بدون دلیل ) نطلبى .

 گفت : باشد؛ این براى تو (محفوظ) است و غیر از این هم هر چه بخواهى قبول است !

 امام همین را فرمود و برگشت .

 من خیلى حمد خدا را به جاى آوردم . و منصور دوانیقى (لعنه الله علیه ) ابرهاى خواب را طلبید سپس خوابید و تا نصف شب بیدار نشد و وقتى بیدار شد، من بر بالاى سرش نشسته بودم . این کارم او را خوشحال کرد و به من گفت : بیرون نرو تا نمازم (مغرب و عشا) را قضا کنم و به تو مطلبى را بگویم .

 منصور وقتى قضاى نمازش را به جا آورد (نمازگزار امام کش !) رو به من کرد و گفت : وقتى امام صادق را حاضر کردم و اراده کردم آن ارده بد را که دانستى ، ناگاه دیدم اژدهایى (در جلوى چشمم پدیدار شد) که با دمش همه خانه مرا احاطه کرده بود و برگرد قصرم حلقه زده بود! و لب بالایش را بر بالاى قصر نهاده بود و لب پایین را بر زیر قصر، و در آن حال ، با زبان فصیح ، بلیغ ، گویا یا زبان عربى مبین به من گفت : اى منصور! همانا خداوند تعالى مرا به سوى تو فرستاده است و به من امر فرموده است که اگر تو در مورد ابو عبدالله صادق (علیه السلام ) کارى انجام دهى (او را بکشى یا بزنى ) تو و قصرت و هر که را در آن جاست ، ببلعم !

 با دیدن این صحنه ، عقل از سرم پرید و مفاصلم به لرزش افتاد و دندان هایم بر هم خورد.

 محمد بن اسکندرى گوید که به او گفتم : هیچ عجیب نیست اى امیر المومنین ؛ چرا که همانا ابو عبدالله ، وارث علم پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و جدش امیر المومنین (علیه السلام ) است و پیش او اسم هایى (اعظم ) و دعاهایى است که اگر آنها را بر شب تاریک بخواند، هر آینه روز روشن مى گردد و اگر آن اسم ها و دعاها را بر روز روشن بخواند، شب تاریک مى شود، و اگر آنها را بر امواج دریاها بخواند، آرام مى گیرند.

 محمد مى گوید: که بعد از چند روز به او (منصور دوانیقى ) گفتم : اى امیرالمومنین ! آیا اذن مى دهى براى زیارت ابوعبدالله صادق (علیه السلام ) خارج شوم !

 اجازه داد و باز نداشت . پس به محضر امام صادق (علیه السلام ) داخل شدم و بر آقا سلام کردم و گفتم : اى مولایم ! به حق جدت محمد رسول الله (صلى الله علیه و آله ) از تو مى خواهم که آن دعایى که موقع دخول بر ابا جعفر منصور خواندى ، به من یاد دهى .

 فرمود: این براى تو (باشد)

 بعد فرمود: اى محمد! این دعا، حرز (سپر) مهم و با عظمتى است و دعاى بزرگى است که آن را بر (سیره ) پدران گرامى ام حفظ کرده ام و آن حرزى است که از کتاب خداوند عزوجل استخراج شده است ؛ کتابى که باطل از جلو و عقب بر آن راه نمى یابد، تنزیلى از حکیم مجید است .

 به من گفت : بنویس و بر من املا کرد و من نوشتم . و آن حرز جلیل و آن دعاى بزرگ مبارک مستجاب است . وقتى ابومخلد، عبدالله بن یحیى از بغداد با نامه اى وارد خراسان شد و براى دیدن امیر بن حسن بن احمد، به بخارا رفت ، این حرز در نزد او بر ورق هایى از نقره با آب طلا نوشته شده بود و بخشش آن از شیخ ابى الفضل بن عبدالله بلعمى بود و به او گفت : همانا از بهترین تحفه ها و از با ارزش ترین بخشش ها است .

 و خداوند به هر که توفیق قرائت آن را در صبح هر روز بدهد، او را از جمیع بلایا حفظ خواهد نمود و از شر سر پیچان جنى و انسى و شیاطین و سلطان ظالم و درندگان حفظ خواهد نمود و آن تجربه شده است . البته باید (نیت را) براى خداوند عزوجل خالص نماید.

 اول دعا چنین است :(142) لا اله الا الله ابدا حقا حقا لا اله الا الله ایمانا و صدقا... بقیه دعا را که طولانى است ، در کتاب مهج الدعوات قرائت فرمایید.

 این گونه مى بینیم که با دعاى امام صادق (علیه السلام )، قصر منصور دوانیقى مثل کشتى در دریاى مواج ، مى لرزد و داستانى دیگر از روایت زلزله و امام به وقوع مى پیوندد.

 پس باید به یقین بدانیم که اگر در جامعه ما هم ، توهین به ائمه (علیهم السلام ) و جایگاه آنان صورت گیرد و شیعیان به صورت شایسته از این جریان عناد آمیز جلوگیرى نکنند و عاملان برخورد لازم صورت نگیرد، نباید از بروز زلزله هاى بزرگ تعجب کرد یا احساس امنیت نمود، پس اگر مى خواهیم گرفتار زلزله نشویم ، به بزرگان عالم آفرینش جسارت نکنیم و حدود آزادى را خوب بشناسیم و حد نگه داریم تا حد نخوریم .

بى احترامى به امام رضا(علیه السلام ) و زلزله در قصر مامون

 صالح هروى مى گوید: ((به مامون خبر دادند که على بن موسى (علیه السلام ) مجالسى تشکیل مى دهد و حرف مى زند و مردم را به علم خویش ‍ مفتون مى کند!

 مامون به محمد بن عمرو طوس امر کرد - که او پرده دار و حاجب مامون بود - و او مردم را از گرد امام پراکنده نمود. امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام ) با غضب از پیش او بر خاست ؛ در حالى که لب هایش را تکان مى داد و مى گفت : قسم به حق مصطفى و مرتضى و سیده النسا، از حول قدرت خدا با دعایم حتما چیزى را نازل خواهم کرد که سبب رانده شدن سگهاى این محل گردد و باعث استخفاف او (مامون ) و خاصان و عامه افراد او گردد. سپس امام به سوى جایگاه خویش باز گشت و آب آماده کرد؛ وضو گرفته ، دو رکعت نماز خواند و در قنوت رکعت دوم چنین دعا کرد:

 اللهم یا ذالقدره الجامعه و الرحمه الواسعه و المنن المتتابعه و الالاء المتوالیه و الایادى الجمیله و المواهب الجزیله ، یا من لا یوصف بتمثیل و لا یمثل بنظیر و لا یغلب بظهیر

 یا من خلق فرزق و الهم فانطق و ابتداع فشرع و علا فارتفع و قدر فاءحسن و صور فاءتقن و احتج فابلغ و انعم فاسبغ و اءعطى فاءجزل . یا من سما فى العز ففات خواطف الابصار، و دنا فى اللطف فجاز هواجس الافکار یا من تفرد بالملک فلاند له فى ملکوت سلطانه ، و توحد بالکبریا فلا ضد له فى جبروت شانه ، یا من حارت فى کبریا هیبته دقائق اللطائف الاوهام ، و خسرت دون ادراک عظمه خطائف ابصار الانام ، یا عالم خطرات قلوب العارفین ، و شاهد لحظات ابصار الناظرین ، یا من عنت الوجوه لهیبته ، و خضعت الرقاب لجلاله ، و وجلت القلوب من خیفته ، و ارتعد الفرائص من فرقه ، یا بدى یا بدیع یا منبع یا على یا رفیع .

 صل على من شرفت الصلاه علیه ، و انتقم لى ممن ظلمنى و است بى وطرد الشیعه و اذقه مراره الذل و الهوان کما اذاقنیها و اجعله طرید الارجاس ‍ و شرید الانجاس

 اباصلت مى گوید: دعاى مولایم تمام نشده بود که زلزله اى در شهر پدید آمد و شهر لرزید و فریاد و بانگ و صیحه بلند شد و غبار همه جا را فرا گرفت .

 من از جاى خود هنوز تکان نخورده بودم که مولایم (علیه السلام ) بر من سلام کرد و فرمود: اى اباصلت ! برو بر سطح (بلندى ) که خواهى دید؛ زنى زناکار لاغر چرکین درمانده ، که اشرار را تهییج مى کند و پاکان را آلوده مى سازد، اهل این محل او را سمانه مى نامند، به دلیل حماقت و هتاکى اش ، و با پیشانى سرش بر نیزه تکیه کرده است و معجزى بسته که یک طرفش ‍ قرمز است به جاى پرچم ، و او لشکر تلخ خود را سوق مى دهد و سپاه طغیانگر خویش را به سوى قصر و منازل فرماندهى مامون مى کشاند.

 پس من بالا رفتم و ندیدم ، مگر افرادى را که به سختى تکان مى خوردند و زنانى که به وسیله سنگها تسلیم شده بودند.

 و دیدم مامون را که زره پوشیده بود و از قصر شاهان (به علت زلزله ) بیرون آمده و فرار مى کرد، که با قلاب سنگ اندازى ، از نقطه اى از بلنداى سطح ، پاره آجر سنگینى پرتاب شد و بر سر مامون خورد و تاجش افتاد و پوست سرش شکافت .

 برخى از آنها که مامون را شناخته بودند، به سنگ انداز گفتند: واى بر تو که این امیر المومنین است . سمانه شنید و گفت : ساکت باش بى مادر، امروز روز تشخیص و شناسایى نیست ، اگر این امیر المومنین بود، قطعا ذکور انسان هاى فاجر را بر فروج زنان بکر مسلط نمى کرد. مامون و اطرافیانش را بدجورى طرد کرد و به بالاترین شکل ذلت و خفت شدید آنان را از آن جا راند(143))).

اهانت به امام على (علیه السلام )

 زلزله به امر امام سجاد و امام باقر (علیه السلام )

 در کتب زیادى از جمله بحار الانوار بخش امامت ،(144) مشارق الانوار الیقین ،(145) الهدایه الکبرى ،(146) و المناقب ؛(147) داستان بسیار زیبا، عجیب و عبرت انگیزى نقل شده است که خبرى مفصل و جریانى شنیدنى دارد؛ فقط به چند فراز مورد نظر به طور خلاصه استناد مى جویم و چکیده داستان را نقل مى کنم :

((جابر بن یزید جعفى (که صاحب سر امام سجاد (علیه السلام ) و امام باقر (علیه السلام ) بود) روزى از شدت ظلم حکام آن زمان ، و سب و لعن و اهانت به حضرت على (علیه السلام ) بر روى منابر و کشتن دوستان اهل بیت (علیه السلام ) توسط مخالفان و شدت فتنه ها و گناهان ، شکایت به محضر امام سجاد (علیه السلام ) مى برد.

 امام سجاد (علیه السلام ) با شنیدن این مطالب ، دعایى مى خوانند: ((سبحانک ما احلمک ...)) ((منزهى خدایا! چقدر حلم تو زیاد است ...))؛ آن گاه به امام باقر (علیه السلام ) دستور مى دهند که فردا صبح ، نخ نازک زرد رنگى را بر دارد و به مسجد ببرد... و خلاصه جابر، شب از شوق دیدن آن نخ و اسرار آن نمى خوابد و صبح خدمت ایشان مى رسد و با امام باقر (علیه السلام ) به مسجد رفته و امام مختصر تکانى به نخ مى دهند که در مدینه زلزله شدیدى رخ مى دهد و بسیارى از دشمنان اهل بیت (علیه السلام ) و گنهکاران هلاک مى گردند. جابر از این مسایل خیلى تعجب مى کند و امام مى فرمایند که این نخ از جمله ارث هاى حضرت موسى (علیه السلام ) است که ملائکه براى ما آورده اند)).

 جریان ، بسیار مفصل است که باید به بحار الانوار مراجعه فرمایید. از آن حدیث فقط چند مطلب را نقل مى کنیم :

 مردم بعد از زلزله با هم مى گویند: ((چون زمین ما را فرو نبرد؛ با این که امر به معروف و نهى از منکر را وا گذاشتیم و فسق و فجور آشکار شده و زنا و ربا و شراب خوارى و همجنس بازى زیاد گردیده است . به خدا قسم باید بر سر ما بالاتر از این فرود آید؛ مگر این که خود را اصلاح کنیم .))

 در جاى دیگر امام باقر (علیه السلام ) به مردم وحشت زده و پریشان مى فرمایند: به نماز پناه ببرید و صدقه بدهید و دعا کنید...

 در این جریان ، بیش از سى هزار نفر هلاک گشتند. جابر مى گوید: دلم سوخت . امام باقر (علیه السلام ) فرمودند: خدا هرگز به آنها رحم نکند، حتما در دل تو هنوز اثرى از بى معرفتى باقى مانده ، و گرنه دلت به حال دشمنان ما و دشمنان دوستان ما نمى سوخت ! مرگ باد مرگ باد، دور باد دور باد، ستمگران ؛ به خدا قسم اگر نخ را مختصر حرکتى داده بودم ، همه مى مردند و زیر و رو مى شدند و یک خانه و قصر باقى نمى ماند، ولى پدرم و مولایم دستور داد آن را چندان حرکت ندهم ...

 باز از مناره بالا رفت ، آیاتى خواند و با دست اشاره کرد؛ زلزله سبک دیگرى در گرفت و آیاتى مربوط به عذاب را قرائت فرمود...

 امام باقر (علیه السلام ) فرمودند: ((جابر! ما را با آنها کارى نیست ؛ آنها وقتى فساد و شرارت مى کنند، متمرد گشته ، ستم روا مى دارند. آنها را مى ترسانیم و اگر بر گردند که هیچ و گر نه خدا اجاره خواهد داد در خسف و فرو بردن زمین . (که آنها را به زمین فرو بریم )....

 جابر! ما را نزد خدا منزلى عالى است . اگر ما نبودیم ، خدا زمین و آسمان و بهشت و جهنم و خورشید و ماه و... را نمى آفرید. ما را خداوند از نور ذات خود پدید آورد. با هیچ یک از انسان ها مقایسه نمى شویم . به واسطه ما، خداوند شما را نجات بخشید و هدایت نمود. در مقابل امر ما از امر و نهى پایدار باشید؛ مبادا هر چه از ما به شما مى رسد، رد کنید. ما بزرگ تر و برتر و عظیم تر از تمام آن فضایلى هستیم که از ما براى شما نقل مى کنند. هر چه را فهمیدید، خدا را سپاس گذار باشید و آنچه نمى فهمید، به خودمان واگذارید.))

 مردم نزد امام سجاد (علیه السلام ) آمدند؛ فرمودند: ((ان شاء الله خدا بر طرف خواهد کرد، خود را اصلاح کنید و تضرع و توبه نمایید و پرهیزکار باشید و خوددارى کنید از این کار که مى کنید؛ از کیفر خدا خود را خلاص ‍ نمى بینند مگر زیانکاران ...))

 آن حضرت آیاتى خواندند، از جمله : ((مگر فرستادگان ما به سوى شما با دلایل روشن نیامدند؟ مى گویند چرا! پس دعا کنید، ولى کافران جز در بیراهه نیست . اگر فرشتگان را به سوى آنان مى فرستادیم و اگر مردگان هم با آنان سخن مى گفتند و هر چیزى را دسته دسته گرد مى آوردیم ، باز ایمان نمى آوردند...)).

 امام زین العابدین (علیه السلام ) فرمودند: ((به خدا قسم این زلزله از آیات ماست و این یکى از آنهاست . به خدا، این است ولایت ما، جابر. چه مى گویى درباره مردمى که سنت ما را از بین برده و با دشمنان ما دوست شده اند و احترام ما را نگه نداشته اند، به ما ستم نموده و حق ما را غصب کرده اند و راه و روش ستمکاران را پیش گرفته اند و سیرت فاسقان را عمل مى کنند؟

 وقتى کوتاهى در مورد حقوق برادران خود نمایند و آنها را شریک در اموال خود و اسرار و آشکار خود نکنند و خود در لذت دنیا به سر برند و دوستان شیعه شان بى بهره بمانند؛ در این موقع نیکى از آنها سلب مى شود و مالشان از دست مى رود و پراکندگى در جمعت خود مى یابند؛ چون کوتاهى در رسیدگى برادران دینى خود نمودند.))

 جابر گوید غمگین شدم و عرض کردم : یا بن رسول الله ! حقوق مومن بر مومن چیست ؟

 فرمودند: در شادى او شاد و در حزن او محزون است و تمام گرفتارى هایش ‍ را بر طرف مى کند و هرگز براى پشیز بى ارزش دنیاى فانى افسرده نمى شود. چنان با برادران خود مواسات مى کند که در خوبى و بدى برابر باشند.

 عرض کردم : چگونه خدا تمام این ها را واجب کرده براى برادر مومن ؟

 فرمودند: چون مومن برادر مومن و از یک پدر و مادر است (فاطمه و على (علیه السلام )) اگر استفاده از ثروت در انحصار خود او باشد، چگونه برادر اوست ؟

 جابر مى گوید: چه کسى مى تواند این گونه باشد؟

 امام سجاد (علیه السلام ) مى فرمایند: کسى که مى خواهد با حوریه هاى زیبا هم آغوش شود و در دار السلام همنشین ما باشد(148))).

 نتیجه : نتیجه اى که مى توان گرفت ، این است که با مشاهده این همه معارف اسلامى مربوط به اهمیت ولایت ائمه (علیه السلام ) و خطرناک بودن توهین ، تعرض و هر گونه بى احترامى به مقام آنان ، آن هم به شکل گسترده و عمومى ، قطعا زلزله مخرب عمومى به دنبال خواهد داشت . اگر مى خواهیم از خطرات مهلک در امان بمانیم ، باید به شدت و با جدیت جلو هر گونه اهانت به مقدسات ، مخصوصا به ائمه را بگیریم و الا باید منتظر عواقب قطعى بمانیم . پس بیایید هر گونه کوتاهى در مورد ائمه را کنار بگذاریم و وظایف شیعى خود را با نهایت اطاعت و احترام به جاى آوریم .

فصل چهارم : عوامل نجات از زلزله

 قرآن کریم ، عوامل زیادى را به عنوان عامل نجات معرفى مى نماید که مهم ترین آنها را این قرار است :

1-ایمان :

 قوم یونس ایمان آوردند و عذاب حتمى از آنان برگشت و نجات یافتند:

 فلو لا کانت قریه آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحیوه الدنیا و متعناهم الى حین (149)

((چرا هیچ شهرى ایمان (به موقع و قبل از مرگ ) نیاوردند که ایمانشان نفعشان بخشد؛ مگر قوم یونس ، وقتى که ایمان آوردند، عذاب خار کننده دنیوى را از آنان بر طرف کردیم و تا وقت معلومى فرصتشان دادیم .))

2-تسبیح و اعتراف به گناه خود:

 پیامبر قوم یونس گرفتار مجازات الهى شد و در شکم یک ماهى (نهنگ ) زندانى گشت و آنگاه به یاد خدا افتاد و به یگانگى و منزه بودن خدا از نقص ‍ و ظلم و به مقصر و ظالم بودن خودش اعتراف کرد و نجات یافت ، و هر کس ‍ چنین اعتراف کند و این ذکر را (زیاد) بگوید، او نیز نجات مى یابد:

 فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین ، و نجیناه من الغم و کذلک ننجى المومنین (150)

3-تقوا:

 تقوا یعنى خود نگه دارى از گناهى که اکثر جامعه در آن غرق هستند و قرآن در چند آیه شریفه ، تقوا را همراه ایمان ، عامل نجات حضرت صالح (علیه السلام ) و همراهانش از زلزله قوم ثمود معرفى مى نمایند:

 و انجینا الذین آمنوا و کانوا یتقون (151)

((نجات دادیم کسانى را که آوردند و تقوا پیشه کردند.))

4-توبه و استغفار:

 تنها داروى حقیقى گناهان فردى و اجتماعى ، فقط استغفار و توبه حقیقى است . قرآن نیز به همین مطلب راهنمایى مى فرماید: حضرت صالح قوم خود را به استغفار و توبه دعوت کرده و مژده اجابت پروردگار را مى دهد: فاستغفروه ثم توبوا علیه ان ربى قریب مجیب (152)، ولى قوم او قبول نمى کنند. در آیه دیگر نیز استغفار را زمینه رحمت الهى براى یک قوم گنهکار بیان مى کند:

لولا تستغفرون الله لعلکم ترحمون (153)

((چرا استغفار و طلب بخشش نمى کنید؛ شاید مورد رحمت قرار گیرید.))

 حضرت على (علیه السلام ) نیز دو علت را باعث امان از نزول عذاب براى امت اسلام معرفى مى فرمایند:

((یکى وجود مبارک پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بود که تا در میان امت بودند، رحمه للعالمین و مانع نزول عذاب بودند، ولى از دست رفت ؛ دومى استغفار است که فرمود: استغفار را ترک نکنید تا بلا نازل نگردد)).

 امام على (علیه السلام ) در نهج البلاغه مى فرمایند:

 کان فى الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما، فدونکم الاخر فتمسکوا به : اما الامان الذى رفع فهو رسول الله و اما الامان الباقى فاالاستغفار. قال الله تعالى : و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم ، و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون (154)

 ترجمه آیه مورد استدلال حضرت على (علیه السلام ) چنین است :

((خداوند مادامى که تو (پیامبر (صلى الله علیه و آله )) در میان آنها هستى ، عذاب کننده آنها نخواهد بود و نیز تا زمانى که استغفار کنند، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد)). و این استغفار بهترین راه نجات خدا براى امت اسلام است .

5-دعاى خالصانه :

خداوند مى فرمایند: عده اى وقتى گرفتار بلا مى شوند و در کشتى ، دچار طوفان (یا در هواپیما دچار سقوط، یا در ماشین دچار تصادف و یا...) مى گردند، خدا را با اخلاص و با قطع امید از هر نجات بخشى مى خوانند و فقط خدا را عامل نجات مى دانند و از او نجات مى طلبند و لذا دعاى خالصانه آنها مستجاب مى شود، ولى وقتى آنان را نجات دادیم ، باز مشرک شده و بر آن اخلاص و توجه به خدا و دعاى خالص باقى نمى مانند و شکر آن را نیز به جاى نمى آورند و دوباره از خدا روى گردان مى شوند:

 و اذا مسکم الضر فى البحر ضل من تدعون الا ایاه فلما نجکم الى البر اءعرضتم و کان الانس کفورا اءفاءمنتم ان یخسف بکم جانب البر(155)

((وقتى شما را سختى و رنج در دریا درک مى کند، غیر از خدا همه چیز از نظر شما دور (و گمراه ) مى گردد، اما وقتى شما را به خشکى نجات داد، از خدا روى گردان مى شوید و انسان ، بسیار ناسپاس است . آیا ایمن هستید که (براى این روى گردانى بعد از نجات و درک قدرت خدا) شما را در همان خشکى (که به آن بیش از خدا اعتماد دارید و به جاى خدا به آن دلبسته و مطمئن مى گردید) فرو برد؟!

 یعنى خدا، خشکى را مثل آب برایتان نرم و مایه غرق شدن قرار دهد تا بدانید که نگه دارنده و نجات بخش شما در خشکى و دریا و همه جا و همه وقت خداست و لذا باید به او دل ببندید. معلوم مى شود شرک در قلب و دل بستن به عوامل مادى و نداشتن بینش توحیدى ، آن هم بعد از تجربه معنویت و امداد الهى ، یکى از علل مهم بلا و خسف مى باشد.

6-نهى از منکر

 قرآن ، نهى از منکر و بر خلاف جهت جامعه گنهکار حرکت کردن و باز داشتن آنان را، مایه نجات فرد نهى کننده از منکر مى داند و در صورت قبول نهى از منکر، قطعا جامعه نیز نجات مى یابد:

 فلما نسوا ما ذکروا به اءنجینا الذین ینهون عن السوء(156)

((وقتى آنچه را که یاد آور شده بودند، فراموش کردند، آنهایى را نجات دادیم که از بدى نهى مى کردند.))

 همچنین مى فرماید:

 فلو لا کان من القرن من قبلکم اءولو بقیه ینهون عن الفساد فى الارض الا قلیلا ممن اءنجینا منهم (157)

((چرا از اقوام گذشته افرادى نبودند که از فساد در روى زمین نهى کنند؛ مگر کمى از آنها که نجاتشان دادیم )).

 قرآن به شدت از کم بودن افراد ناهى از منکر انتقاد مى کند، و رسولان الهى را که رسالت خود را به انجام برسانند و جامعه را از غیر توحید نهى کنند و به عبادت نمایند، جزو نجات یافتگان حتمى معرفى مى کند. بدین ترتیب ، کسانى که رسالت پیامبران را انجام دهند و افرادى که به آنان ایمان بیاورند، جزو نجات یافتگان حتمى بلا و زلزله خواهند بود:

 ثم ننجى رسلنا و الذین آمنوا کذلک حقا علینا ننج المومنین (158)

((سپس فرستادگان و ایمان آورندگان را نجات بخشیدیم و همان طور بر ما واجب است که مومنان را نجات بخشیم .))

 حضرت على (علیه السلام ) نیز در نهج البلاغه علت هلاکت تمام اقوام گذشته را ترک نهى از منکر و امر به معروف معرفى مى فرمایند:

 فان الله سبحانه لم یلعن القرن الماضى بین ایدیکم الا لترکهم الامر بالمعروف و النهى عن المنکر، فلعن الله السفهاء لرکوب المعاصى ، و العماء لترک التناهى (159 )

((خداوند سبحان ، مردم روزگاران گذشته را لعن نکرد، مگر براى ترک امر به معروف و نهى از منکر، پس بى خردان و سفیهان گنهکار را براى نافرمانى و علما را براى ترک نهى از منکر دیگران ، لعنت کرد.))

 گفتنى است ترک تمامى عوامل زلزله زا و بلا آور، باعث رفع زلزله خواهد شد. پس مى توانیم بگوییم که علم نمى تواند جلو زلزله و بلایا را بگیرد، ولى ایمان مى تواند. ایمان نه تنها بلا را دور مى کند، بلکه به جاى بلا، برکت را نیز جلب مى نماید:

 و لو اءن اهل القرى آمنوا و اءتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ‍ ولکن کذبوا فاخذنهم بما کانوا یکسبون اءفاء من اهل القرى ان یاءتیهم باءسنا ضحى و هم یلعبون (160)

((اگر اهل آبادى ها ایمان آورده و از گناهان پروا کنند، حتما برایشان برکت هایى از آسمان و زمین مى گشاییم ، ولى تکذیب کردند و ما براى اعمالشان گرفتارشان کردیم . آیا اهل آبادى ها ایمن هستند که (زلزله ، بلا) چنان غافگیرانه آنان را دریابد که شب در خوابند؟ و آیا ایمن هستند که عذاب آنان را روز هنگام که مشغول بازى هستند (انواع بازى مثل بازیگرى براى فیلم ، فوتبال ، دنیا و هر نوع مشغولیت از خدا) دریابد؟ آیا از مکر خدا ایمن هستند؟ از مکر خدا ایمن نمى شوند، مگر قوم زیانکاران . آیا با آنانى که زمین را بعد از دیگران به ارث مى برند، نرسیده که اگر بخواهیم ، آنان را نیز در مقابل گناهانشان مورد اصابت بلا قرار مى دهیم و بر قلب هایشان مهر مى زنیم ، پس نمى شنوند(161))).

چند عمل نجات بخش از زلزله

 در آخر مطالب مربوط به عوامل نجات از عذاب ، خصوصا زلزله ، چند حدیث را نقل مى کنیم که اذکار و اعمال خاصى را در موقع زلزله معرفى مى نماید.

 امیر المومنین (علیه السلام ) موقع زلزله این دو آیه شریفه را قرائت مى فرمودند:

 ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان اءمسکهما من اءحد من بعده انه کان حلیما غفورا(162)

((همانا خداوند، آسمان ها و زمین را از نابودى نگه مى دارد و اگر بیفتند، احدى غیر از خدا نمى تواند آن دو را نگه دارد، چون او حلیم و بخشنده است )).

 و یمسک السماء ان تقع على الارض الا باذنه ان الله بالناس لروف رحیم (163 )

((و آسمان را از افتادن بر روى زمین نگه مى دارد، مگر این که با اجازه او (صورت گیرد)؛ چرا که خداوند بر مردم دلسوز و مهربان است )).

اعمال ضد زلزله

 على بن مهزیار مى گوید: به امام ابا جعفر (علیه السلام ) نامه اى نوشتم و از زلزله زیاد در اهواز به ایشان شکایت کردم و عرضه داشتم : آیا صلاح مى دانید که از اهواز کوچ کنیم ؟

 در جواب فرمودند: ((از آن جا نروید؛ روز چهارشنبه ، پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید و غسل کرده و لباس هایتان را پاک کنید و روز جمعه بیرون بیایید و دعا کنید که خداوند از شما زلزله را رفع نماید.

 هر کسى از شما که گنهکار باشد، پس به سوى خداوند سبحانه و تعالى توبه کند و بر آنان دعاى خیر بنماید.(164)

 سلیمان دیلمى مى گوید: از ابا عبدالله امام صادق (علیه السلام ) از علت زلزله سوال کردم .

 فرمودند: ((آیت و نشانه است ))

 گفتم : سبب آن چیست !

 فرمودند: ((خداوند تبارک و تعالى بر هر کدام از رگه هاى زمین ، ملکى را موکل نموده است ، پس وقتى بخواهد قطعه اى از زمین را بلرزاند، به ملک موکل آن رگه زمین امر مى نماید و آن ملک ، آن زمین را با اهلش ‍ مى لرزاند.))

 پرسیدم : وقتى زلزله رخ داد، چه کار کنیم ؟

 فرمودند: نماز آیات را به جاى آور. وقتى تمام شد، به سجده افتاده ، در سجده این گونه بگو:

 یا من یمسک السموات و الارض ان تزول و لئن زالتا ان اءمسکها من اءحد من بعده انه کان حلیما غفورا اءمسک عنا السوء انک على کل شى ء قدیر(165)

((اى کسى که آسمان ها و زمین را از افتادن باز مى دارى ! و اگر بیفتند، جز او کسى نمى تواند حفظ کند؛ چرا که او حلیم و غفور است ، از ما بدى را باز دار، چون تو بر هر چیزى تواناتر از ما هستى .))

 امام صادق (علیه السلام ) فرمودند:

((هر کس در نمازهاى نافله ، سوره زلزال را بخواند، از زلزله در امان مى ماند.(166 )))

فصل پنجم : تهران و فاجعه زلزله

 مطالعه ویژگى هاى لرزه خیزى بخش هاى مختلف ایران ، حاکى از وجود خطر زلزله در اکثر نقاط پر جمعیت کشورمان است . در شهر بزرگ تهران ، دور نماى ابعاد فاجعه انگیزه پدیده زمین لرزه به خوبى براى ما روشن است . این شهر وسیع ، به وسیله چندین گسل اصلى فعال و طویل احاطه شده و ده ها گسل فرعى نیز در داخل آن وجود دارد. شواهد تاریخى نشان دهنده وقوع زلزله با دوره تناوب 160 ساله در تهران است که در حال حاضر حدود 170 سال از وقوع آخرین زلزله مى گذارد و با توجه به شواهد زمین شناسى ، این پدیده در تهران بسیار محتمل الوقوع است ، ولى زمان دقیق حدوث آن قابل تعیین نیست .

 یکى از گسل هاى بسیار فعال در محدوده تهران ، گسل مشاء - فشم (یا سمنان - آبیک ) با طول بیش از 300 کیلومتر است . این گسل از شرق استان سمنان آغاز شده و تا حوالى آبیک قزوین امتداد دارد و از شمال تهران عبور مى کند که در چندین بخش آن ، فعالیت هاى مداوم مشاهده مى شود.

 گسل مهم دیگر، گسل شمال تهران است که با طول بیش از 80 کیلومتر، ارتفاعات البرز را از دشت تهران جدا مى سازد و در شرقى ترین بخش خود یا گسل مشاء تلاقى مى نماید.

 همچنین گسل هاى دیگرى نظیر گسل نیاوران ، دار آباد، ولنجک ، اقدسیه و کن در شمال تهران و گسل رى در جنوب تهران ، قابلیت لرزه خیزى داشته و یا احتمالا در حین فعالیت گسل هاى بزرگ ، مى توانند دامنه نوسانات زلزله را تشدید نمایند.

 در حال حاضر با به تعویق افتادن وقوع زلزله در تهران و با شناخت توان لرزه خیزى گسل هاى ذکر شده ، خصوصا گسل مشاء که قابلیت ایجاد زلزله اى با بزرگى بیش از 6 ریشتر را دارد، باید تمهیداتى اساسى اندیشیده شود، زیرا به تعویق افتادن زلزله ، حاکى از ذخیره شدن انرژى در بخش هایى از آن است ، که اصطلاحا نقاط گرفتگى گسل نامیده مى شود و آزاد شدن یکباره این انرژى ، بسیار خطر آفرین و مخرب خواهد بود. هم اکنون بسیارى از زلزله شناسان با اشاره به تجمع انرژى در گسل هاى اطراف تهران ، معتقدند این شهر در معرض وقوع یک زمین لرزه شدید قرار دارد.

 در تحقیقات ماهواره اى انجام شده توسط محققان دانشگاه استنفورد نیز گسل تهران از جمله گسل هاى فعال عنوان شده است ، که از نزدیکى وقوع زلزله اى در تهران خبر مى دهد.

 یک پژوهشگر و زلزله شناس در این باره مى گوید: تهران در محل تلاقى رشته کوه هاى زاگرس و البرز قرار گرفته که این دو مسیر در طول تاریخ شاهد زمین لرزه هاى متعددى بوده است .

 محاصره تهران در میان گسل ها شمال و شمالى - جنوبى ، این احتمالى را در بر دارد که در صورت فعالیت گسل شمالى ، زلزله اى به قدرت 7 ریشتر و در صورت فعالیت گسل جنوبى ، زلزله اى با قدرت بیش از 6 ریشتر تهران را تکان دهد و همچنین در تحقیقات آژانس بین المللى ژاپن (جایکاه ) به این نکته اشاره شده است که در صورت فعال شدن گسل رى ، بزرگ ترین آسیب ناشى از زلزله فعال در تاریخ بشر، در تهران روى خواهد داد.

مناطق پرخطر تهران

 بخش هاى مرکزى و جنوبى و همچنین محله هاى قدیمى شهر تهران ، مملو از ساختمان هاى کهنه با مصالح بسیار نامرغوب است که در برابر زلزله اى با بزرگى پایین نیز مقاوم نیستند.

 همچنین در محلات قدیمى تهران و سایر شهرهاى کشورمان ، تراکم بیش از حد منازل و باریکى بسیار زیاد کوچه ها، وضع را در زمان بروز زلزله بسیار بدتر کرده و از هر گونه کمک رسانى به مناطق آسیب دیده جلوگیرى مى کند.

 از طرف دیگر، به هنگام وقوع زلزله اى بزرگ ، سالم ماندن ساختمان ها و برج هاى مرتفع شمال تهران را (که دقیقا در داخل محدوده گسل هاى پر خطر شمال تهران و نیاوران بنا شده اند) به هیچ وجه نمى توان تضمین کرد. در اکثر این ساختمانها که تعداد زیادى از آنها در سال هاى اخیر بنا شده اند، ضوابط و اصول مهندسى زلزله ، پایدارى شیب و پى سازى رعایت نشده است .

 به طور کلى ، در ساخت و ساز بناهاى سبک و نیمه سنگین در کشور ما، به مقاومت و وضعیت زمینى که قرار است سازه بر روى آن بنا گردد، اهمیت چندانى داده نمى شود.

 یکى از مسایلى که بلافاصله پس از وقوع زلزله خودنمایى مى کند، مساله امداد رسانى توسط نیروهاى امدادگر در سطح منطقه زلزله زده است . هنگامى که در یکى از نقاط کشورمان ، زلزله یا فاجعه طبیعى دیگرى رخ مى دهد، سیل امدادها از شهرهاى بزرگ و کوچک و به ویژه شهر تهران به سوى آن منطقه سرازیر مى گردد. حال چنانچه یکى از شهرهاى بزرگ و خصوصا تهران که بیش از 20 درصد جمعیت کشور را در خود جاى داده است و مرکز عمده سیاسى ، اقتصادى و خدماتى کشور به شمار مى رود، متحمل چنین ضایعه اى شود، آیا توان یارى رساندن به آن را از داخل یا خارج شهر مورد ارزیابى قرار داده ایم ؟

 مقصود ما در این جا ایجاد رعب و وحشت در بین مردم نیست ، زیرا حقیقت را نباید انکار کرد و چه بسا که آگاهى و آموزش مردم در این زمینه ، نقش بسیار با اهمیتى در کاهش خطرات این پدیده و سایر پدیده هاى طبیعى در سطح کشور ایفا نماید.

فصل ششم : نکات ایمنى زلزله

 اگر زلزله اى در همین لحظه اتفاق بیفتد، چه مى کنید؟

 سالانه در جهان ، ده ها زلزله اتفاق مى افتد که برخى از آنها خفیف و برخى دیگر شدید است و خسارتهاى جانى و مالى فراوانى در بر دارد.

 بنابراین ، توصیه هاى ایمنى زلزله ، نسبت به حوادث دیگر اهمیت خاصى دارد.

رعایت نکات ایمنى قبل از وقوع زلزله

 از آنجا که زلزله خبر نمى کند، باید پیش از وقوع آن ، تدابیر ایمنى خاص و مهمى به شرح زیر بیندیشیم :

 1- اجراى دستورالعمل هاى نحوه قطع جریان آب ، برق ، گاز و سایر امکانات خدماتى در منزل .

 O گاز: معمولا شیر اصلى گاز، روى لوله ورودى و پس از کنتور نصب مى شود و دسته آن به رنگ قرمز یا نارنجى است .

 O برق : فیوز اصلى برق در طبقه همکف یا زیر کنتور قرار دارد. در صورتى که در مجتمع هاى آپارتمانى زندگى مى کنید، محل فیوز برق خانه خود را به نام خود مشخص کنید.

 O آب : شیر اصلى ورود آب به منزل ، در همان محلى است که لوله آب وارد خانه مى شود. این شیر در کنار کنتور اصلى قرار دارد.

 2- مکانى را انتخاب کنید که همه اعضاى خانواده ، بعد از وقوع زمین لرزه در آنجا جمع شوند.

 3- یک یا چند نقطه امن را در هر اتاق انتخاب کنید، تا در مواقع ضرورى بتوانید به آن نقاط پناه ببرید.

 4- نقاط امن محل کار سکونت خود را در روى نقشه اى مشخص کنید و آن را در اختیار نزدیکان خود قرار دهید.

 5- تمرینهاى دوره اى نجات از خطرهاى زمین لرزه را که از طریق رسانه ها آموزش داده مى شود، انجام دهید و این برنامه را هر چند وقت یک بار تکرار کنید.

 6- دوره کمک هاى اولیه به ویژه آموزش احیاى قلبى و ریوى را از طریق هلال احمر شهر و یا سایر مراجع ذیصلاح ، بیاموزید.

 7- از استحکام و مقاومت ساختمان قدیمى در برابر زمین لرزه مطمئن شوید.

 8- در ساختن بناهاى جدید، اصول و مقررات ایمنى و مقاومت ساختمان در برابر زلزله را به دقت رعایت کنید.

 9- محل خواب شما نباید در کنار پنجره ، زیر لوستر، تابلو، آینه و سایر اشیاى شکننده و آویزان باشد.

 10- راهروها و خروجى هاى منزل را بررسى نمایید و وسایلى را که ممکن است بعد از وقوع زلزله سد راه شوند، از آن مکان ها دور کنید،

 11- وسایل سنگینى را که هنگام وقوع زلزله ممکن است سقوط کنند، از جمله کتاب ها، گلدان ها آویز و لوسترها، در محل خود محکم کنید.

 12- اشیاى بزرگ و سنگین را در قفسه هاى پایین تر قرار داده و قفسه ها را محکم به دیوار متصل کنید.

 13- اشیایى را که در قسمت خارجى ساختمان قرار دارند، مانند کولرها و گلدان هاى پشت پنجره ، در جاى مناسبى قرار دهید و یا در جاى خود مستحکم نمایید.

 14- شیروانى و کلاهک دودکش هاى بخارى را که در زمان وقوع زلزله ممکن است سقوط کنند، بازرسى کنید.

 15- ذخیره آب و غذا (ترجیحا به صورت کنسرو) به اندازه مصرف سه روز آماده کنید. در صورتى که این ذخایر به صورت کنسرو نباشند، باید هر دو هفته یک بار، آنها را تجدید کرد تا فاسد نشوند.

 16- کیف امداد و نجات را همواره در منزل آماده داشته باشید.

 17- مواد شیمیایى سمى و خطر آفرین را در ظرف پلاستیکى مطمئن و در پایین ترین قسمت گنجه ها قرار دهید.

 18- براى جلوگیرى از حوادث ناشى از بروز حادثه ، حتما یک کپسول آتش ‍ نشانى در منزل داشته باشید و حتى الامکان آنرا در آشپزخانه قرار دهید. همچنین نحوه استفاده از آن را بیاموزید و به کلیه اعضاى خانواده نیز آموزش دهید.

 19- نزدیک ترین محل امداد رسانى مانند جمعیت هلال احمر، درمانگاه ها، آتش نشانى و قرارگاه هاى نیروى انتظامى را، که در هنگام حادثه مى توانند به شما کمک کنند، شناسایى کنید.

 20- از یک مهندس طراح ساختمان جهت بررسى ساختمان دعوت به عمل آورید و درباره چگونگى راه هاى مراقبت از ساختمان با او مشورت کنید.

رعایت نکات ایمنى هنگام وقوع زلزله

 در هنگام وقوع زلزله ، حتما به نکات زیر توجه کنید:

 1- اگر ساختمان مسکونى شما با خطر ریزش رو به روست ، به پناهگاه ها یا نقاط امن بروید.

 2- از آسانسور استفاده نکنید و از اشیاى بلند، سنگین و حفاظت شده ، فاصله بگیرید.

 3- اگر در داخل ساختمان هستید، روى زمین بنشینید و به کمک بازوها و دست هاى خود، سر و پشت گردن را محافظت کنید؛ یا این که زیر یک میز محکم بنشینید و به پایه آن بچسبید؛ و یا زیر درگاهى یا گوشه هاى اتاق بایستید.

 4- اگر در اتومبیل هستید، آن را در سمت راست خیابان متوقف کنید تا سمت چپ ، براى عبور خودروهاى امدادى باز باشد. سپس اتومبیل را خاموش کنید ولى کلید را از جایش بیرون نیاورید. در داخل اتومبیل بمانید و از رادیو براى گرفتن اطلاعات بیشتر کمک بگیرید.

 5- در رو یا زیر پل ها یا گذرگاه رانندگى نکنید.

 6- اگر در فروشگاه ، سینما یا ساختمان هاى پرازدحام هستید، از هجوم به سمت درهاى خروجى خوددارى نمایید. فقط سعى کنید از ویترین ها، قفسه ها و اشیاى سنگین فاصله بگیرید.

 7- در صورتى که روى ویلچر قرار دارید، همان جا بمانید و آن را قفل کنید.

 8- اگر در آزمایشگاه ها و مکان هاى مشابه هستید، تا حد امکان از موارد شیمیایى دور شوید.

 9- براى دریافت آخرین اطلاعات و راهنمایى هاى لازم به رادیو گوش ‍ دهید.

 10- از تلفن ، جز در موارد ضرورى استفاده نکنید. خطوط تلفن باید براى تماس هاى ضرورى آزاد باشد.

 11- اگر هنگام وقوع زمین لرزه ، در حال خارج شدن از ساختمان و یا خارج از آن هستید، اولین کارى که باید انجام دهید، این است که سر خود را در مقابل خطر ریزش ، به کمک اشیایى مانند کیف کتاب و یا تخته محافظت کنید و در صورت در درست رس نبودن این اشیا، از پشت دستتان استفاده کنید.

 12- اگر در خارج از منزل هستید، به نقطه امنى دور از ساختمان ها، درختان و سیم هاى برق پناه ببرید.

 13- مراقب خیابانهاى داراى شکستگى ، شکاف هاى زمین ، آتش سوزى و ترکیدگى لوله هاى آب باشید، تا هنگام گریز از خانه صدمه نبینید.

 14- از خیابانها و کوچه ها تنگ و باریک فورا خارج شوید.

 15- از پل هاى عابر پیاده و پل هاى هوایى ماشین رو دور شوید.

 16- از دیوارهاى سنگ کارى شده ، بخارى دیوارى و شیشه اى بزرگ بگیرید.

 17- تا توقف کامل زلزله در جاى خود بمانید.

پس از وقوع زلزله چه باید کرد؟

الف - اگر در داخل ساختمان هستید:

 1- آرامش خود را حفظ، و دیگران را نیز به آرامش دعوت کنید.

 2- براى مقابله با خطرهاى ناشى از پس لرزهاى احتمالى ، آماده باشید.

 3- براى پیشگیرى از وقوع آتش سوزى ، جریان برق را قطع کنید و شیر گاز را ببندید و اگر شیر گاز شکسته شده است و بستن آن امکان پذیر نیست ، به سرعت محل را ترک کنید.

 4- اگر آب هنوز در لوله ها جریان دارد، چندین ظرف آب ذخیره نمایید و شیر را ببندید. در صورتى که جریان آب قطع شده است ، براى تهیه آب ضرورى ، از قالب هاى یخ یخچال و منبع آب استفاده کنید.

 5- در محل هایى که بوى گاز استشمام مى شود، از روشن کردن کبریت ، فندک ، سیگار و چراغ خوددارى کنید.

 6- اگر آتش سوزى در درون ساختمان رخ داده است ، براى جلوگیرى از سرایت آن بر سایر مناطق ، فورا آتش را مهار کنید. اگر آتش سوزى تا حد زیادى گسترش یافته است ، محل را ترک کنید.

 7- براى نجات مجروحان و زیر آوار ماندگان ، به خصوص افراد آسیب پذیر (نظیر کودکان ، سالمندان ، معلولان و بیمارانى که در همسایگى شما هستند)، تلاش کنید.

 8- افرادى را که به شدت مجروح شده اند، حرکت ندهید، مگر آن که خطر خفگى آنها را تهدید کند.

 9- رادیوى خود را روشن بگذارید تا آخرین اخبار و دستور العمل ها مطلع شوید.

 10- از تلفن ، جز در مواقع ضرورى استفاده نکنید. اشغال نبودن تلفن ، به کسانى که از حادثه نجات یافته اند، امکان مى دهد تا با شما تماس بگیرند و شما را راهنمایى کنند.

 11- از مصرف مواد خوراکى آلوده و یا موادى که در معرض شیشه هاى شکسته قرار گرفته اند، خوددارى کنید.

 12- منزل را بازدید نمایید تا از خرابى هاى غیر ظاهرى مطلع شوید.

 13- اگر بوى گاز به مشامتان رسید، کلید برق را نزنید و از وسایل برقى به هیچ وجه استفاده نکنید؛ به سرعت شیر اصلى گاز را ببندید و در صورت امکان ، درها و پنجره ها را باز کنید.

 14- براى پیدا کردن مکان هاى نشت گاز و نقاطى که در معرض خطر آتش ‍ سوزى هستند، حتى الامکان از چراغ قوه استفاده نمایید.

 15- در ساعت هاى اولیه بعد از سانحه ، از غذاهاى کنسرو شده استفاده ، و از روشن کردن وسایل پخت و پز غذا خوددارى کنید. در صورت ضرورت به کارگیرى این وسایل ، سعى کنید از اجاق پیک نیکى و یا منقل ذغالى در خارج از خانه استفاده نمایید.

 16- درب کمدها و قفسه ها را در مواقع ضرورى ، با احتیاط باز کنید و مواظب سقوط اشیا باشید.

 17- از شایعه پراکنى جدا پرهیز کنید.

ب - اگر در خارج از ساختمان هستید:

 1- از تجمع در خیابانها به پرهیزید و مسیرها را براى عبور و مرور وسایل نقلیه امدادى ، باز بگذارید.

 2- به دیدن مناطق اطراف نروید و از نزدیک شدن به ساختمان هاى تخریب شده خوددارى کنید.

 3- به سیم ها و کابل هاى برق دست نزنید.

 4- با امدادگران و نیروهاى انتظامى در امر کمک رسانى همکارى کنید، ولى مانع و مزاحم فعالیت آنها نشوید.

 5- بعد از زمین لرزه ، از ناحیه تخریب شده دور شوید تا آن ناحیه پاکسازى شود.

 6- تجهیزات کمکى را براى احتمال وقوع زمین لرزه هاى بعدى ، در دسترس قرار دهید.

 7- سعى کنید تا سه روز پس از حادثه ، از خودروى شخصى استفاده نکنید.(167)

پانوشت ها:

 

 1-  نساء، 62

 2-  شورى ، 48

 3-  نحل ، 34

 4-  غافر،9

 5-  اعراف ، 100

 6-  عنکبوت ، 40

 7-  ملک ، 11

 8-  شمس ، 15

 9-  رجوع شود به کتاب المعجم المفهرس ، ماده ((ذنب ))

 10-  اسراء، 16

 11-  عنکبوت ، 40

 12-  بحار الانوار، ج 6، ص 157، ح 15

 13-  بحار الانوار، ج 6، ص 157، ح 14

 14-  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص 303

 15-  تهذیب ، ج 3، ص 147؛ وسایل الشیعه ، ج 8، ص 13

 16-  تهذیب ، ج 3، ص 147؛ وسایل الشیعه ، ج 8، ص 304

 17-  اعراف ، 96

 18-  اعراف ، 40

 19-  انفال ، 21

 20-  نهج البلاغه ، خطبه 201، شعراء، 157

 21-  نهج البلاغه ، حکمت 154

 22-  لئالى الاخبار، ج 5، ص 260

 23-  لئالى الاخبار، ج 5، ص 265

 24-  لئالى الاخبار، ج 5، صص 206- 271

 25-  نصایح صص 8- 12

 26-  نصایح ، ج 5، ص 9

 27-  فاطر، 45

 28-  روم . 41

 29-  زخرف ، 48

 30-  بحار الانوار، ج 3، ص 1212، باب 4

 31-  بحار، ج 14، ص 290، باب 21؛ کلیات حدیث قدسى ص 198

 32-  بحار، ج 14، ص 290، باب 21؛ کلیات حدیث قدسى ص 210

 33-  انعام ، ص 210

 34-  انعام ، 44- 45

 35-  یونس ، 12

 36-  نحل ، 54

 37-  یونس ، 21

 38-  هود، 10

 39-  بقره ، 156- 157

 40-  مومنون ، 75

 41- ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون (توبه ، 70)

 42-  جغرافیاى عمومى ، سال چهارم آموزش متوسط، رشته علوم انسانى ، شال 1373، ص 90

 43-  جغرافیاى عمومى ، سال چهارم آموزش متوسط، رشته علوم انسانى ، شال 1373، ص 90

 44-  علل الشرایع ، ج 2، ص 275؛ بحار الانوار، ج 57، ص 127، ح 19

 45-  علل اشرایع ، ج 2، ص 2754، ح 1

 46-  جاثیه ، 11

 47-  مفردات راغب ، چاپ ذوى القربى ، ص 341، تحقیق صفوان عدنان داوودى

 48-  قصص ، 82

 49-  10، محمد

 50-  78، اعراف

 51-  القارعه ، 1 الى 5

 52-  31- 32، رعد

 53-  روم ، 10

 54-  قمر، 31

 55-  اعراف ، 78 و 91: عنکبوت ، 37

 56-  شعراء 189

 57-  اعراف ، 88 تا 90؛ هود 65 و 91؛ نمل ، 49؛ شعراء 158؛ قصص ، 77

 58-  بقره ، 59

 59-  اعراف ، 162

 60-  هود، 67 و 94

 61-  نمل ، 52

 62-  کهف ، 59

 63-  13، یونس

 64-  16، اسراء

 65-  راهنمایى انسانیت (تنظیم موضوعى نهج الفصاحه )، ص 335

 66-  نمل ، 48

 67-  اسراء 32

 68-  اعراف ، 80؛ نمل ، 54؛ عنکبوت ، 28

 69-  نمل ، 48

 70-  نمل ، 52- 50

 71-  صافات ، 136

 72-  قصص ، 77

 73-  قصص ، 81

 74-  اعراف ، 74

 75-  سوره اعراف ، آیه 78- 74

 76-  لئالى الاخبار، ح 5، ص 20؛ بحار، ج 76، ص 21؛ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 13، باب 7؛ تهذیب الاحکام ، ج 3، ص 147، باب 8؛ فقیه ، ج 1، ص 534

 77-  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص 291؛ بجار، ج 76، ص 19، ح 4، از امالى صدوق

 78-  راهنماى انسانیت ، ص 316

 79-  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، ص 303

 80-  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، اصول کافى ، ج 2، ص 391، متدرک ، ج 8 ص 461

 81-  لئالى الاخبار، ج 5، صص 193- 197، و نیز ر.ک به بحار الانوار، ج 76، صص 17- 27، باب 69، الزنا

 82-  نساء، 22

 83-  لئالى الاخبار ج 5 ص 197 الى 204.

 84-  اعراف ، 80

 85-  راهنماى انسانیت ، ص 335

 86-  صافات ، 136

 87-  مفردات راغب ، ص 241

 88-  سبا، 5

 89-  نور المبین فى قصص الانبیاء، ص 139

 90-  نور المبین فى قصص الانبیاء، ص 133

 91-  نور المبین فى قصص الانبیاء، 135

 92-  نور المبین فى قصص الانبیاء، ص 132

 93-  نور المبین فى قصص الانبیاء،ص 132.

 94-  نور المبین ، ص 139

 95-  علل الشرایع ، ص 184؛ راه و روش انبیاء، ص 175

 96-  لئالى الاخبار، ج 5، ص 206

 97-  علل الشرایع ، ص 184؛ بحار، ج 12، ص 102

 98-  نصایح ، ص 301، خصایل شیخ صدوق ، ج 2، صفات دهگانه

 99-  عقاب الاعمال ، ص 306

 100-  عقاب الاعمال ، ص 306

 101-  لثالى الاخبار، ج 2، ص 282؛ خصال صدوق ، ج 2، ص 106، باب سبعه ، ج 25

 102-  لثالى الاخبار، ج 2، ص 281

 103-  لثالى الاخبار، ج 2، ص 281

 104-  عقاب الاعمال ، ص 307

 105-  عقاب الاعمال ، ص 343

 106-  عقاب الاعمال ص 343

 107-  عقاب الاعمال ، ص 346

 108-  عقاب الاعمال ، ص 353

 109-  عقاب الاعمال ، ص 369

 110-  عقاب الاعمال ، ص 369.

 111-  ،76- 84

 112-  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، شیخ صدوق ، ص 302

 113-  اعراف ، 85؛ هود 85؛ شعراء 182- 183

 114-  نور المبین فى قصص الانبیاء، ص 212

 115-  نور المبین فى قصص الانبیاء، صص 212- 213؛ بحار الانوار، ج 12، صص 384- 385

 116-  راهنماى انسانیت ، ص 316؛ نهج الفصاحه ، ح 218

 117-  راهنماى انسانیت ، ص 317؛ نهج الفصاحه ، ح 1683

 118-  راهنماى انسانیت ،ص 317، نهج الفصاحه ، ح 1561

 119-  راهنماى انسانیت ،ص 317، نهج الفصاحه ، ح 2365

 120-  راهنماى انسانیت ،ص 317، ص 318، نهج الفصاحه حدیث 2365

 121-  بضاع ، ص 303، جهت تحقیق بیشتر ر.ک بحار الانوار، ج 70، ص 368

 122-  بحار، ج 15، ص 28، ص 400 و ج 25، ص 17؛ الیقین ، ص 434

 123-  چهل حدیث امام ، ص 339؛ علم الیقین ، ج 1، ص 381، فى صفات الامام

 124-  اصول کافى ، ج 1، ص 137، ح 12

 125-  اختصاص شیخ مفید، ص 212؛ کافى ، ج 1، ص 527

 126-  نور الثقلین ، ج 5، ص 648، ح 5؛ بحار الانوار، ج 48، ص 299 و ص 272، باب 112

 127-  نور الثقلین ، ج 5، ص 648، ح 5؛ بحار الانوار، ج 48، ص 299 و ص 272، باب 112 به نقل از تفسیر على بن ابراهیم قمى ، ج 2، ص 433

 128-  زلزال 4- 6 در بحار الانوار، ج 41، ص 271، احادیث مربوط به حرف زدن حضرت (علیه السلام ) با زلزله و زمین مفصل نقل شده است .

 129-  تفسیر على بن ابراهیم ، قمى ، ج 2، ص 433؛ نور الثقلین ، ج 5، 648؛ علل الشرایع ، ج 2، ص 277، ح 8.

 130-  بحار، ج ص 3، باب 14، ((نادر فى معرفتهم )).

 131-  اختصاص مفید، ص 186؛ تفسیر عیاشى ، ج 2، ص 67؛ مشارق الانوار، ص 86

 132-  الکافى ، ج 8، ص 238

 133-  مدارک نامه : ((دلائل الامامه )) تمام مدارک را ثبت کرده است ، ((نزهه الاکرم و بستان العلوم ))؛ گفتار 3، ج 1، ص 315، از محمد بن حسین رازى (قرن ششم ). نیز در کتب معاصر؛ (( فاطمه شادمانى دل پیامبر)) ص 727 و متن عربى آن به نام ((فاطمه بهجه قلب الرسول ))، ((افسانه خلافت )) نوشته ((مهدى دانشمند)) و نشر ((خادم الرضا)) ص 220، متن کامل نامه موجود است .

 134-  بیت الاحزان ، شیخ عباس قمى رحمه الله

 135-  کامل الزیارات ، ص 167، باب 26، ح 8؛ بحار، ح 45، صص 207- 208؛ المستدرک ، ج 1، ص ‍ 313

 136-  کامل الزیارات ، ص 130، باب 17، ح 1- 11

 137-  کامل الزیارات ، ص 447، باب 88، ج 1؛ بحار، ج 45، ص 179، و ج 101، ص 115؛ المستدرک ، ج 3، ص 522.

 138-  اسرار الشهاد، ج 3، مجلس 27، ص 303، بحار، ج 45، صص 125- 126 و 182؛ عوالم ، ج 17، صص 426 و 428؛ الملهوف ، ص 74

 139-  قدرت صداى معنوى آنقدر زیاد است که با صداى صور اسرافیل ، قیامت بر پا مى شود! ((فنفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض )) (زمر، 68)؛ ((در صور دمیده شد و هر که در آسمان ها و زمین بود، مدهوش گشت )).

 140-  کامل الزیارات ، ص 171 باب 26 ج 9؛ بحار، ح 45، صص 208- 209؛ المستدرک ، ج 10، ص ‍ 314

 141-  چهره درخشان قمر منیر بنى هاشم ، ج 2، ص 357؛ آثار و برکات حضرت امام حسین (علیه السلام )، ص 365

 142-  مهج الدعوات و منهاج العبادات سید بن طاووس ، ص 250.

 143-  عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 174

 144-  ترجمه بخش امامت ، ج 26، ص 8، باب 14

 145-  چاپ انتشارات الرضى ، ص 163، فصل 6 (69)، فى اسرار على ابن الحسین

 146-  چاپ انتشارات الرضى ، ص 227

 147-  چاپ انتشارات الرضى ، ج 4، ص 183

 148-  تفصیل مطلب را در کتاب ((سفرهاى شگفت انگیز ائمه (علیه السلام ) به عوالم عجیب )) تالیف نویسنده ، مطالعه فرمایید. مدرک : بحار الانوار، ج 26، ص 8، باب 14

 149-  یونس ، 98

 150-  انبیاء، 87

 151-  نمل ، 53؛ فصلت ، 18

 152-  هود، 61

 153-  نمل ، 46

 154-  نهج البلاغه ، حکمت 88؛ انفال ، 33

 155-  اسراء 67- 68

 156-  اعراف ، 165

 157-  هود، 116

 158-  یونس ، 103

 159-  نهج البلاغه ، خطبه 192

 160-  اعراف ، 96 - 98

 161-  ترجمه اعراف ، 96 - 100

 162-  فاطر، 41

 163-  سوره حج ، آیه 65، علل الشرایع ج 2، ص 276

 164-  علل الشرایع ، ج 2، ص 276، باب 343، عله الزلزله

 165-  علل الشرایع ، ج 2، ص 277

 166-  مصباح کفعمى

 167-  برگرفته از کتاب آموزش همگانى مقابله با بلایاى طبیعى ، اثر جمعیت هلال احمر استان قم

افزودن دیدگاه

CAPTCHA
سوال امنیتی
لطفا پاسخ سوال را بنویسید.